
حرف از شاعر زدن همیشه شنیدن دارد و من این ها را برای گوشی می گویم که گوش خودم ...
بر نمی گردم حتا به کوچه ای که مرا عاشق! گذشته برای شاعر حالاست . ایستاده ام پشت پیشخوان خوار و بار فروشی ای در لنگرود توی کوچه ی پشتی مسجد جامع . دست شاعر آغشته ی پنیر لیقوان و دلش آغشته ی شعر. در این پاتوق ادبی همیشه باز است . یکی تو می آید و می گوید تیردادم من نصری! میان سال و جا افتاده و گرم زبان . سفیدی ها تازه در سیاهی دویده اند روی سرش.
عصر است ... حرف از شعر ... شب است ... می بندم در مغاره و خانه در باز می کند ... حرف از شعر ... سپیده دمیده است ... چای ... سیگار ... چای ... پشت پیشخوانم باز . تیرداد هم ... حرف از شعر ... نیمروز است ...شعر ... شب ... شعر ... صبح . می رود شهسوار .
می آید باز. باران با پاهای آبدار درازش می رقصد بر سنگفرش. سیگار و شعر و شعر و سیگار ... شب است . حرف از شعر در تاکسی ... در راهیم . می رویم لاهیجان .این جا خانه ی نجدی ست انگار .این هم خود بیژن و شاعر و نویسنده از همه نوع . حرف از شعر ... سپیده می دمد ... شعر ... ظهر است ... شعر ... عصر ... مهمان_ خانه ی منند همه ... حرف از شعر ... سپیده می دمد ... چای و سیگار و شعر ...
برف دارد برای خودش می بارد دارم برای خودم
تیردادم من . در راهم . می آیم پیشت ...
مهردادم من . در راهم . می آیم به شهسوار ...
......................................................................
این جایم در تهران . شاعر اتوبوس های لکنته خانه در جوادیه دارد. دارم می نویسم . می خوانم. حرف می زنم از شعر ... شعر ... شعر ...
تیردادم من . می روم لندن . بروم ؟ برو نرو می کنیم و می رود ...
......................................................................
تیردادم من...در راهم... می آیم تهران ... می روم شهسوار ...
بر می گردم لندن ... می آیم ... باز بر می گردم ... مهردادم من ... در راهم ... می روم لندن ... می آیم تهران ... می روم لاهیجان ...
حرف از شعر ...
حرف از شعر ...
حرف از شعر ...