<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بزنامه</title>
<link>http://mehrdadfallah.blogfa.com/</link>
<description>شعر.یادداشت.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 30 Sep 2009 14:08:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>می روند رود ها از حال ! </title>
<link>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;چه كسانی پديد آورندگان حقيقی شعر دهه ی هفتاد بوده اند؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;گفت و گوی علی حسن زاده با مهرداد فلاح&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;در گفت و گويی كه 9  آبان 1387 ، با شما در روزنامه ی اعتماد داشتم، گفتید : «يك زمانی [محمد ‌علی] سپانلو از كتاب دوم من با عنوان «در بهترين انتظار» ، خيلی خوشش آمده بود و در كتاب «هزار و يك شعر» ش هم هشت تا از آن شعرها را گذاشته است ... يا هوشنگ گلشيري و خود [محمد] حقوقي... از آن تجربه های من بيشتر خوش شان آمده بود تا اين كارهايی كه بعدن در كتاب های «چهار دهان و يك نگاه» و «دارم دوباره كلاغ می شوم» انجام دادم كه باعث دشمنی شد . آن ها من را در آن كتاب شاعر می ديدند ، اما در کتاب «چهار دهان و يك نگاه» شاعر نمی ديدند...» اکنون می خواهم بدانم چرا آن کارهایی که در کتاب های «چهار دهان و يك نگاه» و «دارم دوباره كلاغ می شوم» انجام دادید، سبب دشمنی آن ها با شما شد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بگذار نخست توضیحی بدهم . درست است که تجربه هایی که در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد، در دو کتاب &quot;چهار دهان و یک نگاه&quot; و &quot;دارم دوباره کلاغ می شوم&quot; انجام دادم ، سبب دشمنی کسی مثل &lt;I&gt;سپانلو&lt;/I&gt; و برخی دیگر از شاعران و منتقدان نسل های پیشین با من شد، ولی چنین واکنشی توسط &lt;I&gt;حقوقی&lt;/I&gt; یا به ویژه &lt;I&gt;گلشیری&lt;/I&gt; انجام نگرفت . &lt;I&gt;حقوقی&lt;/I&gt; همیشه تجربه هایی را که توسط من و دو سه تن دیگر از هم نسلانم صورت می گرفت ، دنبال می کرد و  در گفت و گو هایی که داشتیم با هم ، به صراحت بر توانایی های شعر ما انگشت می گذاشت و این جا و آن جا در محافل شعری هم این نظر مثبتش را بیان می کرد…&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;چرا محمد حقوقی حاضر نشد نظر مثبت خود را نسبت به شعر شما مکتوب کند ؟ کما این که ابوالفضل پاشا هم در کتاب &quot;حركت و شعر&quot; ( نشر روزگار 1379، ص 14 ) نوشته است:&lt;B&gt;&quot;&lt;/B&gt;در سال 73 در جلسات شعر امروز كه در خانه ی حسن صفدری برگزار مي شد، محمد حقوقي در خصوص شعر من و علي عبدالرضايي به اظهار نظر پرداخت و به نوعی، متفاوت بودن اين شعرها را ياد آوری كرد اما حاضر نشد اين موضوع را بنويسد .&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خب ، &lt;I&gt;حقوقی&lt;/I&gt; یک بار در مقاله ای که در مجله ی &lt;I&gt;تکاپو&lt;/I&gt; هم منتشر شد ، در باره ی مجموعه شعری از &lt;I&gt;نسرین جافری&lt;/I&gt; نکاتی عنوان کرد . اتفاقن همان نوشته سبب شد که برخی امیدوار شوند او بتواند در حیطه ی نقد و نظر ، به خوانندگان شعر کمک کند تا تحولات تازه ی شعر فارسی را که در حال شکل گیری بود ، دریابند . متاسفانه چنین چیزی روی نداد و &lt;I&gt;حقوقی &lt;/I&gt;مطلب تازه ای در این باب منتشر نکرد . البته شاید در نوشته هایی که  از او به جا مانده ، در باره ی شعر ما هم چیزی باشد که هنوز چاپ نشده باشد . با وجود این ، فاصله ی سنی زیاد و هم چنین ذوق و سلیقه ی جا افتاده ی وی و فرصت کم برای پی گیری جریان های شعری نسل پنجم توسط او ، سبب شد نتواند آن جور که باید و شاید این تحولات زیبایی شناختی را دریابد . من معتقدم هر نسلی باید منتقدان خودش را هم بیافریند و ما نمی توانیم خیلی به منتقدان نسل های پیش امیدوار باشیم . کلن &lt;I&gt;حقوقی&lt;/I&gt; در مورد زیبایی شناسی شعر نسل پنجم ، به دریافت های مشخص و قاطعی نرسیده بود و این احتمالن علت اصلی ننوشتن او در این زمینه است . با این حال ، این طور هم نبود که هیچ اشاره ی مکتوبی به این شعرها و شاعران نکرده باشد . برای مثال ، در گفت و شنفتی با&lt;I&gt; رسول&lt;/I&gt; &lt;I&gt;یونان&lt;/I&gt; که در نشریه ی &lt;I&gt;«معیار»&lt;/I&gt;  (شماره 43 و 44 ، خرداد و تیر 79) به چاپ رسیده ،&lt;I&gt; حقوقی&lt;/I&gt; گفته است:«... کاری که من مشغول آن هستم و عنقریب حدود چهل تا پنجاه شعر را به عنوان بهترین و کامل ترین شعرهای معاصر تحلیل و تاویل خواهم کرد و در کتابی که هنوز در انتخاب نام مناسب آن تردید دارم، تحویل خواهم داد. در این کتاب، البته در مقدمه ی مفصل آن به برخی از کارهای نسل شما اشاره کرده ام ؛ نسلی که تا خلق بهترین و کامل ترین آثار خود فرصت زیاد دارد ، ولی هم اکنون نیز در کار برخی از آن ها با فضاهای تازه و زبان های ویزه و چه بسا با نمونه های شعر ساختمند هم بتوان برخورد . از نسل شما &lt;I&gt;رسول یونان، حافظ موسوی، رضا چایچی، نازنین نظام شهیدی، مهرداد فلاح، علی عبدالرضایی، بهزاد زرین پور&lt;/I&gt; و چند شاعر دیگر و ...»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هم چنین ، در یک سخنرانی که به مناسبت سالروز درگذشت &lt;I&gt;«اخوان»&lt;/I&gt; ، به مساله ی بحران در شعر امروز پرداخته ( در یکی از جلسات ماهانه ی اهل قلم به همت &lt;I&gt;فرهاد عابدینی&lt;/I&gt; ، در سال 1376 ) ، از من و چند شاعر هم نسلم یاد کرده که متن آن با عنوان بحران در شعر امروز، در کتاب &lt;I&gt;«حد همین است»&lt;/I&gt;( &lt;I&gt;نشر قطره&lt;/I&gt; 1381، ص 194 ) منتشر شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;I&gt;هوشنگ گلشیری&lt;/I&gt; هم شاید همین مشکلات را داشت ، ولی تلاش بیشتری می کرد تا پی ببرد در سر ما چه می گذرد. او به هیچ وجه آدم بسته ای نبود و به ویژه وقتی سردبیری &lt;I&gt;کارنامه&lt;/I&gt; را بر عهده گرفت ، خیلی کوشید بنیان های زیبایی شناختی دیدگاه های ما را بشناسد . با شم تیزی که داشت ، متوجه شد اتفاقی در حال رخ دادن است . او کتاب &quot;در بهترین انتظار&quot; را از &lt;I&gt;رضا چایچی &lt;/I&gt;گرفته بود و بعد از خواندن آن شعر ها ، شماره تلفنم را از &lt;I&gt;چایچی&lt;/I&gt; گرفت و بهم زنگ زد و گفت از شعرهایم خوشش آمده و خواست همدیگر را ببینیم. من خیلی جا خوردم که این جور راحت و بی دنگ و فنگ حرفش را زد . وقتی رفتم خانه اش ، یکی از شعر های آن کتاب را از حفظ خواند و این طوری بهم خوش آمد گفت . ما نشستیم به حرف زدن از شعر و او که متوجه شده بود حرف های تازه ای دارم ، اصرار کرد این ها را در مقاله ای مدون کنم تا بعد در نشریه ای که گفت قرار است به سردبیری او در بیاید ( همان &lt;I&gt;کارنامه&lt;/I&gt; ) ، چاپش کند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;آیا امکان دارد مختصر برای ما ، راجع به آن سخنان تازه ای که در آن مقاله مدون شان کردید، سخن بگویید ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن مقاله در دو قسمت و با نام های &lt;I&gt;&quot;جای دوربین ها عوض شده است&quot;&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;&quot;این شعر برای خودش شناسنامه دارد&quot; &lt;/I&gt;منتشر شد . من در بخش اول ، ابتدا در باره ی پس زمینه های فکری و اجتماعی و تحولاتی که در فضای روشنفکری ، در دنیا و در کشورمان در دهه ی هشتاد و نود میلادی رخ داده بود ، سخن گفتم و نشان دادم که شاعران نسل پنجم شعر فارسی ، در چنین فضایی که می شود آن را فضای فروپاشی نگرش های ایدیولوژیک نامید ، شروع به کار کردند و تحت تاثیر این فضا و برای بازسازی تجربه های زیستی خود ، به ناچار فرم ها و زبان و بیان تازه ای در شعرشان رخ نمود که در برخی موارد ، کاملن با آن چه در شعر شاعران سلف دیده می شود ، فرق دارد . در عین حال ، به برخی از تجربه های شعری مهمی که در کار یکی دو نسل پیش ، به شکلی جسته و گریخته ظهور کرده و اغلب نادیده مانده بود ، اشاره کردم و تاکید کردم که دستاورد های زیبایی شناختی شعر ما ، به نوعی در آن تجربه ها هم ریشه داشته است . گفتم در برخی جهات ، شعر ما بیانگر نوعی گسست از مولفه های نگرشی و فرمال شعر پیش از ماست . سپس به برخی از  این مولفه های تازه اشاره و آن ها را دسته بندی کردم و بعد کوشیدم از طریق بازخوانی برخی از بهترین شعر های خودم و هم نسلانم ، نشان دهم که خواننده ی این شعر ، چه گونه می تواند این شعر ها را بخواند و ازشان لذت ببرد . نشان دادم که برای ارتباط درست با این شعر ها ، می بایست نگاه خواننده هم عوض شود . گفتم با تکیه به معیار ها و الگو های زیبایی شناختی شعر &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt;یی و حتا شعر سپید &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt;یی ، نمی شود به این شعر ها نزدیک شد و درک شان کرد . این جا با سازمان زیبایی شناختی متفاوتی رو به رو هستیم و به همین علت هم این شعر ها را نمی توان با نقد دهه ی چهل نقد کرد . این ها رئوس چیزهایی بود که در آن مقاله به بحث گذاشته شد و من شاید نخستین کسی بودم که در آن نوشته ، آمدم و تجربه های شعری شاعران نسل چهارم و پنجم را دسته بندی کردم و با ذکر نام مولفان ، از دید خودم و با معیار پیشرو بودن ، بهشان نمره هم دادم ! بد نیست اشاره کنم که تقریبن اغلب نوشته ها و تحلیل هایم در باره ی شعر دهه ی هفتاد ، به زودی در کتابی با نام&lt;I&gt; &quot;و شاعر از آسمان به خیابان قدم گذاشت&quot;&lt;/I&gt; ، توسط &lt;I&gt;نشر نوید شیراز&lt;/I&gt; و به همت دوست شاعرم ، &lt;I&gt;هادی محیط&lt;/I&gt; منتشر خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; به هر حال ، چاپ آن مقاله ی مفصل در بهترین و حرفه ای ترین نشریه ی ادبی کشور که نام سردبیرش به آن بیشترین اعتبار را می بخشید ، خودش آشکار می سازد که &lt;I&gt;گلشیری&lt;/I&gt; ، چه نقش مهمی در اعتماد به نسل جدید ایفا کرده است . &lt;I&gt;گلشیری&lt;/I&gt; سلیقه ی ادبی خاص خودش را داشت ، ولی بلد بود به حرف دیگران گوش دهد ( البته اگر فکر شده و حرفه ای بود). او این جور آدمی بود و زمین تا آسمان با &lt;I&gt;سپانلو&lt;/I&gt; فرق داشت که فکر می کرد شعر فارسی با او و هم نسلانش تمام شده ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc9900&gt;چرا سپانلو فکر می کرد شعر فارسی با او و هم نسلانش تمام شده است!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این یک جور واکنش پدر سالارانه است که توی جامعه ی ما هم خیلی رواج دارد . طبعن &lt;I&gt;سپانلو&lt;/I&gt; و امثال او نمی آیند به صراحت چنین چیزی بگویند ، اما نوع واکنش شان به نسل تازه، این برداشت را به ذهن می آورد . در سال های اخیر ، او و همفکرانش همیشه با نوعی فیگور عاقل اندر سفیه ، در باره ی نسل ما سخن گفته اند و حتا از تحقیر و تخریب تجربه های شعری مان هم ابا نداشته اند . خب ، شما به این جور برخورد &quot;ادیبانه&quot; چه می گویید ؟ بگذریم ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما فاصله ی زیبایی شناختی کتاب &quot; &lt;I&gt;در بهترین انتظار&lt;/I&gt;&quot; و &quot;&lt;I&gt;چهار دهان و یک نگاه&lt;/I&gt;&quot; ، بسیار است و همین فاصله سبب شده تا در اولی مرا شاعر ببینند و در دومی شارلاتان ! من بر این باورم که هر شاعری در مسیر آفرینش ، چند مرحله ی مهم را طی می کند . مرحله ی نخست ، تمرین و سیاه مشق نویسی از روی شعر های جا افتاده و حتا کلاسیک است . ما تمرین می کنیم تا بیاموزیم و به مهارت برسیم . پس هر چه بیشتر تمرین کنیم ، زودتر به آن حدی از مهارت خواهیم رسید که بتوانیم &quot;شبه شعر&quot; تولید کنیم . این مرحله ی دوم است . متاسفانه خیلی ها همین که به این مرحله پا می گذارند ، فکر می کنند شاعر شده اند . در حالی که در این جا تو فقط به این توانایی رسیده ای که بر اساس الگو های زبانی و بیانی شاعران بزرگ پیش از خود ، چیز هایی بنویسی که قیافه ی شعر دارد ، ولی به واقع شعر نیست . بیشترین کتاب های شعر در همه ی دوران ها به این جور شعر تعلق دارد ؛ یعنی شبه شعر . شبه شعر چیزی ست که رسانه ها را تغذیه و ذوق عامه را سیراب می کند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;من در کتاب &quot;در بهترین انتظار&quot; هنوز بیشتر وام دار شعر پیش از خودم هستم . زبان و نحوه ی بیان و حتا نوع نگاهم در آن کتاب &quot;آشنا&quot; ست . درست است که برخی از شعر های آن دفتر ، پیشاپیش از حضور شاعری نوجو خبر می دهد ، ولی هنوز مانده تا آن شاعر اعلام استقلال کند . از دید خودم در کتاب بعدی ام &quot;&lt;I&gt;چهار دهان و یک نگاه&lt;/I&gt;&quot; و به خصوص در بخش دوم آن کتاب و مهم تر از همه در خود شعر بلند چهار دهان و یک نگاه ، مهرداد فلاح شاعر ظهور می کند ؛ در جایگاه یک شاعر نسل تازه که زیبایی شناسی و نگاه ویژه ی خودش را می جوید . این جاست که آن &quot;آشنایی&quot; جای خود را به گونه ای &quot;غریبگی&quot; می دهد و همین غریبگی ست که شاعری مثل &lt;I&gt;سپانلو&lt;/I&gt; را می ترساند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بگذار حرفم را کامل کنم . تازه در مرحله ی سوم است که یکی می تواند ادعای شاعر بودن کند . شما به شعر هر شاعر بزرگی اگر نگاه کنید ، می بینید &quot;سبک&quot; ویژه ی خودش را دارد . نوع گزاره نویسی و ترکیب گزاره ها و چنینش شان ، زبان و موتیف های زبانی و حتا لحن ها و نحو جمله ها در کار یک شاعر صاحب سبک ، فریاد می زند که با سایرین &quot; فرق&quot; دارد . این فرق هم چیزی نیست جز فرقی که هر آدمی را از آدم های دیگر متمایز می کند . به نظر من مشکلی که سپانلو و دیگرانی نظیر او با من و شعر من و دو سه تن دیگر از هم نسلانم دارند، به این بر می گردد که ناگهان دیدند چند تا جغله ی تازه سبیل ، یکهو در قامت شاعرانی صاحب سبک قد علم کرده اند . در حالی که خود او پس از سه چهار دهه شاعری، هیچ گاه نتوانست شعرش را آن قدر تر و تازه کند که چنین ادعایی داشته باشد . برخی شاعران با همه ی استعداد و پشتکاری که ممکن است داشته باشند ، هرگز آن مایه جسارت و استقلال در کارشان نیست که بتوانند در جایگاه شاعرانی تاثیر گذار و موج آفرین، جایی برای خودشان دست و پا کنند و &lt;I&gt;سپانلو&lt;/I&gt; هم از جمله ی همین هاست به گمانم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;در همان گفت و گو اشاره کرده اید که: «... من در حال حاضر ارتباطم را با نسل پيش از خودم گسسته ام و اين به آن سبب است که  من رو به جلو دارم و آن مقداري كه از آن ها بايد مي آموختم و ياد مي گرفتم ، آموختم  و ياد گرفتم و اكنون مي بينم چيزي ندارند كه به من اهدا كنند... » می خواهم بدانم چرا &quot;آن ها چیزی ندارند&quot; که به شما اهدا کنند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خب ، این سوال را بهتر است از خود آن بزرگواران بپرسید تا از من ! اما برای کسی که کار هنری می کند ، دو جور مرگ وجود دارد . یکیش همین مرگی ست که برای من حکم یک &quot;سیاهچاله&quot; را دارد . وقتی کسی می میرد ، انگار درون یک سیاهچاله افتاده باشد . فیزیک دان ها می گویند در چنین جاهایی از فضا ، حتا نور هم &quot;نیست&quot; می شود . جالب است ؛ چون سیاهچاله خودش یک جرم کیهانی و فیزیکی ست ، ولی کاری که می کند ، متافیزیکی ست و نمی شود با منطق معمول تبیینش کرد ! آیا مرگ غیر از این می کند ؟ البته این مرگ عمومی ست و شاعر و ناشاعر نمی شناسد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ولی یک مرگ دیگر هم داریم که متاسفانه گریبان خیلی از اهل هنر را وقتی می گیرد که هنوز روی دو پای شان راه می روند و همه ی آن کار هایی را انجام می دهند که هر آدم زنده ای انجام می دهد . یک هنرمند به این دلیل هنرمند نامیده می شود که خلاق و نوآور باشد . اگر در کار شاعری این دو ویژگی به چشم نخورد ، از دید من دیگر نمی شود او را شاعر دانست . اگر یک شاعر ، شعر های امروزش را همان جور بنویسد که شعر های بیست سال پیشش را معنی اش چیزی نیست جز این که او دچار تکرار و &quot;مرگ هنری&quot; شده است . جز دو سه تن ، دیگر شاعران باقی مانده از نسل های پیشین شعر نو که زمانی در شعرشان (وقتی هنوز جوان بودند ) میل به جست و جو و نونویسی دیده می شد ( به کم و زیادش کاری نداریم ) ، در یکی دو دهه ی گذشته ، به واقع دچار این &quot;مرگ هنری&quot; شده اند و این است اگر می گویم آن ها امروز دیگر چیزی ندارند به من ( که هنوز در حال جست و جو هستم ) هدیه کنند . من زنده ام و دوست دارم با زنده ها هم صحبت و هم نشین باشم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;چه گونه می شود دانست که شعری خلاق هست یا نه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نخست باید ببینیم خلاقیت یا برابر فارسی آن آفرینشگری ، چه معنایی دارد . ما یک واژه ی دیگر هم داریم که به این واژه نزدیک است : ساختن . در ساختن شاید نیاز چندانی به خلاقیت نباشد . من می توانم یک میز یا صندلی بسازم از روی میز و صندلی ساخته شده . فقط باید مصالح کارم خوب باشد و در کارم دقت کافی داشته باشم و کمی هم تجربه تا صندلی من قابل نشستن باشد . در ساختن هر چیزی مواد و ابزار و قواعدی هست که لازم است بشناسیمش . در حالی که برای آفریدن چیزی ، حتا اگر همه ی قواعد را به خوبی بشناسیم ، ممکن است نتیجه ی کار مان چنگی به دل نزند . آفرینشگری و خلاقیت ، یعنی ساختن چیزی که پیش از آن نبوده ؛ یک چیز مخصوص و منحصر به فرد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در شعر ، درک این که چه کاری خلاق هست یا نه ، چندان سخت نیست برای کسی که شعر زیاد خوانده و نوشته . از دید من خلاقیت در شعر ، یعنی کشف و اجرای پیوند های زبانی و فرمالی که با توجه به آن چه پیش تر در شعر های بزرگ رخ داده ، پدیده ای نوظهور باشد . ریز تر که شویم ، باید ببینیم شاعر در شعری که ادعای خلاقیت دارد ، چه مقدار عناصر و موتیف های شعری تازه خرج کرده و چه طور توانسته این موتیف های نو را در شبکه ی ارتباطی ویژه و باز هم تازه ای به هم پیوند دهد . مثلن وقتی شما شعر &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt; را با شعر پیش از خودش مقایسه می کنید ، می بینید او هم در جزییات شعرش ( یعنی واژه ها ) و هم در کلیات آن ( سازمان نحوی و شکلی) ، گام بلندی برداشته که بین شعر او و شعر کلاسیک ، فاصله ای چشم گیر به وجود آورده است . آن موضوع هایی که چند قرن در شعر فارسی یکه تازی می کرد ، در شعر &lt;I&gt;نیما &lt;/I&gt;جایی ندارد و جایش را موضوع های تازه ای گرفته . &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt; قالب های کلاسیک شعر &lt;I&gt;نویسی&lt;/I&gt; را کنار می زند و جایش فرم های تازه ای را کشف و اجرا می کند که این هم نشان دهنده ی خلاقیت اوست . حالا شاید نیازی نباشد که هر شاعری به اندازه ی &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt; در شعرش &lt;I&gt;&quot;تازه&quot;&lt;/I&gt; باشد ، ولی شعری که مدعی خلاقیت است ، دست کم می بایست در برخی وجوه ، نانوشته هایی را به قلمرو نوشتن بکشاند . به عبارتی دیگر ، در یکی از دو حوزه ی بزرگ زبان و بیان ، می بایست با خطر گری به مرز های تازه ای پای بگذارد . شعر خلاق مرز شکن است و خلاف جریان می رود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;اشاره ی کوتاهی هم در همان گفت و گو ، به نقش رضا براهنی داشتید در جریان های شعر دهه ی هفتاد . می خواهم ببینم آیا رضابراهنی ، با انتشار کتاب &quot;خطاب به پروانه ها و موخره اش ، چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم ؟&quot; (&lt;I&gt;نشر &lt;/I&gt;مرکز، چاپ اول 1374 ) ، سبب شد &quot;نانوشته&quot; هایی به قلمرو شعر پیشرو معاصر فارسی کشانده شود یا نه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;من بارها از چند و چون تاثیری که &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; بر شعر امروز گذاشته ، حرف زده ام . رک بگویم: دوستان کم لطفی می کنند که مرا به تکرار مکررات وا می دارند ! &lt;I&gt;رضا براهنی&lt;/I&gt; چهره ی مهمی در نقد و تحلیل شعر امروز است ، ولی در جایگاه یک شاعر ، شعرش هرگز آن قدر خلاق و پیشرو نبوده که مرا به هیجان در آورد و برانگیزد . در حالی که این اتفاق با خواندن کتاب &lt;I&gt;طلا در مس&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;کیمیا و خاک&lt;/I&gt; یا برخی دیگر از نوشته های تحلیلی و تئوریکش در من افتاد؛ از جمله همان موخره ای که اشاره کردی . من قبل از این که کتاب &lt;I&gt;خطاب به پروانه ها&lt;/I&gt; در بیاید، برخی از شعر های مهم آن را از زبان خود &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; در جسله ای شنیده بودم . نمی گویم شعر های آن کتاب در ذهنم هیچ جنبشی ایجاد نکرد ، ولی بیشتر کنجکاوم کرد تا این که ازش لذت برده باشم . بعد ها که با دقت بیشتری آن شعر ها را خواندم ، دیدم تازه های آن بیشتر در سطح کار حضور دارد و بن مایه ی آن شعر ها ، هم چنان از سنت شعر تغزلی فارسی آب می خورد. همیشه در پی این بودم که ببینم چرا با همه ی تازگی صوری و جست و جو گری های تکنیکالی که در شعر های این کتاب هست ، حسی از  وجود چیزی دروغین و حتا ( با پوزش از استاد ) مبتذل به من دست می دهد . می خواهم بگویم که &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; شاعر و داستان نویس ، هیچ گاه مرا به غبطه برنینگیخت . در حالی که &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; منتقد و نظریه پرداز، همیشه در چشم من اعجاب برانگیز بوده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;با وجود تمام این حرف ها ، برخی تجربه های او در کتاب &lt;I&gt;خطاب به پروانه ها&lt;/I&gt; ، باعث شد ما شاعران جوان تر ، در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد ، با جسارت و پشتوانه ی بیشتری دست به تجربه گری بزنیم در شعر هامان . &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; در اغلب شعر های آن کتاب ، به &quot;تابو&quot; های زیبایی شناختی رایج در شعر ما حمله می برد ( گو این که به واقع و سرانجام ، همان تابو ها را تایید و بازتولید می کند) و این خیلی اهمیت دارد . رویکرد های &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; در شعر های پس از انقلابش ، بسیار شورشی ست ، ولی متاسفانه حاصل چندان دندان گیری نداشته . به نظر من ، ذهن او بسیار پیشرو تر از شعر اوست . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;به نظر می رسد دکتر براهنی قصد دارد با سنت گفت و گو و نوآوری را در بستر آن ایجاد کند. برای نمونه ، می شود یاد کرد از &quot;تاریخ مذکر&quot; که سنت فمینیسم در آن به روشن ترین شکل وجود دارد و ما در آن جا شاهد گفت و گویی با فمینیسم حی و حاضر جهان ، خصوصن فمینیسم آمریکایی هستیم و یا می شود یاد کرد از &quot;طلا در مس&quot; که آن مقاله ای هست با عنوان &quot;تحقیقی در تشابهات بین مولوی، سوررئالیسم، رمبو و فروید&quot; که تحلیلی روان کاوانه است بر آثار مولوی. البته مکتب ادبی و هنری سوررئالیسم ، امروز در حوزه ی مکاتب ادبی مبدل شده است به سنت و همین طور هم نظریه ی نقد روان کاوانه در حوزه ی نظریه ادبی ، اما ما در &quot;طلا در مس&quot; ، شاهد گفت و گوی مکتب ادبی سوررئالیسم و نظریه ی نقد روان کاوانه با شعر مولوی هستیم. شما می گویید براهنی شاعری سنت گراست ، اما همان گونه که خودتان گفته اید &quot;حسن یک شعر است که از تمام امکانات زبان و شعر فارسی بتواند استفاده کند.&quot; به نظر شما او توانسته این کار را انجام دهد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خواست ذهنی یک چیز است و اثر هنری آفریده شده یک چیز دیگر . برای همین است که می گویم &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; در حیطه ی نقد و نظر خلاق تر است تا در مقام یک شاعر . من تردید ندارم که رادیکال ترین حرکت های ضد سنتی در شعر هم ناخواسته چیزی از سنت در خودشان دارند ؛ به قول &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt; &quot;&lt;I&gt;شاخه ها را از ریشه جدایی نبود&lt;/I&gt;&quot; . گفت و گو کردن با سنت و یا بهره گیری از امکانات موجود و گذشته ی شعر فارسی هم به شرطی اهمیت دارد که من شاعر بتوانم این کار را به نحوی نوآورانه و خلاقانه انجام دهم . مشکل من با شعر &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; در این است که او فقط بر صورت این سنت زخم می زند و نمی تواند نقد رادیکالی بر آن داشته باشد . دست کم این که مرا به عنوان یک خواننده ی شعر راضی نمی کند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc9900&gt;چرا دکتر رضا براهنی که قدر مسلم بر اين اشعار احاطه ى‌ كامل داشته و دارد، شعر دهه‌ى هفتاد را كالبد شكافى نمی كند؟&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از کجا می دانید &quot;بر این اشعار احاطه ی کامل دارد&quot; !؟ من بیشتر بر این گمانم که &lt;I&gt;دکتر براهنی&lt;/I&gt; ، آن طور که باید و شاید ، شعر پیشرو  ما را نمی شناسد . اگر به واقع از ماهیت این تحولات زیبایی شناختی با خبر می بود ، بی شک واکنشی نشان می داد . به علاوه ، حدسم این است که با تمام تیزهوشی و توانایی او در تحلیل شعر ، &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; به علت این که هم چنان از نظر سلیقه ی شعری ، در چارچوب شعر دهه ی چهل نفس می کشد ، نمی تواند خواننده ی شعر ما باشد . وقتی او می گوید شعر هایی که وزن ندارد ( و منظورش نفی تمام تجربه هایی ست که پس از شعر سپید &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt;یی اتفاق افتاده ) ، &quot;پیش شعر&quot; است ، نشان می دهد که تعریفش از &quot;وزن&quot; در شعر چه قدر ناکافی و ناکار آمد و بسته است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;چرا تعریف دکتر براهنی از &quot;وزن&quot; در شعر ، ناکافی و ناکارآمد و بسته است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چون نمی تواند تجربه های موجود و موفق در شعر را پوشش دهد ؛ از جمله همین شعر های مهمی را که نسل من آفریده و در چارچوب تعریف &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; ، هنوز شعر نیست و &quot;پیش شعر&quot; است ! تعریف جامع و باز ، تعریفی ست که علاوه بر دربرگیری گذشته ، حال و بخشی از آینده را هم فرابگیرد . تعریف &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; از وزن شعر ، تعریفی کمی ست و در سنت ریشه دارد . وزن عروضی و &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt;یی ، بر اساس کمیت هجاهای بلند و کوتاه شکل می گیرد و من سال ها پیش ، در مقاله ای آن را &quot;وزن کمی&quot; نامیدم . دراین نوع وزن ، تعداد معینی هجای کوتاه و بلند تکرار شونده نقش بازی می کند . در حالی که وزن شعر سپید &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt;یی و غیر &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt;یی ، &quot;وزنی کیفی&quot; و بنای آن بر کیفیت موسیقایی واژه ها و هجاهاست . من گمان می کنم زبان فارسی ، در تولید وزن کیفی ، ظرفیت و توانایی بسیاری دارد . بی دلیل نیست که حتا نثر فارسی هم گاه عجیب موسیقایی ست . نمونه هاش در نثر کلاسیک ما فراوان است ؛ از جمله &lt;I&gt;تاریخ بیهقی&lt;/I&gt; و بسیاری متون دیگر . وزن عروضی به گمانم وزنی ابتدایی ست که خیلی راحت می توان قاعده مند و دسته بندی اش کرد که کرده اند . چرا به خاطر یک تعریف بسته و محدود ، زبان فارسی را از ظرفیت بی نظیرش محروم کنیم ؟ من گمان می کنم هر چیزی که فرم دارد ، به گونه ی خاصی وزن هم دارد . در واقع موزیک و وزن ، از جمله عناصر فرم ساز است در شعر .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; از طرفی ، &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; در دو دهه ی اخیر ، در قلمرو نقد کار مهمی نکرده است ؛ نه در باره ی شعر ما و در زمینه ی شعر هم نسلانش . شاید علتش آن باشد که او در این سال ها ، بیشتر هم و غمش را گذاشته روی رمان نویسی . می دانید که بعد از کتاب &lt;I&gt;خطاب به پروانه&lt;/I&gt; &lt;I&gt;ها &lt;/I&gt;هم شعر  مهمی از او منتشر نشده ( تا جایی که من دیده و خوانده ام ) . خب ، نمی شود توقع داشت که او علایقش را کنار بگذارد و طبق برنامه ی من یا شما کار کند . با این حال ، من هم تاسف می خورم که &lt;I&gt;دکتر براهنی&lt;/I&gt; ، هوش و خلاقیت فوق العاده اش را در نقد شعر ،  در سال های اخیر معطل گذاشته است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc9900&gt;دکتر براهنی در موخره ی کتاب &quot;خطاب به پروانه ها &quot; ، منابع خودش را معرفی می کند؛ این که تحت تاثیر فریدریش ویلهلم نیچه، مارتین هایدیگر ( در پیشانی نوشت اولین مقاله ی براهنی که در سال 1339 به چاپ رسید ، جمله ای از هایدیگر به چشم می خورد) و ژاک دریداست . به عبارت دیگر ، مشخص می شود بیشتر ایده هایش را از فیلسوفان پست مدرن می گیرد یا به زبان بهتر ، خطی را دنبال کرده که از نیچه شروع شده و تا ژان فرانسوا لیوتار ادامه پیدا کرده است و بدین سان نظریات ادبی خود را تنظیم و بعد شعرش را اجرا می کند. به طور مشخص تر ، ما در کتاب &quot;خطاب به پروانه ها &quot;، با براهنی متفاوتی رو به رو هستیم که انگار گسستی معرفت شناختی در کار او به وجود آمده است. با این اوصاف، شما چگونه می گویید که براهنی از نظر سلیقه ی شعری، هم چنان در چارچوب شعر دهه ی چهل نفس می کشد؟&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ببینید ، فرق &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; با خیلی از هم دوره ای هایش در این است که او آدم باز و پذیرایی ست و در تمام سال هایی که به فعالیت ادبی حرفه ای مشغول بوده ، پیاپی دیدگاه هایش را تغییر داده و کوشیده نگاهش را روز آمد کند . البته یکی از عیب های &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; این است که هر وقت به نکته ی تازه ای می رسد ، آن قدر شیفته ی آن می شود که به یک سویه نگری دچار می گردد. در واقع ، نوعی جزم گرایی درتمام دوره های مختلف کار او به چشم می خورد . البته این حکم هایی که من می دهم ، می بایست با پرداخت جزءنگرانه ی آرای وی اثبات و مستدل شود و چه بسا من بر خطا باشم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;همه ی این ها که گفتم ، به ذهنیت &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; و دانش او ربط دارد . در حالی که شعر را شما با تمام وجود تان می نویسید و به همین دلیل ، بعید نیست شعر شما خلاف چیزی را بگوید که ذهن تان می گوید . بنابراین ، وقتی می گویم پیشرو ترین و حتا تجربی ترین  شعرهای &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; هم آبشخوری آشنا و کم و بیش کلاسیک دارد ، حرفم معطوف به همین نکته است . ضمن این که با نگاهی به آخرین و مهم ترین نوشته ی نظری او ( همان موخره) ، متوجه می شویم که تعریف ناخودآگاه&lt;I&gt; براهنی&lt;/I&gt; از شعر ، گونه ای شوریدگی عرفانی را مد نظر دارد که عجیب با تعریف عرفای کلاسیک ما و به خصوص&lt;I&gt; مولوی&lt;/I&gt; از شاعرانگی قرین است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما این که مدعی ام &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; از شعر پیشرو من و هم نسلانم شناخت درستی ندارد ، یک دلیلش آن است که تا کنون حتا یک نوشته ی کوتاه هم در این باره از او نخوانده ایم . به نظر من ، اگر او متوجه ی دستاورد های ما شده بود ، حتمن در موردش چیزی می گفت . اگر ما مدعی هستیم که شعر فارسی در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد ، هم از منظر نگرشی و هم از جنبه ی تکنیکی ، جهشی چنان بلند داشته که بسیاری از کاستی های تاریخی شعر امروز فارسی را به قولی &quot;یک شبه&quot; جبران کرده ، علی القاعده منتقد تیزبینی هم چون &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; می بایست برای این شعر و شاعرانش هورا می کشید . چرا چنین نشده ؟ اگر بگوییم چنین جهشی فقط در خیال تنی چند شاعر جوان و جاه طلب شکل گرفته ، باز می بایست در نفی این ادعای بی پایه ، حرف و سخنی از &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; می شنیدیم . اما اگر بپذیریم دست کم بخشی از این ادعا واقعیت دارد ، در این صورت چرا &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; نتوانسته نقشی در تبیین آن ایفا کند ؟ این جاست که من بر این گمانم موکد تر پا می فشارم که &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; هنوز نتوانسته با شعر من و امثال من رفیق شود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;در همان گفت و گو ، در باره ی باباچاهی هم صحبتی شد . آیا علی باباچاهی که در جریان های شعر دهه ی هفتاد ، به طرح مقولات جدیدی نظیر شعر &quot;پسا نیمایی&quot; و «شعر در وضعيت ديگر» پرداخت ، آن مقدار که خودش مدعی تاثیر گذاری بر شعر شاعران جوان بوده ، در این زمینه تاثیر گذار بوده یا نه ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بله ، این شاعر پرکار هم چه موافق شعرش باشیم چه نباشیم ، از جمله کسانی ست که حضور فعال و بارزی در دهه ی هفتاد داشت . بی تعارف اگر باشیم ، باید اذعان کنیم که باباچاهی در بین تمام شاعران و منتقدان نسل های پیشین ، بیشترین تلاش و کوشش را برای نزدیکی به دیدگاه جوان تر ها از خودش نشان داده ؛ از همه بیشتر در مورد این تحولات شعری مطلب نوشته و شعر خودش را هم به تاسی از همین تجربه ها و هم چنین با تکیه به  دیدگاه های نظری نو متحول کرده است . او ارتباط نزدیک تری با شاعران هم نسل من داشت که این فرصت را دبیری بخش شعر مجله ی &lt;I&gt;آدینه&lt;/I&gt; به او داد . بی شک خواست خودش هم در این رفاقت دخیل بود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما ردگیری آبشخور تغزل سنتی در شعر های این شاعر ، آسان تر از همین کار در مورد &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; ست و همان مشکلاتی که من با شعر آن یکی دارم ، در شعر این یکی هم هست . بنابراین ، چه طور می توان گفت شعر او ، سرچشمه ای ست که شعر پیشرو هفتاد را سیراب کرده !؟ این را انکار نمی کنم که تجربه های تکنیکال &lt;I&gt;باباچاهی&lt;/I&gt; در کتاب &lt;I&gt;&quot;نم نم&lt;/I&gt; &lt;I&gt;بارانم&quot;،&lt;/I&gt; در شتاب دادن به شعر پیشرو ما نقش داشته ، ولی بن مایه های تغزلی و &quot;بهلولی&quot; شعر او ، چنان در خدمت بازتولید الگو های سنتی و مسلط است که هرگز نمی تواند با ذات رادیکال و ضد سنتی شعر ما رفاقت کند . شعر &lt;I&gt;باباچاهی&lt;/I&gt; اغلب ، فقط روکش پست مدرن دارد و وقتی این روکش توسط خواننده ی تیزبین دریده می شود ، با شعری به غایت آشنا و گاه حتا دل آزار رو به رو می شویم . کم تر پیش آمده که دلم برای دوباره خوانی شعری از &lt;I&gt;علی باباچاهی&lt;/I&gt; تنگ شود  . که می داند ، شاید نگاه من معیوب باشد و خودم در خواب غفلت !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;به تازگی در گفت و گويی که با علي باباچاهی داشتم، او اشاره کرد که:&quot; وقتی مسئول صفحه ی شعر مجله آدينه بودم ، شعرهای شاعرانی مثل بهزاد خواجات،  بهزاد زرين پور، هيوا مسيح و بچه هايي از اين تيپ را منتشر كردم و اين شاعران از همان جا معرفی شدند و يا به تعبير ديگر متولد شدند...&quot; سپس در گفت و گویی که با ابوالفضل پاشا در روزنامه ی اعتماد داشتم ، او در واکنش به این سخنان گفت: &quot;اين خلاف واقع است. شما می توانيد مجله ی آدينه را مطالعه کنيد و ببينيد باباچاهی شعر چه کساني را درک مي کرد و به چاپ مي سپرد ... باباچاهی در آن سال ها شعرهايی می گفت مثل شعرهای کتاب &quot;منزل های دريا بی نشان است&quot; که شعرهای اين کتاب سمت و سوی شعرهای او را در آن سال ها مشخص می کند. به همين سبب بود که ما هر شعري به او می داديم، می گفت:&quot;ببين اين جا به اشتباه رفتی . تو می خوای يه کار بزرگ کنی ، اما نمی تونی. پريدن خوب است ، اما آدم نبايد طوری بپرد که دست و پايش بشکند.&quot; همين آدم رفته رفته و بعد از سه چهار سال فهميد که ما چه کار کرديم و از ما تاثير گرفت...&quot; نظر شما چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تردیدی نیست که بخشی از حرف های هر دو نفر ، درست و بخشی هم آلوده است.دوره ی زمام داری باباچاهی در بخش شعر مجله ی آدینه که نسبتن طولانی هم بود ، یک حسنی داشت نسبت به قبلش که از جنب و جوش بیشتری برخوردار بود و آن اواخر هم از شاعران هم نسل من ، راحت تر از برخی مجلات دیگر کار چاپ می کرد . با این حال ، همان جور که در ذات این مسئولیت هاست ، حرف و حدیث هم زیاد بر می دارد . نگاه باباچاهی و اغلب گردانندگان آدینه به نسل جوان ، نگاه از بالا بود و طبعن ما برای چاپ شعرمان در آن جا ، یک جورهایی می بایست با این نگاه می جنگیدیم و این کار را زیرکانه هم باید انجام می دادیم . اگر با کسی لج می کردند ، محال بود شعرش را چاپ کنند . از طرفی ، در باره ی آن دو سه نفری که باباچاهی اسم شان را آورده و گفته با بخش شعر آدینه به جامعه ی شعری ایران معرفی شدند ، حرفش نادرست نیست . تاثیر برداری باباچاهی از شعر جوان ها هم که اظهر من الشمس است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;علی باباچاهی در گفت و گویی (منتشر شده در کتاب تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران، علی باباچاهی، سید عبدالله سادات مدنی، زیر نظر محمد هاشم اکبریانی، نشر روزنگار، چاپ اول تهران ـ 1384،  ص 201 ) ، به این پرسش : &quot;از شاعرانی که در &quot;آدینه&quot;  [مجله] رشد کردند و بالیدند ، از چه کسانی می توانید نام ببرید؟&quot; چنین پاسخ داده است:&quot;... و شعرهای مهرداد فلاح، ابوالفضل پاشا و علی عبدالرضایی و آفاق شوهانی بارها در &quot;آدینه&quot; چاپ شده است...&quot; نظر شما چیست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;والله من به هیچ وجه فکر نمی کنم که شعر من و این هایی که نام بردید &quot;در آدینه رشد کرده و بالیده &quot; باشد ! خیلی پیش از این که &lt;I&gt;باباچاهی&lt;/I&gt; مسئول شعر &lt;I&gt;آدینه&lt;/I&gt; شود ، دو شعر از من در دو شماره ی&lt;I&gt; آدینه&lt;/I&gt; چاپ شده بود و در دوره ی &lt;I&gt;باباچاهی&lt;/I&gt; هم اتفاق خاصی در این روال نیفتاد و هم چنان سالی دو سه شعرم در این مجله منتشر می شد . در باره ی آن های دیگر هم وضع همین طور بود ؛ جز این که شعر &lt;I&gt;عبدالرضایی&lt;/I&gt; یکی دو بار و آن هم فقط در ویژه نامه ی شعر آدینه چاپ شد و نه در شماره های عادی . با این شاعر خیلی لج بودند و او هم در جلسات و سخنرانی هایش تلافی می کرد !  تنها مجله هایی که امتیازی برای کار من قایل شدند در آن سال ها ،  یکی &lt;I&gt;&quot;تکاپو&quot;&lt;/I&gt;ی &lt;I&gt;منصور کوشان&lt;/I&gt; بود که یک صفحه ی کامل شعر از من زد و بعد هم &lt;I&gt;&quot;کلک&quot; حاج سید جوادی&lt;/I&gt; و&lt;I&gt; &quot;کارنامه&quot; ی گلشیری&lt;/I&gt; . در انتهای آن دهه ، البته شرایط کمی فرق کرد و اغلب هم نسلان پیشرو من کتاب هاشان را چاپ کرده و تاحدی هم مشهور شده بودند و به همین علت ، مجلات با شرایط آبرومندانه تری کارمان را ارایه می دادند . در این بین ، من از مجلات &lt;I&gt;&quot;معیار&quot;&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;&quot;عصر پنجشنبه&quot;&lt;/I&gt; راضی تر بودم که رویه ی دمکراتیک تری برشان حاکم بود و از من در این دو مجله ، شعر و نقد و مصاحبه زیاد منتشر شده است . از همه ی این ها بهتر ، &lt;I&gt;محمد تقی صالح پور&lt;/I&gt; بود که &lt;I&gt;&quot;کادح&quot;&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;&quot;گیله وا&quot;&lt;/I&gt; را در رشت منتشر می کرد و یک ژورنالیست ادبی واقعن کاربلد و منصف بود و برای جوان تر ها فضای خاصی در نظر می گرفت. &lt;I&gt;علی صدیقی&lt;/I&gt; هم ویژه نامه های ادبی خوبی در گیلان منتشر می کرد . مجله ی &lt;I&gt;&quot;پیام شمال&quot; ، &lt;/I&gt;به سردبیری&lt;I&gt; غلام رضا مرادی&lt;/I&gt; هم کارش در این زمینه عالی و این مجله ، به نوعی در اختیار نسل پنجمی ها بود . خلاصه این که نشریه های شهرستانی بهتر با نسل جوان تا می کردند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;چرا نگاه باباچاهی و اغلب گردانندگان آدینه به نسل جوان، نگاه از بالا بود و طبعن شما برای چاپ شعرتان در آن جا ، یک جورهایی می بایست با این نگاه می جنگیدید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این رشته سر دراز دارد ! وقتی الان بر می گردم و به آن سال ها و آن وضعیت نگاه می کنم ، می بینم که در فضای ادبی و روشنفکری ما ، چه پدرسالاری غریبی حکم فرما بوده . وقتی گفته می شد &quot;شاعر جوان&quot; ، عکس امروز که ما برای جوانی و نوجویی و جسارت این همه ارزش قایلیم ، حاوی تحقیری ضمنی بود و چون چند مجله ی ادبی بیشتر منتشر نمی شد و چاپ کتاب هم که آن وقت ها وضعش از حالا هم بدتر بود ، جوانی که می خواست شعرش را به جامعه ی ادبی بشناساند ، چاره ای جز این نداشت که به این سه چار تا مجله پناه ببرد و خب ، این چیزی بود که گردانندگان آن مجلات هم می دانستند و متاسفانه ، مسئولان بخش شعر و داستان آن مجلات که بیشترین متقاضی را داشتند ، از این مساله سوء استفاده می کردند.در بهترین حالت ، مسئول شعر فکر می کرد رای و نظر و سلیقه اش &quot;حجت&quot; است! دیگر این که این ها هم به همان بدبینی عمومی دچار بودند که نسبت به تجربه های نسل تازه در شعر ، در فضای ادبی ما رواج داشت . بارها  دیده و تجربه کرده ایم که روشنفکر ها و اهل هنر ما هم در ناخودآگاه شان ، از همان پدرساری و عقب افتادگی فرهنگی رنج می برند که عامه ی مردم ما و البته ما اهل هنر ممکن است به این مسایل آگاه تر باشیم ، ولی این آگاهی تا در تمام جنبه های زندگی و عمل فردی و اجتماعی ما نقش ایفا کند ، چه بسا ماجراها بطلبد .من نمی خواهم نبش قبر کنم و امیدوارم که نسل من  ، با این جور نگاه استاد مآبانه ی از بالا ، به نسل آینده ننگرد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;چندی پیش ، هنگام مرور شماره هایی از مجله ی &quot;دنیای سخن&quot;، متوجه مساله ای شدم که نشات گرفته از همان پدرسالاری غریبی ست که شرحش دادید. سید علی صالحی که مسئول صفحات شعر مجله ی &quot;دنیای سخن&quot; بوده ، از شاعران نسل چهارم و نسل های پیش تر، بیش از یک شعر  و گاه یک تا دو صفحه و از شاعران نسل پنجم ، فقط یک شعر در یک شماره منتشر می کرده است. برای نمونه ، می توانم یاد کنم از شماره ی 70 ، مهر و آبان ماه 75 این مجله که یک شعر از شما ، یک شعر از بهزاد زرین پور و... اما دو شعر از عمران صلاحی، دو شعر از احمد محیط و... منتشر کرده است و نکته ی جالب توجه این است که در همان شماره ، ما با عناوین تبلیغی ای چون &quot;شعر تازه ای از عریز ترسه&quot; مواجه هستیم. به نظر شما این نگرش مافیایی به شعر، جدا از این که نشات گرفته از همان پدر سالاری غریبی ست که اشاره شد ، از عوامل دیگری هم آب می خورد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;رک بگویم : واکنش خشم آلودی که توسط برخی از شاعران هم نسلم ، در قبال نسل قبلی ها با آن مواجه بوده و هستیم ، خودش محصول همین رفتار های تبعیض آمیز است . یادم نمی رود که &lt;I&gt;علی عبدالرضایی&lt;/I&gt; ، چه مکافاتی می کشید تا این ها را وادارد شعری از او چاپ کنند . از او در اوج خلاقیت شعری اش و چاپ سه کتاب مهم ، در کل نشریات آن دوره ، گمان نکنم بیش از سه یا چهار شعر منتشر شده باشد . تازه من و او در تهران بودیم و هر جور شده به حق مان می رسیدیم ، ولی خیلی از شاعران خوب و خلاق شهرستانی ما ، به علت همین عملکرد تبعیض آلود ، دچار سرخوردگی شدند و یا کار حرفه ای روی شعر را کنار گذاشتند یا سمت و سوی یکه و خاص شان را رها و شروع کردند به نوشتن &quot;شعر های نشریه پسند&quot; و به تدریج شعرشان به اختگی دچار شد .حالا که به حرفم آورده ای ، بگذار بگویم که این رویه ی عقب مانده که امروز هم به شکل های دیگری رایج است ، نشان می دهد که مشکل دمکراسی در بین ما روشنفکران و اهل هنر ، چه ریشه های عمیقی دارد . من این روحیه را یک جور روحیه ی محفل گرا و بسیار خطرناک می بینم که نتیجه اش هیچ نیست الا سرکوب جسارت و میل به نونویسی و از آن سو ، رواج روحیه ی استاد – شاگردی و مرید و مراد بازی .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از دید من ، یک نشریه ادبی حرفه ای می تواند و حق دارد سلیقه ی ادبی خاص خودش را پی بگیرد ، ولی در کنار آن اگر می خواهد کار فراگیر و اصولی انجام دهد ، می بایست بخش ویژه ای برای ارایه ی تجربه های جسورانه در شعر باز بگذارد . متاسفانه این چیزی ست که در صنعت نشر ما به فراموشی سپرده شده . اول باید این تجربه ها را عرضه کرد و بعد به نقد شان کشید . گفتم که ما شاعران نسل پنجم ، حتا با شاعران بلافصل مان ، یعنی شاعران دهه ی شصتی هم سر همین مساله دعوا داشتیم . همان طور که اشاره کردی ، بعضی از این شاعران ، مثل &lt;I&gt;سید علی صالحی&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;مسعود احمدی&lt;/I&gt; هم که در برخی نشریات آن دوره کار می کردند ، عملکرد ادبی شان به شدت عقب افتاده و پدرسالارانه بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;در همان گفت و گو اشاره کردید که:&quot;&lt;I&gt; ... مسعود احمدی&lt;/I&gt; ... نسل ما را به بی سوادی و فقدان خلاقيت متهم كرده ... &quot; اکنون می خواهم بدانم این اتهام احمدی به نسل شما، نشات گرفته از چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر بگویم حرف های اخیر &lt;I&gt;مسعود احمدی&lt;/I&gt; ، در باره ی من و هم نسلانم ، (متاسفانه) از روی حقد و حسد است ، شاید بگویید از کجا معلوم ؟ می گویم چون خود او در همان سال های نیمه ی دوم دهه ی هفتاد که حشر و نشر بیشتری با ما داشت و شعرش را هم به تاسی از جریان های شعری نسل ما تازه تر کرده بود ( دست کم به ظاهر ) ، خلاف این حرف ها را می زد ( بخوانید متن همان میز گردی را که در سال هفتاد و نه ، در مجله ی فرهنگ و توسعه ، به خواست و با حضور او برگزار شد و من و &lt;I&gt;یزدان سلحشور&lt;/I&gt; از نسل خودمان در آن شرکت داشتیم ) . دیگر آن که این جور فله ای حمله کردن به یک نسل خیلی مضحک است . در بین بچه های نسل ما ، آدم های بسیار با سواد و خلاقی هستند که مجموع خلاقیت &lt;I&gt;مسعود احمدی&lt;/I&gt; و تمام هم نسلانش را یکجا می خرند و به باد می سپارند! بله ، کم سواد و غیر خلاق هم در بین ما پیدا می شود و مگر وضع در بین نسل های دیگر غیر از این است ؟  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;مشکل اغلب نسل چهارمی ها با ما ، در این واقعیت نهفته که وقتی بهترین های آن ها داشتند با تردید و دو دلی زیاد در شعرشان تن به تغییراتی کوچولو و شرمسارانه می دادند ،  چند تن از ما متهورانه و از بیخ و بن شعر مان را به جریان تحولی تاریخ ساز سپردیم و توانستیم نام و آوازه ای برای خودمان و شعرمان دست و پا کنیم که امثال &lt;I&gt;مسعود احمدی&lt;/I&gt; ، با این که نشریات و مطبوعات دست شان بود ، هرگز به جنین اعتبار و شهرتی نزدیک هم نشدند . این شد که داد شان در آمد و با انواع و اقسام اتهامات کوشیدند سرکوب مان کنند که باز هم تیر شان به سنگ خورد . من از این دوستان ، چنان دورویی هایی دیده ام که نگو و نپرس ! در بین نسل چهارمی ها من از کار سه چهار چهره ی خلاق بیشتر خوشم می آید که دو نفرشان متاسفانه زود مردند . منظورم &lt;I&gt;بیژن نجدی&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;تیرداد نصری&lt;/I&gt; ست . &lt;I&gt;نصری&lt;/I&gt; به ویژه در نقد و تحلیل شعر ، نگاه و قلمی به راستی توانا و تیز داشت .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;مسعود احمدی در گفت و گویی با یزدان سلحشور ، در روزنامه ی ایران( شماره های 1621 -26 / 6/ 1379 و 1623- 2 / 6 / 1379) ، در مورد شما و شعرتان گفته است:&quot;... در مورد آقای فلاح و دیگران هم باید بگویم که به قول بیهقی کاری ناخوش کردند. در واقع همان کاری را کردند که به خاطر آن دیگران را سرزنش می کنند. حکمت عامیانه چکیده ی تجارب مستمر بشری ست که گاه در جمله ای کوتاه متجسد و ضرب المثل می شود . به این دو صورت تراکم تجربه دقت بفرمایید: &quot;مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید... گفتی زشتی دگران نشود باعث نکورویی...