تبليغاتX
مهردادفلاح
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
گاهی که چند از یکی

     خواندیدنی ها در گوگل

کتاب الکترونیکی بریم هواخوری  در نشر پاریس منتشر شد

 برای دریافت کتاب به این نشانی در مجله ی شعر بروید:

 http://www.poetrymag.ws/docs/mehrdad_fallah/berim_havakhori.htm

 

Image and video hosting by TinyPic

در ساختن ِ ( سرودن ، کشیدن ) خواندیدنی ، گاه ناچار شده ام  از یک کار ، دو یا حتا سه چهره بسازم . چرا ؟ نمی دانم ، ولی پیش آمده در برخی موارد ، وجه دیداری شعر بر وجه کلامی چربیده یا این گونه نموده است . گاه نیز چنین برداشته ام که کار می توانست بهتر و دیدنی تر شود . گاه هم خوابیننده ها نگاهم را به گوشه و نکته ای فراخوانده اند که دیدم ای دل غافل!

Image and video hosting by TinyPic  

 دچار این وسوسه هم بوده ام که روزی روزگاری اگر بشود این کارها را در کتابی کاغذی گرد آورد و به دوستان سپرد ، لج اگر بکنم به چاپ رنگی ، شاید به صبر ایوب نیاز افتد . با خود گفته ام  ورژن دیگری فراهم باید کرد از خواندیدنی ها سیاه بر سپید. همان گونه که در آفرینش نخستین ، جز این نبوده و پیش از این هم گفته ام .این که می خوابینید حالا در این فضا ، ورژن سیاه سپید ِ " روانی های زمین گیر " است که رنگی ترش را در هواخوری گذاشته ام .

و دیگر این که انگاری که خواندیدنی ها به ذات خود می توانند زندگانی چند گانه ای در پیش گیرند. مثلن می شود که روزی بر دیوار خانه ها و گالری ها تابلو شوند ( شده اند همین حالا ) یا بر دیوار کافه ها ( به همین زودی ) یا که روی بیلبورد ها و ...

 

Image and video hosting by TinyPic

 حسین دیلم کتولی

بیاییم این طور فکر کنیم که می خواهیم چیزی بخوانیم چیزی یاد بگیریم یا درک کنیم ..شعر باشد .شعور باشد. چه فرق می کند روی کاشی های خانه مان باشد یا شکل ابر ها در آسمان؟ بهتر است به جوهره ی کار بیندیشیم به خلاقیت ها نمای بیرونی ودرونی ..ذات یک تفکر معقول را دنبال کنیم ..مانا بودن هم کار امروز نیست کسی تاریخ وآینده را نخوانده به سوزه ها به رسم رد کردن نگاه نکنیم دید زیبا شناختیمان راعوض کنیم وبه هرروز به رنگ همان روز سلام بدهیم ...امروز به مهرداد سلام ..تا فردا ...این قدر که دریچه ای روبه تفکر باز می شود احترام بگذاریم ...کاغذ ها چه رنگ ها وکلمات وحرف های گوناگونی که نش نمی زنند...!

حمید تقی آبادی

اتفاقا من سال گذشته كه با تعارفات مرسوم مشهدي به شمال و تنكابن رفته بودم توي خانه ي ابولفضل عزيز گفتم كه "انگاری که خواندیدنی ها به ذات خود می توانند زندگانی چند گانه ای در پیش گیرند. مثلن می شود که روزی بر دیوار خانه ها و گالری ها تابلو شوند".... آنوقت گفتم: شده اند همین حالا..... يكي از دوستان من دوتا را قاب كرده گذاشته روي كامپيوترش توي اتاق اگرچه مي گويد فلاح را نمي شناسم و از كارهاش چيزي سر در نمي آورم ولي مي بينم كه رمزي دراينها هست كه وقتي از خانه زبان كتابت به خانه ي نقشازباني خود مي ايند باخودشان رمزي مي اورند كه حواس آدم را پرت مي كند....به كجا؟.....
اين را با هيجان مي گفتم.مهدي و مازيار هم بودند . شاهد....
من هم البته به يكي دو تا از دوستانم براي افتتاح دفتر بيمه و پيوند ازدواج / خوانديدني قاب كرده و هديه داده ام.....از طرف مهرداد فلاح و دوستان.

کیمیا تاج نیا

...همه اش در این فکرم که تو کی از انتشار خودت برمی گردی...و اصرار می کنی...
هی...هی...مرا پس بیاورید...
...آن وقت کی باید برود...تو را از دیوارها بکند...؟کی برود ته رنگ های گران قدر تورا بیاورد از معرض چشم ها...؟
...وقتی که نوری نبود...و سیاه و سفید منظره ی روشن تو...از عطر زنانه ی گالری ها...و بوی بطالت کافه ها...به گریه افتاد...برای اولین بار...به کی زنگ می زنی...؟که...هی...هی...مرا پس بیاورید...
...من از رنگ های گران قدر تو حرف می زنم...
...همین جوری...دلم نمی آید گمت کرده باشم...

حسین تیموری

وارد شدن بر اثر وارد شدن در سیاهی نیست بلکه در سفیدی و سپیدی دل تاریکی است که مخاطب را در عر صه زمینه به عرصه راه می برد "بزن به چاک ...." ضربه می شود که خود شاعر خواسته یا ناخواسته خود را به آن صورت و به آن شکل در می آورد و بعد تر در سر یک پیچ کلمه در فضا هم می پیچد به ذهن بر می گردد.و در روند شعر به طرف بلندی طی می شود که خود به بلند شدن در شعر همراه است و در دوراهی به خوانش دو راه به راه می افتیم و بعد در مسیر اصلی به آخر .
ولی چیزی که زیباست پشت به هم بودن کلمات در فضای معلق است.

ابوالفضل حسنی

من فکر می کنم هر "نوعی" اگر ریشه در خلاقیت ادمی داشته باشد هر چند هم با انکارو اجتناب روبرو شود باز راه خود در پیش گرفته و می رود حال یا با از این دیوار به ان دیوار شدن در کافه ها و خانه ها یا در گالری ها .....اما انچه که مسلم است این است که این کار ها را به شکل نمایشگاهی باید دید تا به حس و انرژی بیشتر انها پی برد مثل کاری که مهرداد عارفانی در جازما کرده بود .

مصطفی فخرایی

تجربه های تازه ات را به فال نیک می گیرم.اما آیا شعر دارد دوست قدیمی اش (موسیقی)را رها می کند . چه رفیق نیمه راهی! و چهار نعل به هنرهای تصویری پناه می برد.چه رفیق زیرکی!
می شود از این نوع شعر هم لذت برد.نوعی شیطنت درش هست.نوعی بازیگوشی.اما بهتر نیست علاوه بر امکانات هنرهای بصری از امکانات دیگر هنرها هم سود جست.برجسته کردن وجه بصری آیا به معنی نادیده انگاشتن وجوه دیگر نیست؟
فکر می کنم می شود این نوع شعر را ارتقا داد با استمداد از همه ی امکانات...

مهر به فخرایی

موزیک در خواندیدنی جای ویژه ای دارد و اصلن کنار نرفته.با این حرف تو همرای ام که رفقای تازه جای قدیمی ها را نمی تنگ نمی کنند . البته یار نو که می آید ، نگاه ها را به خودش بر می گرداند و چنین می نماید که آن یکی ها به کنجی خزیده اند . خب ، فقط این گونه "می نماید "!


 

+ مهردادفلاح