&quot; دوست عزیز ، آقای مهرداد فلاح که اتفاقن جزو میانسالان بی سواد نیستند و بنده بعضی از قطعات، به خصوص قطعاتی از در بهترین انتظار و چهار دهان و یک نگاه ایشان را می پسندم، اگر این همه نیرویی را که صرف حقانیتی موهوم و مجعول کردند، مصروف پرورش استعداد خود می نمودند، زودتر به نتیجه ی دلخواه می رسیدند و معتقدم اگر از سابقه ی فرهنگی هنری و چند و چون شعر آقای شیموس هینی با خبر و مطلع بودند که حجم مطالبی که ایشان به عنوان مدرس ادبیات ، در معتبرترین دانشگاه های لندن تدریس کرده ، از چند مجلد قطور بر می گذرد و در پس شعر ساده و بی تکلف نامبرده، چهنگاه عمیق و چند لایه پنهان است، آن وقت خود را همطراز خلف اسلافی چون ییتس، ولف، جویس و ... نمی دانستند و هرگز جمله ای با این مضمون که من چیزی از برندگان جایزه ی نوبل کم ندارم ، بر زبان نمی آوردند که عرض خود ببرند و زحمت دیگران بدارند . حتمن این دوست عزیز و ارجمند می داند &quot;نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست...&quot; نظر شما در باره ی این سخنان احمدی چیست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;جالب است ! در پس این حرف های به ظاهر مشفقانه و این نگاه عاقل اندر سفیه ، به آسانی می شود به &quot;دورویی&quot; و حقد و حسادتی که در مورد این دوست و امثال ایشان به آن اشاره کردم ، پی برد . نخست این که احمدی با جعل نظر من ، ابتدا مترسکی تو خالی می سازد و بعد با حمله به آن ، می کوشد حقانیتش را اثبات کند . حرفی که من در گفت و گویی با رفیع زاده در روزنامه ی ایران زده بودم ، این بود که شعر فارسی ، در مقایسه با مثلن شعر لهستان که آن سال با آثار شیمبورسکا نوبل برده بود ، هم قدمت بیشتری دارد و هم گنجینه ی غنی تری و گفته بودم این حق شعر فارسی ست که  امروزه هم بتواند بر قله ی شعر دنیا بدرخشد . خواسته بودم تلنگری بر &quot;خود کم بینی&quot; گروهی از روشنفکر هامان بزنم تا توجه ی بیشتری به دور و برشان بکنند . گیرم هم ادعا کرده بودم که فلان و بهمانم . آیا ادعا کردن برای شاعری که چنان پشتوانه ی گران قدری دارد ، عیب است ؟ دیگر آن که احمدی با نام بردن از این و آن ، به گونه ای ضمنی می خواهد دانش و سوادش را به رخ بکشد و خواننده را مرعوب کند . غافل از این که آن چه تو خوانده ای رفیق ، من و ما هم خوانده ایم در این دنیای دسترسی ِ آسان به هرچه ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اصل مطلب چیز دیگری ست . این حرف ها صورت بزک شده ی حرف هایی ست که این دوست و نظایر او ، پیش این و آن و این جا و آن جا زده بودند که چه معنی دارد وقتی بزرگانی چون ما حی و حاضریم ، بروند با جوجه شاعرانی مثل مهرداد فلاح مصاحبه بکنند ! به خاطر این مصاحبه ، پوست از سر آن یار سفرکرده کنده بودند این دوستان مشفق! این اخلاق ریاکارانه هم لابد محصول همان دانش و سوادی ست که ایشان از آن دم می زنند مدام !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;در سخنان تان از بیژن نجدی یاد کردید . آیا او از چهره های تاثیرگذار بر شعر دهه ی هفتاد بوده است ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بی تردید ! من او را خلاق ترین شاعر نسل چهارمی می دانم . البته در شعر &lt;I&gt;نجدی&lt;/I&gt; هم تمام آن مشخصه هایی که به شعر این نسل حالت بینابینی می دهد ، به چشم می خورد . نجدی شاعر کهنه کاری بود که در نیمه ی دوم دهه ی شصت و نیمه ی اول دهه ی هفتاد ، پوست ترکاند و انگاری از نو متولد شد . با وجود این ، چون تا وقتی زنده بود ، مجموعه شعری از وی منتشر نشد ، دامنه ی تاثیر گذاری اش محدود بود . شعرهایی از &lt;I&gt;نجدی&lt;/I&gt; که در مطبوعات محلی گیلان و در یکی از روزنامه های کشوری منتشر می شد ، گاه آن قدر جذاب و نو و زیبا بود که خیلی از شاعران هم نسل مرا تحت تاثیر قرار داد . جالب است که شعر های این شاعر ، تا وقتی زنده بود ، جایی در مجله های ادبی پایتخت نداشت ! دیگر این که خود &lt;I&gt;نجدی&lt;/I&gt; در انتخاب شعرهایش ، برای چاپ در مجموعه ای دچار تردید بود و آن مقدار که به داستان های کوتاهش اطمینان داشت ، به شعرش نداشت . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;من شعر &lt;I&gt;بیژن نجدی&lt;/I&gt; را به دو گروه عمده تقسیم می کنم . در گروه اول که به لحاظ کمی چشم گیر است ، شعر های ضعیف ترش می گنجد که هم از نظر زبان و هم از جنبه ی رویکردی ، هنوز وامدار شعر دهه ی چهل است و با خواندن این کار ها نمی توان چهره ی یک شاعر صاحب سبک و نو آور را به خوبی تشخیص داد . گروه دوم شعرهای او را شاید ده تا بیست شعر نظیر &quot;وصیت&quot; ، &quot;پینگ پنگ &quot; ، &quot;منیژه&quot; و &quot;گاو&quot; و ... تشکیل می دهد که به خوبی جهش زیبایی شناختی او را آشکار می سازد ( نام این شعر ها را ازروی حافظه ام می گویم و چه بسا دقیق نباشد ) . در این آثار ، زبان شعری منحصر به فردی به چشم می خورد و نوع بیان تازه ای که خیلی از مولفه های بعدن فراگیر شده در شعر پیشرو نسل پنجم را به نوعی پیش گویی می کند . &lt;I&gt;بیژن نجدی&lt;/I&gt; با این شعرهایش ، نزد من و بسیاری از خوانندگان شعر امروز ، شاعری بزرگ و خلاق است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن هایی که با &lt;I&gt;بیژن نجدی&lt;/I&gt; حشر و نشر داشتند ،  می دانند که منش و رفتار ادبی او ، چه قدر از رفتار شاعرانی نظیر &lt;I&gt;مسعود احمدی&lt;/I&gt; و ... متفاوت بود . در وجود &lt;I&gt;نجدی&lt;/I&gt; کم ترین حقد و حسادتی به چشم نمی خورد و کافی بود یک گزاره ی خوب برایش می خواندی تا ساعت ها به به و چه چه کند . من خودم بارها به او گله می کردم که چرا با تحسین های گاه ناموجه ،  روشن بینی شاعران جوان تر را نسبت به کارشان مخدوش می کند . البته او این کار را برای خود شیرینی نمی کرد ؛ این در ذات و شخصیتش بود . &lt;I&gt;نجدی &lt;/I&gt;شعر خوب را به صورتی غریزی درک می کرد و می شناخت ، ولی نگاه انتقادی نداشت .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;اشاره کردید به تیرداد نصری . آیا او هم از چهره های تاثیرگذار بر شعر دهه ی هفتاد بوده است ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;I&gt;تیرداد نصری&lt;/I&gt; ماجرای دیگری داشت . او را حتا کم تر از &lt;I&gt;نجدی&lt;/I&gt; می شناختند و شعرش هم فقط در بین دوستان و نزدیکانش رواج داشت . از &lt;I&gt;نصری&lt;/I&gt; تا وقتی زنده بود ، شاید در حد تعداد انگشتان دست ، شعری منتشر شده بود و به همین علت نمی شود از تاثیرش سخنی گفت. در حوزه ی نقد و تحلیل ، اما &lt;I&gt;نصری&lt;/I&gt; خیلی تاثیر گذار بود ؛ هرچند نقد ها و تحلیل هایی هم که از او در نشریه های ادبی سراسری چاپ شد ، بسیار اندک بود . &lt;I&gt;تیرداد نصری&lt;/I&gt; در گیلان و به ویژه غرب مازندران ، چهره ای شاخص بود و بسیاری از شاعران جوان تر ، از طریق حشر و نشر نزدیک با او ، چیز های ارزشمندی از او آموختند . می خواهم بگویم که حضور شفاهی و محفلی &lt;I&gt;تیرداد نصری&lt;/I&gt; ، عجیب نیرومند و تاثیر گذار بود و من کم تر کسی را دیده ام که به اندازه ی او، عاشق شعر و حرف زدن از شعر بوده باشد . متاسفانه شرایط بسیار نا به سامان زیستی و هم چنین برخی ویژگی های شخصیتی &lt;I&gt;نصری&lt;/I&gt; و از همه بدتر مرگ غافل گیر کننده اش ، مانع آن شد او بتواند نقشی را که شایسته اش بود ، در شعر ایران بازی کند . هوش و دانش کم نظیرش در زمینه ی شعر ، می توانست از او چهره ای در حد و اندازه ی &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; دهه ی چهل ، برای شعر دهه ی هفتاد بسازد که همان مسایلی که بهشان اشاره کردم ، نگذاشت. متاسفانه شعر &lt;I&gt;تیرداد نصری&lt;/I&gt; ، هیچ گاه نتوانست به تشخص و فردیت کافی ( آن مقدار که به شعرش سبک دهد ) برسد . به نظر من خلاقیت او بسیار فراتر از چیزی ست که ما در شعر هایش می بینیم . من همیشه افسوس می خوردم و خشمگین می شدم که چرا مجله های ادبی سراسری ما ، خودشان را از نوشته های کسانی مثل &lt;I&gt;تیرداد&lt;/I&gt; &lt;I&gt;نصری&lt;/I&gt; محروم می کنند . این هم دلیلی دیگر برای اثبات بی کفایتی دست اندرکاران آن مجلات !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc9900&gt;می شود از سخنان شما چنین استنباط کرد که از یک سو ، چهره هایی چون رضا براهنی و علی باباچاهی و از سوی دیگر ، چهره هایی چون خود شما، علی عبدالرضایی و ابوالفضل پاشا، تغییر و تحولات در حوزه ی شعر پیشرو فارسی را از آن خود و شعر خود می دانند . با این اوصاف ، چه كسانی پديد آورندگان حقيقی شعر دهه ی هفتاد بوده اند؟&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ببینید ، من همیشه تاکید کرده ام که شعر هفتاد را زندگی در دامان خودش پرورانده و بزرگ کرده . اصلن سرچشمه ی تمام تحولات زیبایی شناختی ، در همه ی دوران ها زندگی ست. بنابراین ، هیچ گروه و هیچ شاعری نمی تواند در این زمینه مدعی باشد . اما بحثی که پیش کشیده شده ، به واقع می بایست واکاوی شود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن اوایل که برخی از ما متوجه این شده بودیم که شعر فارسی در کوران تحولات تاریخ سازی قرار گرفته و داشتیم این جا و آن جا این دریافت را بیان می کردیم ، واکنش همین دوستانی که چندی بعد کوشیدند تمام ماجرا را به خودشان منتسب کنند ، پوزخند و تحقیر بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;ببخشید ، با توجه به کدام نشانه ها ، متوجه این شده بودید که &quot;شعر فارسی در کوران تحولات تاریخ سازی&quot; قرار گرفته است؟ و چرا پوزخند و تحقیر؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به نظر من ، بزرگ ترین نشانه اش همین تردیدی بود که در ذهن شاعران ، نسبت به آن &quot;من شعری&quot; جا افتاده در شعر نو پا گرفته بود . در جامعه ی ما همیشه برای شاعر، جایگاهی ویژه وجود داشت که حتا اگر در زندگی روزمره چنین جایگاهی موجبیت هم نمی داشت ، باز در ذهن خود شاعر و دیگران ، شاعر موجودی برتر می نمود که گاه نقش راهنما و معلم و گاه حتا نقش پیامبر را ایفا می کرد . شما می توانید این نگرش و تلقی از من شعری را ( شدت و ضعفش به کنار ) در شعر &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt; ، &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt; ، &lt;I&gt;فروغ ، اخوان ، رویایی&lt;/I&gt;  و حتا &lt;I&gt;احمد رضا احمدی&lt;/I&gt; ، &lt;I&gt;بیژن جلالی&lt;/I&gt; و نزدیک تر در کارهای &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; و دیگر شاعران نسل های پیش ببینید . در حالی که وقتی من و دیگر هم نسلانم می خواستیم شعر بنویسیم ، می دیدیم که من شعری مان در باره ی این که به واقع چه جایگاهی در اجتماع دارد ، دچار سردرگمی ست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;آیا امکان  دارد به شکلی ریز و تجربی ، به علل این سردرگمی بپردازید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به گمانم در این دوره بود که راوی شعر فارسی که پیش از این ، در هر حالتی یک راوی همه چیز دان و دانای کل بود ، جای خودش را در برخی از بهترین شعرهای من و دوستانم ، به یک راوی بحران زده و مساله دار داد . حتا در مواردی این من شعری ، چهره ی یک کاراکتر نمایشی را دارد و گاهی حتا نقش یک دوربین بی طرف را بازی می کند . این من شعری گاهی چند چهره ی متناقض را در خودش جمع می کند ؛ بی آن که یکی از آن ها هادی آن های دیگر باشد . مثلن من خودم در شعر بلند &lt;I&gt;&quot;چهار دهان و یک و نگاه&quot;&lt;/I&gt; ، انواع و اقسام این راوی ها را به کار گرفته ام و هیچ یک از این ها هم بر آن های دیگر اولویت و برتری ندارد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc9900&gt;چرا راویان شعر بلند &lt;I&gt;&quot;چهار دهان و یک و نگاه&quot;&lt;/I&gt; بر یکدیگر اولویت و برتری ندارند؟&lt;/FONT&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چون اگر این اولویت و برتری در کار می آمد ، حاوی نوعی ارزش گذاری ضمنی می بود و شعر از حالت بی واسطگی دور می شد . این یعنی دخالت کردن خودآگاه مولف ، در متنی که قرار بود &quot;اتفاقی&quot; و &quot;ناخودآگاه&quot; باشد . بر پیشانی آن شعر چنین آمده است : &lt;I&gt;&quot;این شعر روایت نمی شود اتفاق می افتد !&quot;&lt;/I&gt; من مدت ها با خودم و با متنی که می آفریدم ، کلنجار رفتم تا توانستم آن شعر را به گونه ای بنویسم که انگار دوربین و میکروفونی در کله ی یک آدم کار گذاشته شده است و آن چه را در آن جا جریان دارد ، بی هیچ واسطه و تفسیری ارایه می دهد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر گفته ام که شعر &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt; و دیگر شاعران سه نسل اول شعر نو ، از برخی جنبه ها پیشامدرن است ، یکی از دلایلش آن است که راوی شعرهای آنان اغلب ، بحران را نه در خودش که در بیرون می بیند و گزارش و تفسیر و نقد می کند . در حالی که در اثر هنری مدرن ، راوی خودش مرکز بحران است و به همین علت ، فرم و نحوه ی روایتش هم بحرانی و مساله دار می شود . امروزه من که می خواهم شعر بنویسم ، بعید است بتوانم با اطمینانی که راوی شعر &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt; به خودش داشت ، بگویم : &quot;...من آن غول زیبایم / ایستاده بر استوای زمین ...&quot;به احتمال فراوان ، راوی شعر من چنین می گوید : &quot;...گیج می رود سرم / ببین!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;آیا امکان دارد مختصر برای ما راجع به علل دیگر پیشامدرن بودنِ شعر &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt; و دیگر شاعران سه نسل اول شعر نو، سخن بگویید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;من گفتم در برخی جنبه ها پیشامدرنند و نه کاملن . در برخی جنبه ها تمام و کمال مدرن محسوب می شوند . این دو تا با هم خیلی فرق دارد . در مجموع ، نگاه آنان به انسان و اومانیسم شان بیشتر &lt;I&gt;دکارتی&lt;/I&gt; ست تا مثلن &lt;I&gt;نیچه &lt;/I&gt;ای . در شعر &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt; ، آن فاصله ی &lt;I&gt;دکارتی&lt;/I&gt; بین سوژه و ابژه هم چنان محفوظ مانده که این خودش به جهان نگری عصر روشنگری نزدیکی بیشتری دارد تا فی المثل به نگاه &lt;I&gt;کافکایی&lt;/I&gt; . جایگاه ویژه ی من شعری &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt; و&lt;I&gt; شاملو&lt;/I&gt; که کاملن بارز است ، اما در شعر های &lt;I&gt;فروغ&lt;/I&gt;  این حالت متعادل تر می شود . با وجود این ، در بهترین شعر های &lt;I&gt;فروغ&lt;/I&gt; هم یک جور نگاه دانای کلی هست که شعر را در کپسول های معنایی نتیجه گیرانه ای جمع و جور می کند . مثلن می گوید &lt;I&gt;:&quot;پرواز را به خاطر بسپار / پرنده&lt;/I&gt; &lt;I&gt;مردنی ست !&quot;&lt;/I&gt; چنین گزاره های حکم اندازی در شعر من و هم نسلانم کم تر پیدا می شود و اگر هم بشود ، کارکرد خاص متنی دارد . اصلن خود این &quot;متن - آگاهی&quot; و &quot;متن – اندیشی&quot; ، از تفاوت های بارز شعر ما و قبلی هاست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما پس از فروپاشی نگاه  کلان ایدیولوژیک در ذهن روشنفکر ایرانی ( با در نظر گرفتن تجربه های ناگوار و تلخی که از سر گذرانده بودیم ) ، شاعر ایرانی دیگر نمی توانست حتا در خلوت ذهنی خودش هم شاعر را یک موجود متفاوت و برتر ببیند . از طرفی ، ما در شعرمان داشتیم به یک جور زبان و بیان تازه و کاملن متفاوت می رسیدیم که نمی شد زیبایی های آن را با معیارهای &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt;یی و &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt;یی سنجید . در این زمینه ، حتا  از متر و معیار های شعر موج نو هم کاری بر نمی آمد. مثلن من متوجه شده بودم که شعر ما موضوع محور و مفهوم پرداز نیست و به همین علت ، وقتی شعر ما را یک شاعر نسل قبلی می خواند ، به نظرش چنین می رسید که از فقر نگاه و فقر تصویر رنج می برد . از دید آنان شعر ما معنای عمیقی نداشت و سطحی می نمود . در حالی که وقتی من این شعر ها را می خواندم ، مو بر تنم سیخ می شد ! پس جایی مشکلی وجود داشت . این مشکل ، همان تغییر سازمان زیبایی شناختی شعر فارسی بود و نه ناتوانی ما شاعران جوان . به هر حال ، این ها فقط دو سه نشانه از آن انقلاب گسترده و در حال روی دادنی بود که قرعه اش ، ناخواسته به نام ما شاعران هفتادی خورده بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما تحقیر و پوزخند شان ، به نظرم ناشی از آن بود که نمی توانستند غیر از خودشان  &quot;دیگری&quot; را ببینند . می گفتند شما هنوز بال در نیاورده اید که بخواهید بپرید ! کافی ست برگردید و مقالات و نوشته های دوستانی مثل &lt;I&gt;باباچاهی&lt;/I&gt; و&lt;I&gt; براهنی&lt;/I&gt; را در آن زمان بخوانید . سال ها طول کشید تا آن ها جرات یابند به شعر برخی از ما اشاره کنند و نام شاعران نسل پنجم را بر زبان آورند . بحث تاثیر پذیری این از آن و آن از این و نمی دانم تقدم و تاخر یکی بر دیگری و از این قبیل هم در اواخر دهه ی هفتاد بود که رواج یافت . منظورم این است که به واقع در سال های آغازین نیمه ی دوم دهه ی هفتاد ، هنوز باور عام در فضای ذهنی شاعران نسل های پیشین، آن بود که تحولات شعری پیش آمده ، در ادامه ی سنت شعر نوست و هیچ گسست نگرشی و جمال شناختی را در این قلمرو بر نمی تافتند . وقتی برخی از ما نسل پنجمی ها از &quot;گسست&quot; سخن می گفتیم ، وحشت زده بر ما می تاختند که شما دارید تیشه به ریشه ی شعر فارسی می زنید ! خلاصه این که خیلی مانده بود تا این همه تغییر دیده و سپس پذیرفته شود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;من خلاف نظر برخی ها که مرا به انحصار طلبی متهم کرده اند ، اصلن انحصار طلبانه نگاه نمی کنم . زمینه ها و سرچشمه های شعر پیشرو هفتاد را همان جور که اشاره کردم ، در اوضاع و احوال اجتماعی و فرهنگی ایران و حتا دیگر جاهای دنیا باید جست و جو کرد ، اما زیر بار این دروغ بزرگ که می خواهد همه چیز این شعر را به تجربه های &lt;I&gt;براهنی&lt;/I&gt; یا &lt;I&gt;رویایی&lt;/I&gt; منتسب کند ، به هیچ وجه نمی روم . شعر پیشرو هفتاد را می توان در کارهای چند شاعر تجربه گر نسل پنجمی ردیابی و تحلیل کرد . من این گروه از شعر های خودم را که از بخش دوم کتاب &lt;I&gt;&quot;چهار دهان و یک نگاه&quot;&lt;/I&gt; شروع می شود و سپس به &lt;I&gt;&quot;دارم دوباره کلاغ می شوم&lt;/I&gt;&quot; و &lt;I&gt;&quot;از خودم&quot;&lt;/I&gt; می رسد و سر آخر به کتاب &lt;I&gt;&quot;بریم هواخوری&quot;&lt;/I&gt;منتهی می گردد ، جزو شاخه ی شعر پیشرو و رادیکال دهه ی هفتاد دسته بندی می کنم . از دیگر کتاب های مهم این شاخه می توان به &lt;I&gt;&quot;پاریس در رنو&quot;&lt;/I&gt; ،  &lt;I&gt;&quot;جامعه&quot;&lt;/I&gt; و &quot;شینما&quot; ی &lt;I&gt;علی عبدالرضایی&lt;/I&gt; ، &lt;I&gt;&quot;راه های در راه&quot; ابوالفضل پاشا ، &quot;عکس های منتشر نشده&quot; ی محمد آزرم ، &quot;کاش آفتاب از چهار سو بتابد &quot; بهزاد زرین پور ، &quot;جمهور&quot; بهزاد خواجات ، &quot;سطر های پنهانی&quot; حافظ موسوی، &quot;بی چتر بی چراغ&quot; رضا چایچی و &quot;آتشی از آتشی دیگر&quot; شهرام شیدایی&lt;/I&gt; اشاره کرد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در برخی کتاب های مهمی که در همان دهه ، توسط بعضی شاعران جسور تر نسل های قبل ، &lt;I&gt;نظیر براهنی ( خطاب به پروانه ها ) و رویایی ( هفتاد سنگ قبر ) و باباچاهی ( نم نم بارانم )&lt;/I&gt; نوشته شد ، می شود برخی از مولفه های شعر پیشرو را دید ، ولی زیر ساخت نگرشی این شعر ها اغلب با نگاه خود ویرانگر و شورشی شعر پیشرو نسل پنجم فاصله ی بارزی دارد و بیشتر وامدار نگاه مدرنیستی به شعر است تا نگاه پست مدرن . تجربه ی این شاعران قطعن بر شعر ما تاثیر گذاشته است و این چیزی نیست که بخواهیم پنهانش کنیم ، اما جا زدن این شعر ها ( که ذاتی آشنا و گاه حتا پیشا مدرن دارد ) به عنوان شعر رادیکال هفتاد ، به واقع غیر علمی و توجیه ناپذیر است . این را هم بگویم که من در پایان دهه ی هفتاد ، در مقاله ای مفصل که در مجله ی فرهنگ و توسعه منتشر شد ( با عنوان  &quot;و شاعر از آسمان به خیابان قدم گذاشت&quot; ) ، دیدگاهم را راجع به شاعران فعال و جریان ساز و مطرح و حتا کم تر مطرح در دهه ی هفتاد جمع بندی کردم که می تواند در پی گیری این جریان ها سودمند باشد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;به نظر می رسد اغلب این شاعرانی که از ایشان نام بردید ، در دهه ی هشتاد ، شاعرانی فعال و جریان ساز و مطرح و برخی شان حتا کم مطرح هم نبوده اند . آثاری که در این دهه عرضه کرده اند ، خلاف آثاری که در دهه ی هفتاد آفریده اند ، فاقد خلاقیت و نوآوری است و نکته ی جالب توجه این که شاعری چون بهزاد زرین پور ، در این دهه هیچ کتابی هم عرضه نکرده . علت چیست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خب ، خیلی چیزها دخیل است در این ماجرا . اول از همه شعر پیشرو در این مملکت ، هیچ وقت محیط زیست مناسبی نداشته و الان هم همین جور است . وقتی شاعر نونویس و نوجو از همه سو ( از سوی منتقد و ناشر و ژورنالیست و دانشگاه و رادیو تلویزیون و زن و بچه و ...) مورد هجوم و سرکوب قرار می گیرد ، معلوم است که بعد از مدتی ترس برش می دارد و به قول معروف &quot;عافیت نگر&quot; می شود . این جا برای این که شعرت را بپرورانی ، باید خیلی چیزها را از دست بدهی و ازشان چشم بپوشی و این کار طاقت فرسایی ست که از عهده ی خیلی ها بر نمی آید . یادم می آید یک زمانی با &lt;I&gt;بهزاد زرین پور&lt;/I&gt; توی روزنامه ی &quot;&lt;I&gt;اخبار&lt;/I&gt;&quot; همکار بودم . او که تازه از اهواز آمده بود و زن و بچه هم داشت ، بهم می گفت : من فعلن شعر را کنار می گذارم تا حسابی پول در بیاورم و وقتی وضعم سر و سامان گرفت ، آن وقت درست و حسابی و &quot;حرفه ای&quot; می رسم به شعرم ! خب ، او هنوز هم تا جایی که من خبر دارم ، وضعش سر و سامان نگرفته و شاید به همین دلیل شعر را گذاشته کنار و شاید هم شعر او را کنار زده باشد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعضی هم به نظرم چوب کم اشتهایی شان را خورده اند . وقتی شاعر همه چیزش را بسپارد به اختیار الهام و نمی دانم استعداد ژنی خودش ، یکی دو کتاب خوب می نویسد و بعدش شروع می کند درجا زدن و نوشتن از روی دست خودش . این جور شاعران زود راضی می شوند و همین که سبک و شیوه ی مقبولی در نوشتن به دست می آورند ، چهار چنگولی می چسبند بهش و تا عمر دارند به همان سبک و سیاق شعر می سازند و از روی دست خودشان کپی بر می دارند ! من&lt;I&gt; رضا&lt;/I&gt; &lt;I&gt;چایچی&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;ابوالفضل پاشا&lt;/I&gt; را از این دست شاعرها می دانم . کاش من اشتباه کرده باشم در باره ی این دوستان ، ولی متاسفانه با تو هم نظرم که شعر های امروزشان اصلن با کارهای دیروزشان قابل قیاس (به لحاظ خلاقیت و نوآوری) نیست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;برخی هم مثل &lt;I&gt;حافظ موسوی&lt;/I&gt; ، از همان اول انگاری اشتباهی افتاده بودند توی خط شعر پیشرو و حالا کاملن برگشته اند به ذات خودشان و دارند شعر عامه پسند و ساده می نویسند ! تعدادی دیگر هم نگران پست و مقام شغلی و علمی شان هستند ( مثل &lt;I&gt;بهزاد خواجات&lt;/I&gt; عزیزم ) و خب ، اگر قرار باشد شعر پیشرو بگویند و رادیکال باشند ، چه بسا دیگر نتوانند دکترای شان را بگیرند و درس بدهند در دانشگاه و برای کتاب شان ناشر پیدا کنند ! برخی هم &quot;کوچیده&quot; و شعر شان را درگیر اهداف &quot;مهم&quot;تری کرده اند انگاری و شده اند لیدر سیاسی و نمی دانم چه و چه ها ! این دوستان چون ارتباط زنده و بی واسطه با محیط زیست شعرشان را از دست داده اند ، دچار ذهن گرایی شده اند و شعر های امروزشان اصلن در حیطه ی جست و جو های فرمیک و زیبایی شناختی ، حرفی برای گفتن ندارد در قیاس با آن همه خلاقیتی که پیش تر دیده شده در کار شان . من یار غار شعری ام ، &lt;I&gt;علی عبدالرضایی&lt;/I&gt; را این جوری ها می بینم در حال حاضر ، ولی هنوز هم به او امیدوارم . او ظرفیت بی نظیری دارد و به محض این که دوباره برگردد این جا ، شعرش باز هم می تواند بدرخشد . مشکل علی این است که نتوانسته تجربه ی شعری اش را در کتاب &lt;I&gt;&quot;شینما&quot;&lt;/I&gt; پی بگیرد . به نظرم ترس برش داشته ؛ چون شعرش او را به بحران مرزی - ژانری رسانده ، ولی او نتوانسته از این مرز بگذرد و برگشته به تولید همان کار هایی که قبلن کرده و یا دارد نمونه های چیپ آن کار ها را باز تولید می کند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;اشاره کردید به مقاله ی مفصلی که در مجله ی &quot;فرهنگ و توسعه&quot; (شماره ی 49 – اردیبهشت 80) منتشر شد . شما در آن مقاله نوشته اید: &quot;رضا براهنی ... پیروانی هم از نسل جوان تر، به ویژه در بین کسانی که در کارگاه شعری او شاعری را شروع کردند...{داشت}&quot;. می خواهم بدانم دستاورد این شاعران از دید شما چه بود ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بله ، در کارگاه شعری براهنی شاعران بسیاری حضور داشتند که دیدگاه های تازه ی او را جذب می کردند و در شعر شان بازتاب می دادند . متاسفانه ، بسیاری از آنان امروز فعالیتی در شعر ندارند . از بین این ها که برخی شان مستعد هم بودند ، چند تن ( مثل شمس آقاجانی ، رویا تفتی ، رزا جمالی، عباس حبیبی ) مجموعه شعر های موفقی هم چاپ کردند ، ولی یا کارشان به شدت متاثر از کار استاد بود و تفردی نداشت و یا شعر را رها کرده اند و یا کتاب های دیگری منتشر نکرده اند هنوز که بخواهیم قضاوتی کنیم (حبیبی) و یا در ادامه ، از تجربه گری های نوآورانه دست شسته و به نوشتن شعر های &quot;روتین&quot; ( آقاجانی و جمالی ) روی آورده اند . شاعرانی چون هوشیار انصاری فر و  مرتضا پور حاجی هم هنوز کتابی انتشار نداده اند و به نظر می رسد تمرکز شان بر حوزه های دیگری بوده است . کسانی مثل شیوا ارسطویی ، فرخنده حاجی زاده و فرهاد حیدری گوران نیز داستان نویسی را پی گرفته اند . در مجموع ، کارگاه براهنی موج نیرومندی به وجود آورده که من توانایی اصلی آن را در نقد می بینم تا در شعر .شاعران دیگری را هم می شود به نوعی به همین جریان منتسب کرد ؛ مثل محمد آزرم ، علی قنبری و علیرضا بهنام که اولی هنوز هم شعر تجربی می نویسد و پرکار تر است و دومی خوب شروع کرده ، ولی به ظاهر کند ادامه داده و سومی هم متاسفانه به جریان شعر روتین تمایل پیدا کرده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc9900&gt;در همان مقاله نوشته اید: &quot;این بررسی و گزارش، به شعری که در داخل کشور سروده شده، منحصر می شود و شعر شاعران فارسی زبانی را  که در دیگر کشورها زندگی می کنند، در بر نمی گیرد. دلیلش هم این است که آن احاطه و آشنایی لازم و بایسته را به جریان شعری خارج از کشور ندارم و در صورت فراهم شدن چنین زمینه ای، این کوتاهی را جبران خواهم کرد.&quot; با توجه به فناوری های رسانه ای و روند رو به فزونی شان، آیا اکنون زمینه ی احاطه و آشنایی لازم و بایسته شما نسبت به جریان شعری خارج از کشور ، فراهم آمده است؟&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot;لازم و بایسته&quot; که نه ، ولی آن قدر هست که بشود اشاره هایی داشت . به یمن وجود وبلاگ ها و سایت های ادبی فراوان ، امروز دیگر می توان قلمرو گسترده ی شعر فارسی را در نقاط مختلف دنیا پی گرفت . واقعیت این است که تجربه های شعری برون مرزی ما نیز کم و بیش در همان افقی جریان دارد که فضای شعر داخل کشور را تعریف می کند . من در &quot;وبگردی&quot; هایم در دو سه سال گذشته ، شعر های درخشانی شکار کرده ام که شاعرانش در بیرون مرزهای کشور زندگی می کنند. از جمله برخی شعر های بلند از &lt;I&gt;ساقی قهرمان&lt;/I&gt; که به نظرم دارد چهره ی زن را در شعر فارسی از بیخ و بن تازه می کند . هم چنین ، کارهای نظرگیری از شاعران جوان تری مثل &lt;I&gt;زیبا کرباسی&lt;/I&gt; خوانده ام . شعر های &lt;I&gt;نانام&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;یاشار احد صارمی&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;مهرداد عارفانی&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;کوروش همه&lt;/I&gt; &lt;I&gt;خانی&lt;/I&gt; و خیلی های دیگر را هم پی می گیرم . از قدیمی تر هایی مثل &lt;I&gt;عباس صفاری&lt;/I&gt; هم بی خبر نیستم ، ولی در مجموع ، خیلی راضی نیستم و به عنوان یک خواننده ی کنجکاو شعر و در جایگاه یک شاعر اهل تجربه ، دلم می خواهد غنای تجربی و نوآوری بیشتری در کار این دوستان ببینم. متاسفانه ، هنوز در بسیاری از این شعرها نوعی نوستالژی آزارنده هست و یا گونه ای میل به جنسی نویسی ِ خودنمایانه که خلاقیت چندانی در پی ندارد . فقدان دیگر شعر برون مرزی ما ، غیبت تجربه ی عمیق &quot;غربت&quot; است . این چیزی ست که من در شعر این دوستان ندیده و یا خیلی کم دیده ام . بیشتر این شاعران، شعر را با ذهن شان می نویسند فقط تا با تمام وجودشان .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;چرا هنوز &quot;در بسیاری از این شعرها نوعی نوستالژی آزارنده و جنسی نویسی ِ خودنمایانه&quot; وجود دارد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم ، ولی به گمانم برای شاعران فارسی زبان ، زندگی در یک محیط غیر فارسی زبان بسیار دشوار است . علت اصلی این نوستالژی را باید در همین موضوع جست . وقتی شما نتوانی با محیط تازه ، از جنبه ی روحی و عاطفی جفت و جور شوی ، ناچار به گذشته ی خودت پناه می بری و از همان محیط مانوس و مالوف در شعرت سخن می گویی . از سویی ، این بیانگر ترسی ناخواسته از محیط جدید است و به نظرم وقتی شاعر نتواند در محیط تازه ، برای خودش و کارش هویتی بجوید ، برای حفظ هویت قدیمش ، مدام آن را در ذهنش بازتولید می کند و این امر به نوبه ی خود ، به فاصله ی شاعر از محیط تازه می افزاید و تمایلات نوستالژیکش را تشدید و تقویت می کند . برای همین است که می گویم شاعران مهاجر دارند با ذهن شان شعر می نویسند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;جنسی نویسی هم شاید یک دلیل عمده اش آن باشد که در خارج ، دیگر شما در قید و بند سانسور گرفتار نیستی و هر چه دل تنگت بخواهد ، می توانی بگویی . تردیدی نیست که ما در زمینه ی امور جنسی ، درگیر تابوهای تاریخی ریشه داری هستیم و حمله به این تابوها می تواند بیانگر انتقام جویی از فرهنگی باشد که پیوسته این امور را نفی و سرکوب می کرده است . جنسی نویسی یک جور پز روشنفکرانه هم هست و می شود گفت حتا در خودش کنشی سیاسی دارد . من فی نفسه با این موضوع در شعر مشکلی ندارم ، ولی جنسی نویسی شعاری و هرزه نگارانه ی فاقد خلاقیت را نمی توانم هضم کنم . کنش رادیکال در این زمینه ها ، به هوش و حساسیت ویژه تری نیاز دارد به گمانم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;آیا &quot;غیبت تجربه ی عمیق غربت در شعر این شاعران&quot;، بدین سبب است که این شاعران ، در تناقض بين گذشته و اكنون ، ‌آن جا و اين جا گرفتارند ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اصل مشکل از دید من ، به زبان بر می گردد . شاعر از زبان زنده ی دور و برش تغذیه می کند و به دلیل مهاجرت شاعر فارسی زبان به جایی که زبان شان بیگانه است ، شاعر این منبع تغذیه را از دست می دهد و انگار در خلا رها شده باشد ، شروع می کند به حرف زدن با خودش. این هم دلیل دیگری برای ذهنی نویسی شاعر فارسی زبان در غربت است . غربت شما را به جایگاه ناظر می راند و این برای شاعر پیشرو و خلاق بزرگ ترین آفت است . شعر رادیکال می کوشد به بی واسطه ترین صورت ممکن با تجربه تماس داشته باشد و متاسفانه در غربت ، چون ارتباط زبانی شما با جامعه گسسته می شود ، دخالت واسطه های ذهنی و حتا عینی در شعر نویسی شدت می گیرد . من همیشه تاکید کرده ام که شاعر شعرش را برای یک مخاطب درون شعری می نویسد و البته این مخاطب به همان زبانی فکر می کند که شاعر . در غربت ، این مخاطب انگاری مفقود می شود ؛ چون شما نمی توانید او را با آدم های دور و برتان تطبیق دهید . هرچه این مخاطب درون شعری ، به آدم هایی که کنار شاعر زندگی می کنند ، شبیه تر باشد، شاعر با حس و حال و انرژی بیشتری با او سخن خواهد گفت در شعرش . با وجود این ، فکر می کنم اگر شاعران ما در غربت با خودشان رو راست تر باشند ، بتوانند از این تجربه ی عمیق سرگشتگی ، شعر های تکان دهنده ای بسازند . برای شاعری که از ایران رفته تا موقعیت بهتری بیابد ، شاید خیلی سخت باشد که به اوضاع نابه سامانش اعتراف کند . من در شعر های دوستانم در جاهای گوناگون دنیا ، این را نمی بینم و گمان می کنم که دارند هم به خودشان و هم به ما که این جاییم ، دروغ می گویند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;در همان مقاله نوشته اید: &quot;در کنار این گروه ، شاعران دیگری هم پا به میدان گذاشته اند که گاه در شعرها یا تک کتابی که منتشر کرده اند، نشانه های امید بخشی دیده می شود . از اینان می توان به فریاد شیری ، علی شهسواری ، آفاق شوهانی ، جواد گودرزی ، هادی محیط ، ناصر پیرزاد، شهرام رفیع زاده، مهرداد قاسم فر، علیرضا حسینی، پگاه احمدی، اعظم شاه بداغی ، عادل بیابان گرد جوان ، جلیل صفر بیگی ، مجتبی پور محسن ، محمد طلوعی، شاهین کوهساری ، ابولفضل حسنی ، شمسی پور محمدی ، میلاد محمدی ، حسین کاظمی ، بهروز جلالی ، حسین نوروزی ، خلیل درمنکی ، کوروش کرم پور و علی رضا آبیز اشاره کرد...&quot; در میان این شاعران ، از تنی چند از شاعران نسل ششم ، چون حسین نوروزی ، محمد طلوعی و ... یاد کرده اید . به نظر شما آیا اکنون نیز در کار این شاعران و سایر شاعران نسل ششم ، نشانه های امید بخشی دیده می شود ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چرا که نه ، ولی نه آن قدر که انتظار می رفت و می رود . بیشتر این شاعران الان دیگر شعر نمی نویسند . باز هم همان داستان کهنه ی غم نان است و سرکوب و سرخوردگی ! از اینان &lt;I&gt;هادی محیط و پگاه احمدی و کوروش کرم پور و ابوالفضل حسنی&lt;/I&gt; فعال ترند و من کتاب ها و شعر های تازه شان را می خوانم و به نظر می رسد که دارند شعر شان را غنی تر و ویژه تر می کنند . البته هنوز نمی شود به ضرس قاطع از شعری متشخص و صاحب سبک سخن گفت ، ولی هر یک از این ها دارد فضای خاص خودش را می پرورد و چه بسا اگر شتاب بیشتری به حرکت خود بدهد ، به زودی بدرخشد . باز هم می گویم که الان دیگر نمی شود با نوشتن شعر سطری ( هر چه هم تازه باشد ) ادعای پیشرو بودن کرد . این دوستان می بایست به حیطه ی شعر درآمیخته گام بگذارند . من و &lt;I&gt;عبدالرضایی&lt;/I&gt; در شعر های بلند مان، شعر فارسی را به محدوده های مرزی اش رسانده ایم و من در دو سه سال گذشته ، با تولید &quot;خواندیدنی&quot; ، شعر فارسی را از این مرز عبور داده و مرز شعر را درنوردیده ام . بنابراین، دیگر نمی شود آن سوی مرز ایستاد و ادعای پیشرو بودن داشت . شاعران دیگری هم هستند که در سال های گذشته کار های قابل توجهی نوشته اند . نام برخی شان را که الان به ذهن دارم ، می گویم : &lt;I&gt;فرید قدمی ، حسین مکی زاده ، خالق گرجی ، عارف رمضانی ، افسانه شفیعی ، هوشنگ ملکی ، محمد حسین نجفی ، اسماعیل مهران فر ، طاهر رهبری ، فریبا فیاضی ، مازیار عارفانی ، رضا خاتمی ، علی ابدالی ، حامد نیکبخت ، آرش قربانی ، سوده نگین تاج ، پژک صفری ، حسن شکربیگی ، حمید تقی آبادی ، مینو نصرت ، جلیل قیصری ، مهناز و معصومه یوسفی ، احسان مهدیان ، علی سطوتی، آرش الله وردی ، امیر خالقی ، حسین ایمانیان ، فرشته فرشاد ، شقایق زعفری ، محسن بوالحسنی ، پویا عزیزی ، علی حاجیان زاده ، مصطفا فخرایی ، بابک سلیمی زاده ، علی اسدالهی ، مرتضا مرتضایی ، رضا شنطیا ، رضا حیرانی ، ناما جعفری ، علی رضا آدینه ، احسان عزتی ، فرشید جوانبخش&lt;/I&gt; ، &lt;I&gt;رامتین زارع ،&lt;/I&gt; &lt;I&gt;پویا میرزا پور&lt;/I&gt; ، &lt;I&gt;تینا پیر&lt;/I&gt; &lt;I&gt;سرایی ، آنا شکرالهی&lt;/I&gt; ، &lt;I&gt;احمد موسوی &lt;/I&gt;، &lt;I&gt;حبیب محمد زاده&lt;/I&gt; و ... تعدادی دیگر .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در زمینه ی نقد و نظر و تحلیل جریان های شعری هم در چند سال گذشته ، افراد خلاقی پا به عرصه گذاشته اند که می توان به &lt;I&gt;علی مسعودی نیا ، آرش قربانی ، کیوان اصلاح پذیر، علی حاجیان زاده ، فریاد ناصری ، فرید قدمی ، علی حسن زاده ، حمید رضا تقی پور ، حمید تقی آبادی ، سعید احمد زاده اردبیلی ، ماکان محمدی ، حسین ایمانیان ، روژان مظفری ، احسان رستمی&lt;/I&gt; و ... اشاره کرد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc9900&gt;تنی چند از شاعران نسل ششم ، مباحثی را در حوزه ی شعر پیشرو و خلاق فارسی مطرح کرذه اند ؛ مانند مازیار عارفانی که موضوع &quot;ادبیات رادیکال بومی&quot; ، حلقه ی ادبی شاعران موسوم به شاعرانِ مطرود (علی سطوتی قلعه، آرش الله وردی، بهنام بدری، یاور بذر افکن، حامد شاملو، فرزانه مرادی، سام مقدم ) که موضوع &quot;شعر ضد بلاغت&quot; ، احسان مهدیان که موضوع &quot;شعر ارتعاش&quot; ، علی ابدالی که موضوع &quot;شعر دیجیتال&quot; و وحید ضیایی که نوع خاصی از شعر را تحت عنوان &quot;شعر در آستان&quot; مطرح کرده است . آیا این رویکردهای شعری می تواند دستاوردی داشته باشد ؟&lt;/FONT&gt;      &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در کنار این ها می توان از نوعی شعر سیاسی آمیخته به هجو و هزل هم نام برد که در کار بابک سلیمی زاده و برخی دیگر به چشم می خورد و یا جریانی که حامی شعر ساده و بدون پیچیدگی های زبانی و فرمیک است . این که این رویکرد ها چه نتایجی به بار خواهد آورد ، به طبع باید منتظر بود ، ولی بر حسب آرا و دیدگاه هایی که از این گرایش ها در نوشته ها و مقالات و بیانیه های منتشر شده ی دوستان خوانده ایم ، می شود پیشاپیش حدس و گمان هایی زد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نخست باید بگویم دامن زدن به بحث های مکتوب در باره ی شعر ( از سوی هر کس و هر دیدگاهی که باشد ) ، شایسته ی قدر دانی و پی گیری ست . در فرهنگ ما که بیشتر شفاهی ست تا مکتوب ، نوشتن از شعر ، دست و دل بزرگ می طلبد و زحمت و دانش و مسئولیتی که کم یاب است .  به هر حال ، اصل در حرکت های شعری این است که نسل تازه بتواند نگاه خاص خودش را در دستگاه زیبایی شناختی ویژه ای به اجرا بگذارد . برای این کار ، شما ناچاری چیزی از شعری که بهت ارث رسیده ، کم کنی و چیزی تازه به آن بیفزایی . غیر از این اگر باشد ، معلوم می شود که ادعا پایگاهی حرفه ای ندارد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;احساسم این است که نسل دیگری در شعر فارسی در حال سر بر آوردن است ، ولی نظر هایی که دوستان برای تشخص بخشیدن به رویکردشان اقامه می کنند ، گاه شتابزده ، سطحی و اغلب غیر حرفه ای ست . مثلن این بحث ساده نویسی که به گونه ای ضمنی دارد تجربه های شعری نسل مرا به بهانه ی زبان آوری و جست و جوهای فرمیک نفی می کند ، در واقع از همان دیدگاه های حاکمی سرچشمه می گیرد که حیطه ی ژورنالیسم ادبی را اداره می کند . این دیگر حتا رویکردی سلیقه ای هم نیست و بیشتر به افسانه ای غیر تاریخی شباهت دارد که تمام تجربه های ارزشمند شعر نو را چشم بسته انکار می کند .  بحث ادبیات رادیکال بومی نیز آکنده از تناقضات نظری و بیشتر  یاد آور بیانیه های سیاسی ست . در لایه ی زیرین این دیدگاه ، &lt;I&gt;مازیار عارفانی&lt;/I&gt; هم خواستار رواج نوعی شعر گزارشی – توصیفی ، با جاگذاری برخی نشانه های فرهنگی بومی ست که اغلب هم کارکردی توریستی دارد . نمونه های شعری ارایه شده توسط او ( بیشتر از شاعران غیر حرفه ای مازنی ) ، نشان می دهد که این شعر به لحاظ تاریخی ، جایی بین شعر دهه ی 60 و 70 قرار دارد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;مطرودی ها هم باز به گونه ای می خواهند شعر پیشرو 70 را دور بزنند و با تکیه به برخی تجربه های شعری درجه دوم ، به زعم خود شعری آنارشیک و ضد بلاغت ارایه دهند . آن ها زبان فارسی را انکار می کنند و با بهره گیری از مفاهیم گنگی چون &quot;تن شعر &quot; و از این قبیل ، نوشته هایی اغلب شلخته و به شدت روشنفکر نمایانه می نویسند که پر است از اصطلاحات فلسفی و روان کاوی ِ برگرفته از آخرین کتاب هایی که خوانده اند ؛ آن هم با زبانی سست و شبه ترجمه ای ! من منکر خلاقیت برخی از متن هایی که این دوستان می نویسند ، نیستم و هم چنان با علاقه کارشان را پی می گیرم و امیدوارم شعرشان حرفه ای تر و پخته تر شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;کار &lt;I&gt;مهدیان&lt;/I&gt; و دیدگاه موسوم به &quot;شعر هجوم&quot; و &quot;حلقه ی ارتعاش&quot; را هم کم و بیش می شناسم . دیدگاه های نظری این گرایش به نظرم خیلی خام می رسد ، ولی در برخی شعر های این شاعران ، رویکرد های جالبی دیده ام . زبان شعری اینان پیوند آشکاری با شعر نسل من دارد ، ولی معمولن توجهی به فرم در کارشان به چشم نمی خورد . این نوع شعر را بیشتر نوعی غزل نویسی امروزی می دانم تا شعر سپید . به علاوه ی این که گرایش تزیینی و ژورنالیستی هم بیش از حد در آن دیده می شود . من شعر &lt;I&gt;مهدیان&lt;/I&gt; ، &lt;I&gt;رجب بذز افشان&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;منیژه رزاقی&lt;/I&gt; را این گونه می بینم . تجربه های شعری &lt;I&gt;علی ابدالی&lt;/I&gt; را دوست دارم و به نظرم او خیلی هوشمندانه متوجه ی این نکته شده که آینده ی شعر فارسی را می بایست در گستره ی درآمیختگی شعر با هنر های دیگر یافت . &lt;I&gt;وحید ضیایی&lt;/I&gt; هم دارد عرصه ی تازه و جالبی را تجربه می کند ، اما آن چه من تاکنون از او خوانده ام ، کم تر مجابم کرده .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;علی سطوتی قلعه ( که از اعضای حلقه ادبی موسوم به &quot;شاعران مطرود&quot; است ) در کتاب &quot;چرا من این قدر تند می نویسم (تزهایی در باب اختگی فرهنگی)&quot; ، نشر الکترونیکی سایت ادبی عروض ، چاپ اول خرداد  1387، ص 51 ) ، در مواجهه با شما و عبدالرضایی ، نوشته است : &quot;در مواجهه با فلاح و عبدالرضایی اما دیگر نمی توان از چیزی در مایه های شعر سخن گفت . نباید گفت . چهره ای وجود ندارد . این ها نه فقط چهره ها که فراتر از آن بدن های شان را از دست داده اند و در عوض در شبکه هایی مستقر شده اند که خود به شکل گیری و گسترش آن دامن زده اند . در واقع ترم تاریخی پت و پهنی هم چون شعر دهه ی هفتادی را بیشتر می توان در این شبکه ها جست و جو کرد ؛ شبکه هایی که از سنت های اخلاق فئودالی نسب می برد و در برابر هر گونه پرسشگری تنها تبار خویش را به رخ می کشد و گزاره هایی از این دست را تحویل می دهد: &quot;این است فلاح&quot;، &quot;این است عبدالرضایی.&quot; گویی هرگز نمی خواهد خود را با پرسشی از این دست رو به رو کند: آیا واقعن فلاح یعنی همین ؟ عبدالرضایی یعنی همین ؟ بدیهی است چهره ای باید تا چنین پرسش هایی حیثیت برسازنده ی خود را بازیابند.&quot; نظر شما چیست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;من &lt;I&gt;علی سطوتی&lt;/I&gt; را شاعر و تحلیل گری باهوش ، خلاق و جسور می دانم . نوشته هایش را می خوانم و با این که گاه خیلی تند می رود ، هیچ وقت حرف هایش را خالی از نکته نیافته ام . کلی گویی زیاد دارد و بیشتر از آن که به شعر من یا &lt;I&gt;عبدالرضایی&lt;/I&gt; بپردازد ، به آن چه &quot;چهره ی رسانه ای شاعر&quot; می نامم ، حمله می کند . بنابراین ، حرفش را به دل نمی گیرم!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 14:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrdadfallah&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>mehrdadfallah</dc:creator>
<guid>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از شعر و شاعران</title>
<link>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#660033 size=3&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #800000&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;بحث و بررسی در باره ی &quot;خواندیدنی&quot; ها&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #800000&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;با حضور مهرداد فلاح - فرید قدمی - علی حسن زاده - خالق گرجی و ... به کوشش ابوالفضل پاشا&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: small&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #800000&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;مکان:تهران - خیابان شریعتی - رو به روی خیابان دولت - کوچه ی امام زاده - فرهنگسرای کودک&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660033 size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://roozna.com/2009/7/12/EtemaadMelli/966/Page/10/Index.htm&quot; target=_blank&gt;شاعر هم آدم است :گفت و گو با مهرداد فلاح در اعتماد ملی&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://8aaad.com/archive/1388/04/post-188.php&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#339900&gt;نقدی بر &quot;بریم هواخوری&quot; در سایت &quot;هشتاد&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1346152&amp;Lang=P&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1346152&amp;Lang=P&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;افسانه ی &quot;ساده نویسی&quot;:مهرداد فلاح در گفت و گو با &quot;ایسنا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;&quot;من&quot; قد کشیده است!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffcc00 size=3&gt;گفت و گوی بهزاد موسایی با مهرداد فلاح&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;شما جایی از &quot;سرچشمه های انقلاب &lt;FONT color=#333366&gt;نیما&lt;/FONT&gt;یی&quot; حرف زده اید . این سر چشمه ها از چه منابع و سفره هایی تغذیه شده اند و رفتار ِ نشت و طرز نفوذ آن در لایه ها ی فرهنگ جامعه ی ما چه گونه است ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;خود &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;نیما&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;در نوشته ها و نامه هایش بارها به این که چه چیزی او را به این دگرگونی بنیادی در شعر کشانده ، اشاره کرده است و سر جمع همه ی حرف هایش هم یک کلمه بیش نیست: زندگی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;من هم چیزی علاوه بر این نمی توانم بگویم. اگر نوع زیست انسان و شیوه ها ی زندگی و اوضاع و احوالی که آدمی در آن به سر می برد، تغییر نکند ، شک نداشته باشید چیزی که از زیر دست او بیرون می آید ، هیچ فرقی با آن هایی که پیشتر می ساخته ، نخواهد کرد.&lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;نیما&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; فرآورده ی دوره ای ست که جامعه ی ایرانی پس از دو قرن &quot;در خودفرو رفتگی&quot;، به ناچار سر از لاک در آورد و با عصر نو رو در رو شد. شعر&lt;FONT color=#333366&gt; &lt;I&gt;نیما&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt; پوسته ی فخیم و قاب آبنوسی شعر کلاسیک را درهم شکست تا &quot;فرد انسانی&quot; ، بتواند بر جای &quot;آدم نوعی&quot; بنشیند و اشیا و پدیده ها و موتیف های دنیای صنعتی و زندگی شهری هم جایی  و نقشی در شعر داشته باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#669933&gt;انقلاب &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;نیما&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; در شعر فارسی ، خواست زمانه بود و به همین دلیل هم به سرعت توانست در تار و پود شبکه ی فرهنگی ما نفوذ کند . گیرم که مخالفت های سرسختانه ای هم در برابرش بود و برخی کهنه پرستان چشم دیدنش را نداشتند. حالا شما می توانید نام &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;&quot;نیما&lt;/FONT&gt;&quot;&lt;/I&gt; را ( که ابداع خودش هم بود ) حتی بر سر در ِ ساندویچ فروشی ها هم ببینید!&lt;/FONT&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;آیا به نظر شما هر شاعری باید دارای زبانی با کارکرد ها و مختصات خاص خودش باشد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;اگر برداشت و توقع مان از شعر ، چیزی در حد موجودی زنده نظیر یک آدم معین با اسم و رسم باشد ، پاسخ این پرسش &quot;آری&quot; خواهد بود. البته من در جایگاه یک کاراکتر اجتماعی (مثلن به عنوان یک معلم ، کارگر یا مهندس مخابرات ) ، شاید نیازی نداشته باشم که فردیت خودم را با تمام منش شخصی ام آشکار کنم . در چنین جایگاه هایی &quot;من&quot; صورتکی بر چهره دارد که &quot;منیت&quot; او را پنهان می کند و بنابراین زبانی هم که به کار می گیرد، قالبی غیر شخصی و عام ( در همان حیطه ی خاص ) دارد. اما وقتی شما در مقام یک شاعر دارید شعر می نویسید ، تمام وجود تان درگیر است و چه بخواهید چه نخواهید، زبان تان آغشته ی حالت های عاطفی و ویژگی های روانی و حتی جسمانی تان می شود . در این صورت ، شکل و شمایل زبان و لحن و نحوه ی بیان تان چیزی منحصر به فرد از آب در می آید. این جاست که می شود تجربه ی اصیل شعری را از نمونه های دست دوم و &quot; شبه شعر&quot; بازشناخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;در شبه شعر ، عنصر غالب ( از نظرگاه زبانی ) سنت شعری ست . در حالی که در تجربه اصیل شعری ، غلبه با نوآوری ست. گفتن ندارد که زبان در وضعیت مجرد خود ، ارگانیسمی عام است که قواعد و ساز و کارهای مشخصی دارد . هرگاه زبان از دهان یک آدم معین به کنش در می آید ، آن وقت رنگ و بویی به خودش می گیرد که آن را از وضعیت پیشین به وضعیتی دیگر در می آورد. در این &quot;وضعیت دیگر&quot; است که شعر خلق می شود . من در تعریف شعر گفته ام : شعر فرزند رابطه ی نامشروع زبان و شاعر است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;حالا می خواهم به یک نکته باریک تر برسم. این که هر شاعری به ناچار زبانی خاص و منحصر به فرد دارد ، به این معنی نیست که او در سراسر دوران شاعری اش همیشه باید به همان زبان اولیه وفادار باشد. چرا ؟ چون برای مثال ، &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;مهرداد فلاح&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; بیست ساله با &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;مهرداد فلاح&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;چهل ساله تفاوت هایی حتمن دارد . پس این تفاوت ها در زبان هم باید بازتاب داشته باشد . این از جمله اختلاف هایی ست که من با منتقد ها و شاعران به اصطلاح دهه چهلی دارم . اگر زبان آخرین شعر های &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;شاملو&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; خیلی شبیه زبانی ست که در شعر های میان سالگی اش دیده می شود ، این از دید من غیر طبیعی می رسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;آیا زبان در شعرموجودیتی مستقل دارد یا یکی از وابسته های فرم است ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;چیزی در این سوآل هست که آزارم می دهد؛ یک جور دروغ ِ راست نما شاید! امیدوارم به شما برنخورد این حرف من. ببینید ، همه چیز شعر زبان است دیگر. شعر یک موجود زبانی ست و خنده دار است بپرسیم زبان چه جایی در شعر دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;با وجود این ، اگر منظورتان این باشد که آیا شاعر می تواند برای تشخص بخشیدن به زبان شعرش ، به صورتی ارادی و عمدی آن را دستکاری کند ، می گویم نه. نه این که نتواند ( هستند کسانی که چنین می کنند ) . نتیجه ی کار ، تصنعی و بی مزه از آب در می آید.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;تشخص و فردیت زبانی در شعر می بایست &quot;درون زا&quot; باشد ، نه &quot;ذهن ساز &quot;. به این ترتیب ، می شود از فرایندی سخن گفت که در هنگام آفرینش شعر ، همه ی عناصر و اجزای شعر را درگیر نقش آفرینی در متنی یکه می سازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;به نظر می رسد فرهنگ ادبی ما اساسن نقدگریز است . چرا ؟ آیا پیش از ظهور نیما در شعر فارسی ، مقوله ای به نام نقد شعر داشته ایم ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;ببینید ، در دوران کلاسیک نوعی توافق همگانی در مسایل مهم فکری و فرهنگی در جامعه وجود داشت که سبب می شد اهل فکر و نظر بکوشند بر شاخ و برگ آن بیفزایند. بنابراین ، نقد به مفهوم امروزی آن خیلی نمی توانسته در چنان فضایی ببالد و رشد کند. شما اگر با آن بنیان های نگرشی رایج و مسلط موافق می بودید که هیچ ، اما اگر اهل چند و چون می بودید ، متهم می شدید به خیانت و ارتداد و حق سخن گفتن که هیچ ، حق زیستن هم ازتان سلب می شد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;فضای ادبی آن دوران هم متاثر بود از همین فضای بزرگ تر و به طبع، شما در جایگاه شاعر اگر می خواستید به رسمیت برسید ، چاره ای نداشتید جز این که با &quot;جمع&quot; همراه باشید. اصلن در تمام ادبیات کلاسیک فارسی ، نمی شود از پدیده ای تحت نام &quot;نقد ادبی&quot; نشانی یافت. البته نوعی &quot;نقد فنی &quot; وجود داشت که در پی تدوین کردن اصول شعر نویسی بود و شاید بهترین و جامع ترین نمونه هایش را بشود در &lt;I&gt;&quot;المعجم&quot; &lt;FONT color=#333366&gt;شمس&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;قیس رازی&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;سراغ گرفت. هم چنین گونه ای &quot;نقد شفاهی &quot; یا &quot;محفلی&quot; در بین شاعران  رواج داشت که نشانی اش را می شود در شعر برخی شاعران کلاسیک و به ویژه در هجویاتی که در ذم هم می نوشتند ، جست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666 size=3&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;شما بیشتر شاعرید یا منتقد یا نظریه پرداز شعر ؟  آیا این سخن درست است که منتقدان ، سرخوردگانِ دنیای شاعری اند؟&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;من یک شاعرم که علاوه بر نوشتن شعر ، دوست دارم از شعر هم حرف بزنم. حرف هایم گاه در قالب مقاله ها و نوشته هایی این جا و آن جا در نشریات چاپ شده است و می شود. هم چنین، در گفت و گو هایی که با دوستانی مثل شما داشته ام ،  در باره ی شعر خودم و دیگران چیز هایی گفته ام و یا در مجامع و محافل شعری و یا در دانشگاه ها و دیگر نهاد های فرهنگی، پیش آمده که از شعر گفته ام و ماجرا هایی که در این سال ها بر شعر فارسی گذشته. کتابی زیر چاپ دارم در &lt;I&gt;نشر نوید شیراز&lt;/I&gt;، با نام &lt;I&gt;&quot; و شاعر از آسمان به خیابان قدم گذاشت &quot;، &lt;/I&gt;با زیر عنوان &lt;I&gt;&quot; چشم انداز های تازه در شعر نسل پنجم&quot; &lt;/I&gt;که بخشی از نوشته های این کتاب، در ده پانزده سال گذشته، در نشریه های ادبی نظیر &lt;I&gt;&quot;کارنامه&quot; ، &quot;کلک&quot; ،&quot;گیله وا&quot; &lt;/I&gt;و ...چاپ شده و توجه برانگیز و احیانن جنجال برانگیز هم بوده است.برخی از این ها هم برای نخستین بار در همین کتاب است که منتشر می شود. گمانم این است که خواننده ی این کتاب ، دست خالی بر نمی گردد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;خودم این نوشته ها و حرف ها را برآمده از تجربه هایم به عنوان یک شاعر ، یک آدم کنجکاو و یک عاشق شعر می دانم که نگاه تیزی دارد و دلش می خواهد لذتش از خواندن شعرهای خوب را با دیگران سهیم شود.  بنابراین ، نمی توانم خودم را یک منتقد حرفه ای شعر و یا یک نظریه پرداز بدانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;خب ، برخی از کسانی که در زمینه ی نقد شعر کار می کنند ، به ویژه در کشور ما ، در نوشتن شعر هم دستی داشته یا دارند و اغلب شان هم به واقع شاعران برجسته و تاثیر گذاری نیستند و یا نبوده اند. این می شود که عده ای می گویند منتقدان، شاعرانِ سرخورده اند. یک سرِ قضییه هم بر می گردد به کم طاقتی شاعران ما در برابر نقد. این جوری سعی می کنند از منتقدان شعرشان انتقام بگیرند و حتی آن ها را بترسانند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;شما در جایی گفته اید شعر شاعرانی مانند &lt;FONT color=#333366&gt;کسرایی&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#333366&gt;ابتهاج&lt;/FONT&gt; ، مطلقن فاقد بن مایه های فلسفی و هستی شناسانه است. با توجه به مقوله ای به فراگیری نسبی اندیشی ، بر اساس کدام ادله چنین رای قاطعانه ای صادر کرده اید ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;یعنی من این حکم شداد و غلاظ را داده ام؟! نکند حالا به جرم این کار می خواهید از پا آویزانم کنید ؟! شاید منظورم این بوده که شعر شاعرانی مانند &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;کسرایی&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;ابتهاج&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; ، مطلقن فاقد بن مایه های فلسفی و هستی شناسانه است ! اما یادم می آید که زمانی دور ، از خواندن شعر درخت&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;کسرایی&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; خیلی به وجد می آمدم و کم مانده بود برقصم . چند تا غزل ملس هم از &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;ابتهاج&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; خوانده و حالش را برده ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;حالا که از نسبی گرایی گفته اید ، بگذارید من هم چیزی بگویم : &lt;FONT color=#333366&gt;&lt;I&gt;کسرایی&lt;/I&gt; &lt;/FONT&gt;و&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;ابتهاج&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt; &lt;/FONT&gt;نسبتن شاعرهای موفق تری اند در قیاس با &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;کارو&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;مهدی سهیلی&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;و ایضن نسبتن شاعر های گوش به فرمانی اند در قیاس با&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;نیما&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; و &lt;FONT color=#333366&gt;&lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#333366&gt; &lt;/FONT&gt;که سرکشند و نافرمان. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;شما نو بودن یک شعر را در چه می دانید ؟ با چه معیارها و پشتوانه ای شعر شاعرانی مانند &lt;FONT color=#333366&gt;کسرایی&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#333366&gt;ابتهاج&lt;/FONT&gt; را متهم به &quot;نونمایی&quot; می کنید ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;کار سختی نیست! در شعر کافی ست شما نمونه ی مورد نظر را با یکی از بهترین شعرهای پیشین ( به لحظ زمانی با کم ترین فاصله ی ممکن ) مقایسه کنید. اول از همه باید ببینید صورت و قیافه ی شعر چه فرقی کرده. اگر هیچ تفاوت نظر گیری ندیدید ، بدانید که اتفاقی نیفتاده! بعد می شود رفت سراغ موتیف های شعر . به نظرم هر کار خلاق و نوآورانه ای حتمن با خودش تعدادی موتیف شعری ِ تازه به ارمغان می آورد. در مرحله ی بعد می توانید در سازمان شعری و نحوه ی بیان دقت کنید و ببینید شعرتان چه جوری شکل گرفته. سپس می رویم سراغ لایه هایی معنایی شعر و شیوه ای که در شعر معنا سازی شده. نکته ی مهم دیگر این است که ببینید شعر مورد بحث ، چه نسبت روشنی با زمانه ی خودش دارد ( از هر نظر ). بگذارید مثالی بزنم. شما اگر یک شعر مهم از مرحله ی اول کار&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;نیما&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;( فرض کنید شعر ای شب ) را مقایسه کنید مثلن با شعری از &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;ملک الشعرای بهار&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;، آشکارا تمام این مولفه هایی را که برشمردم، در این مقایسه به عینه خواهید دید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;در کل، برای تعیین نو بودن یک شعر ، دو معیار مهم به کارمان می آید:اول، نوسازی الگو های زیبایی شناختی و دوم ، نوسازی الگو های نگرشی.من همین رویه را سال ها پیش در بررسی تحولات شعر فارسی در دهه ی  70 ، در پیش گرفتم که حاصلش دو مقاله ی &lt;I&gt; &quot;جای دوربین ها عوض شده است &quot;&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;&quot; این شعر برای خودش شناسنامه دارد&quot;&lt;/I&gt; بود که در مجله ی &lt;I&gt;&quot; کارنامه&quot; &lt;/I&gt;ی زنده یاد &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;&quot;گلشیری&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; چاپ شد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;در پاسخ بخش دوم سوآل تان هم باید بگویم که حتمن بر اساس همین معیارها بود که شعر&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;کسرایی&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;و &lt;FONT color=#333366&gt;&lt;I&gt;ابتهاج&lt;/I&gt; &lt;/FONT&gt;را در قیاس با کار &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;نیما&lt;/FONT&gt; ،&lt;FONT color=#333366&gt;شاملو&lt;/FONT&gt; ،&lt;FONT color=#333366&gt;فروغ&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;یا مثلن &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;رویایی&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; &quot;نو نما&quot; نامیدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;برخورد های شما باشاعران معاصر خودتان تا حد زیادی از جنس و گونه ی برخورد هایی ست که &lt;FONT color=#333366&gt;براهنی&lt;/FONT&gt; در کتاب &quot;طلا در مس&quot; با شاعران دوره ی خودش داشته است. آیا به نظر شما برخورد حذفی شما با کلیت شعر معاصر ایران تا کجا می تواند ادامه دار و راه گشا باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#669933&gt;&quot;برخوردحذفی&quot;!؟ این از آن حرف هاست! بر عکس ، این من بودم که با جسارت و گشاده نظری تمام و تقریبن برای نخستین بار ، در باره ی همه ی شاعران کم و بیش فعالِ هم نسلم حرف زدم و دیدگاه و نظر خودم را در مورد شعرشان گفتم . گواه این ادعا، همان دو مقاله ای ست که اشاره کردم و از آن جامع تر، همان کتابی که زیر چاپ است &lt;I&gt;: و شاعر از آسمان به خیابان قدم گذاشت.&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;اگر مبنای برخورد من حذفی می بود ، همان کاری را می کردم که خیلی ها کرده اند و هنوز هم می کنند ؛ حرف زدن از شعر در خلا! چیز می نویسند و با بیان یک مشت جمله که از این و آن کتابِ ترجمه برداشته اند ، فضل می فروشند. انگار نه انگار شعر را یک تعداد آدم زنده ی با نام و نشان می گویند !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;دیگر این که &lt;I&gt;&quot;طلا در مس&quot; &lt;FONT color=#333366&gt;براهنی&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;، از جمله انگشت شمار کتاب های ارزنده و کارگشایی ست که در مورد شعر و شاعران معاصر، در دسترس دوستداران شعر نو فارسی ست.من حتی در بازخوانی این کتاب ، هرگز احساس ملال نکرده و بر این گمان نبوده ام که وقتم هدر رفته است. از خواندن &lt;I&gt;طلا در مس&lt;/I&gt; به هیجان در آمدم و بسیار لذت بردم در سال های میانی دهه ی 50 . آن جا هم به گمانم به هیچ وجه &quot;برخورد حذفی&quot; صورت نگرفته. &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;براهنی&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; گاه البته به تندی و شاید عجولانه، در باره ی این یا آن شاعر نظری داده. همین!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933&gt;&lt;FONT size=3&gt;این صد بار بهتر و سودمند تر و شرافت مندانه تر از آن است که در خفا و یا در محافل شعری ، (ببخشید) حرف های صد من یک غاز بزنیم و یا بدتر از آن ، اصلن حرفی نزنیم! &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;براهنی&lt;/FONT&gt; ِ &lt;/I&gt;آن دوره، بارها بهتر از &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;براهنی&lt;/FONT&gt; ِ &lt;/I&gt;دوره ی ماست که فقط از خودش حرف می زند!&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;به این ترتیب ، فکر نمی کنم دنباله ی سوآل تان وجهی داشته باشد. مگر این که بگوییم برخورد حذفی اخ است !&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;مخاطب شعر های شما هم اندکند و هم خاص ؟ آیا دلیلش یا یکی از دلیل هایش &quot; انتقام موذیانه &quot; ای ست که به تعبیر شما ، شعر سنتی از شعر نو گرفته است ؛ آن هم با خواندن شعر های شاعرانی مثل &lt;FONT color=#333366&gt;کسرایی &lt;/FONT&gt;و &lt;FONT color=#333366&gt;ابتهاج&lt;/FONT&gt; ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;بله ، خواننده ها ی شعر من در قیاس با آن شاعران ارجمندی که شما می گویید ، هم &quot;اندکند&quot; هم &quot;خاص&quot;. شعری که به سنت های شعری و فرهنگی رایج و مسلط یورش می برد و در پی درافکندن &quot;طرحی نو &quot; ست ، به طبع مقبول ذوق و سلیقه ی صدا و سیمایی نیست . در دنیای هنر، همه جا وضع ( کم و بیش ) از همین قرار است. عیبی هم ندارد . شعر خلاق و الگو شکن و منتقد ، خلاف جریان شنا می کند و این در کشور گل و بلبل ما جرمی ست نابخشودنی. این کلاغ عزیز ( که عمرش دراز باد !) به درد قفس نمی خورد . قبلن هم گفته ام که شعر من، به کار ِ نمایش های ویترینی نمی خورد ( هر جور ویترینی) و به این افتخار می کنم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;شعر پیشرو و خلاق ، یک موجود زیر زمینی ست که تپش قلب زندگی و زمانه را می شود در نفس های مسمومش شنید . چه باک !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;در این که سنت ها دیرپا ، لجوج و موذی اند ،حرفی نیست. از در که می رانی شان، از پنجره تو می آیند و طول می کشد تا از رو بروند ، ولی بالاخره می روند! البته در صحنه ی زندگی ، ما  آدم ها  زود تر به تغییر و تحول های چاره ناپذیر تن می دهیم ، ولی در  عرصه ی فرهنگ و ذهن این چنین نیست . همین حالا من کسانی را می شناسم که وقتی شعر شان را می خوانم ، انگار در قرن هفتم هستم! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;آیا گمان نمی کنید القا و حقنه ی نگره های ایدئولوژیک به شعر، همان اندازه گران و مصیبت بار است که تزریق نگره های ضد ایدئولوژیک ؟ آیا شما به عنوان یک شاعر و منتقد ، می توانید بدون حذف و نادیده گرفتن شاعران دیگر خودتان را مطرح کنید ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;هر نوع ایدئولوژی ، گونه ای صورت بندی ست که می کوشد تجربه های منفرد را به شکل تجربه ای عام درآورد و چون تجربه ی هنری و در این جا شعر، می کوشد این عمومیت را پس بزند و بر یکه بودن خود تاکید کند ، لاجرم این دو با هم ناسازگارند. بنابراین ، در &quot;مصیبت&quot; بار بودن تحمیل ایدئولوژی بر شعر شکی نیست ، ولی باژگونه ی آن بر عکس ، چیزی ست که باید تشویقش کرد. باید به شاعران گوشزد کرد مدام که در دام ایدئولوژی نیفتند و با آن بستیزند. ایدئولوژی قاتل شعر است! پس شعر، هرچه ضد ایدئولوژیک تر بهتر!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;اما نمی دانم چه اصراری دارید که مرا متهم کنید شعرم را با حذف و نادیده گرفتن دیگر شاعران مطرح کرده ام!؟ اگر منظورتان این است که دهنم را ببندم و در باره ی دوستان شاعرم حرفی نزنم ، این از من یکی بر نمی آید. من آنم که  وقتی از شعری لذت می برم ، دوست دارم با صد دهان، این لذت را جار بزنم.نکته ی دیگر این که هرگز نخواسته ام ذوق و سلیقه ی شعری ام را به هیچ شاعری تحمیل کنم. هرکس هرجور دلش می خواهد شعر بگوید .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;به علاوه ، می خواهم ثابت کنم ( دست کم به خودم ) که شاعر یک آدم منزوی و نازک نارنجی نیست که از نقد شدن و نقد کردن بترسد . تازه ، همان طور که شعر نوشتن بهم حال می دهد ، از حرف زدن از شعر هم خوشم می آید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;تقسیم بندی شعر معاصر ایران بر اساس نسل، تا چه حد واقعی و منطقی است ؟ معیار ها و سنجه های شما برای تقسیم بندی نسل مدارانه ی شعر ایران از نیما تا امروز چیست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;راستش این نوع تقسیم بندی ، مثل هر نوع تقسیم بندی دیگر ، مبتنی بر اصولی من درآوردی ست ! یعنی یکی می آید و برای این که بتواند موضوع را در ذهنش جمع و جور بکند ، می گوید : من با این متر و معیار و با این قیچی می آیم و این مقوله یا موضوع را این جوری تکه تکه می کنم تا بتوانم پیراهن ( نظریه ) دلخواهم را با این تکه ها بدوزم و سر ِ هم کنم . حالا ممکن است یکی هم پیدا شود و بگوید: من که اصلن خوشم نیامد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;می خواهم بگویم در &quot;منطقی&quot; و &quot;واقعی&quot; بودن هر جور تقسیم بندی می شود چند و چون کرد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;سال ها پیش که برای اولین بار در گفت و گویی این مساله را پیش کشیدم که تاکنون پنج نسل در شعر نو فارسی ظهور کرده ، گمان نمی بردم این همه حرف و حدیث برانگیزد. یادم می آید در دانشگاهی جایی ، &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;جواد مجابی&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;عزیز به کنایه تقسیم بندی مرا زیر سوآل برد و مدعی شد که  &quot;نسل&quot; در ادبیات معنایی  ندارد . چند دقیقه بعد، در  ادامه ی حرف هایش مدام از &quot;نسل من&quot; &quot; نسل من&quot; می گفت! این را هم بگویم که این جور تقسیم بندی از ابداعات من نیست. در همه جای دنیا رسم است که از نسل های گوناگون در حیطه ی شعر و داستان و ... سخن می گویند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;اما ملاک های من برای عوض شدن نسل در قلمرو شعر، یکی بیشتر نیست:میزان فاصله گیری شاعران ( یا از جنبه ی زیبایی شناختی یا از منظر نگرشی ) از شاعران نسل قبل. به این ترتیب ، از&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;نیما&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; که به تنهایی نسل اول شعر نو فارسی ست، تا امروز پنج نسل زیسته در این شعر که تفصیلش بماند جای دیگر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;شما بر چه اساس و نگره ای و با اتکا به کدام خرد انتقادی ، هنر دوره ی مدرنیسم را اصولن نخبه گرا معرفی می کنید و چه گونه به این نظر رسیده اید که شعر &lt;FONT color=#333366&gt;شاملو &lt;/FONT&gt;مدرن نیست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;مدرنیسم هنری که برخی معتقدند با شعر های بودلر و داستان های&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;الن پو&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; آغاز شده و سپس در شعرهای &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;مالارمه&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;تی&lt;FONT color=#333366&gt; اس الیوت&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;و در داستان ها و رمان های &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;جویس&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; ، &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;بکت&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; و &lt;FONT color=#333366&gt;&lt;I&gt;کافکا&lt;/I&gt; &lt;/FONT&gt;به اوج رسیده ، یک ویژگی بارز دارد و آن به سر حد بردن کوشش هایی ست که در زمینه های گوناگون هنری، از شروع مدرنیته در دنیای غرب آغاز شده بود . منظورم  از &quot;به سر حد بردن&quot; را با چند مثال روشن می کنم. در موسیقی  فی المثل حرکتی که&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;باخ&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;آن را آغاز کرد ، در نیمه ی اول قرن بیستم  با آثار &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;شوئنبرگ&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; به سر حد خودش رسید و آن طور که گفته اند ،آخرین قطعه ای که این موسیقی دان ساخت و اجرا کرد ، سکوت بود! بعد از آن دیگر موسیقی کلاسیک  کنار می رود و انواع و اقسام موسیقی غیر ارکسترال نظیر &quot;جاز&quot; ، &quot;بلوز&quot; ، &quot;راک &quot; و غیره ظهور می کند. در رمان و داستان ، مسیری که &lt;FONT color=#333366&gt;سروانتس &lt;/FONT&gt;آن را شروع کرد ، در آخرین نوشته ی&lt;FONT color=#333366&gt; &lt;I&gt;بکت&lt;/I&gt;،&lt;/FONT&gt; باز هم به گونه ای سکوت می رسد و یا در &lt;I&gt;رستاخیز فنیگان ها&lt;/I&gt; اثر&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;جویس&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt; &lt;/FONT&gt;، روایت گری را به سر حد خودش می رساند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; لب کلام این که وقتی این تجربه ها به کمال تاریخی و زیبایی شناسیک خودش می رسد ، این نگرانی در بین برخی منتقدان و نظریه پردازان هنری راه می یابد که آیا پس از این می توان چیزی تولید کرد ؟ این می شود که نظریه ی مشهور &quot; پایان&quot;  باب می شود و می گویند عصر رمان مثلن به پایان رسیده است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;منظورم از نخبه گرا بودن هنر در دوران یادشده ، به همین میل استعلایی بر می گردد و در اغلب آثار برجسته ی این دوره ، شما این گرایش را می بینید . در حالی که پس از آن و به ویژه بعد از جنگ دوم جهانی و در واقع از دهه ی پنجاه میلادی به بعد ، در آثار شاخص هنری گرایشی فراگیر به ترکیب و آمیزش امور پیش پا افتاده و مبتذل با امور متعالی دیده می شود .  شاید نخستین تجلی بارز این رویکرد ، هنر موسوم به &lt;I&gt;&quot;پاپ آرت&quot; &lt;/I&gt;در آمریکا باشد.این میل به آمیزش امور متضاد و یا حتی گرایش به ترکیب و تلفیق سبک ها ، از مولفه های مهم هنر دوران موسوم به پست مدرن است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;به این ترتیب ، نه تنها عمر هیچ یک از ژانر ها به پایان نرسید که ژانر های تازه ای در حیطه ی هنر ظهور کرد و مرز ها و سرحدات ژانری فرو پاشید و میل دستیابی به مثلن &quot;هنر ناب&quot; ، جای خودش را &quot;هنر مولتی مدیا&quot; داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;اما یکی از مولفه های اساسی مدرنیسم هنری ، درونی شدن بحران مولف است از دید من. به عبارت دیگر ، مولف هنر مدرن درگیر بحران هویت است و دیگر نمی تواند خودش  را به صورت یک &quot;سوژه&quot; ی &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;دکارتی&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; دریابد و تعین بخشد. به همین علت است که مثلن در آثار&lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt; کافکا&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; یا در &lt;I&gt;بوف کور &lt;FONT color=#333366&gt;هدایت&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;، با  مولفی شقه شقه شده  و گاه حتی در حد یک حرف &lt;I&gt;( ژوزف کا) &lt;/I&gt;رو به رو هستیم. این که از دید من شعر &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;شاملو&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; در آغاز مدرنیته می زید و نه در مدرنیسم ، به همین مساله مربوط است . اومانیسم &lt;FONT color=#333366&gt;&lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt; &lt;/FONT&gt; ( من آن غول زیبایم / ایستاده بر استوای زمین...) به مدرنیته تعلق دارد و آغاز عصر روشنگری . این کجا و مثلن &quot;من&quot;ی که در &lt;I&gt;سرود آلفرد . جی. پروفراک ِ &lt;FONT color=#333366&gt;الیوت&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;می بینیم کجا. بگذریم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;شما گفته اید شعر &lt;FONT color=#333366&gt;احمد رضا احمدی&lt;/FONT&gt; در خودش متولد می شود و در خودش تمام می شود و در تاریخ شعر و زبان فارسی نمی گنجد. ممکن است ضمن بیان محل و ملجایی که شعر او در آن می گنجد ، بگویید که چه گونه این حرف شما با مناسبات دیالکتیکی زبان و شعر همخوانی دارد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;حالا من یک چیزی گفته ام  دیگر! شما چرا گیر می دهید؟ از شوخی گذشته ، گاهی آدم یک چیزی به اشاره یا کنایه می گوید و بعد چون با خودش فکر می کند که اهل شعر حتمن نکته دانند ، از خیر توضیحات می گذرد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;اگر من چنین گفته ام که شما می گویید، به احتمال بسیار منظورم این بوده که شعر &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;احمد رضا احمدی&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;( در کلیتش ) نتوانسته جریان ساز باشد در تاریخ شعر نو فارسی . بله،تاثیر گذار بوده و حتی موج کم ارتفاعی هم در پی داشته ، اما نظیر شعر&lt;FONT color=#333366&gt; &lt;I&gt;شاملو&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt; ، &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;فروغ&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; و حتی &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;رویایی&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; دامن گستر و پایدار نبوده . این نظر من است . اصل مشکل به این بر می گردد که این شاعر بسیار خلاق، در درک فرم شعر و هم چنین زبان کمیتش می لنگد. با وجود این ، برخی رویکرد های موجود در شعر های دو کتاب نخست او ، از زمان خودش جلوتر بود و بعد ها در تجربه های شعری شاعران دهه ی 70، از نو به کار گرفته شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;به نظر شما تعهداتی که یک شاعر حرفه ای باید به گردن بگیرد ، کدام  است ؟ آیا خود شما به تعهدات تان در شعر وقوف کامل دارید ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;ببینید، ممکن است من از شعر مثلن &lt;I&gt;&lt;FONT color=#333366&gt;هوشنگ ابتهاج&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;لذت نبرم ؛ چون موتیف ها ، زبان ، فرم و دیگر عناصر بنیادی شعرش آشنا و اشباع شده و در یک کلام کلاسیک است ، اما نمی توانم در حرفه ای بودن شعرش تردید کنم . چرا ؟ چون شعرش نشان می دهد که شاعر در کارش مهارت دارد و از سهل انگاری مبراست. تعهد حرفه ای به شعر ، حاصل شناخت، کار مستمر و حرفه ای ست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;من به عنوان یک خواننده ی شعر ، از هرگونه شلختگی بیزارم. حتی در تجربی ترین شعر ها هم می بایست کار در پرداخته ترین صورت ممکن به دست خواننده برسد.پذیرفتنی نیست که به بهانه ی نوجویی، شعر ناتمام و نصفه و نیمه و شلخته بسازیم. این به آن می ماند که مثلن یک نجار، صندلی ای بسازد که نتوان رویش نشست!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;اما این که آیا &lt;I&gt;فلاح&lt;/I&gt; به تعهدات حرفه ای اش در شعر وقوف کامل دارد یا نه ، چیزی ست که من نمی توانم در باره اش نظری بدهم. من فقط می توانم ادعا کنم که پس از چاپ دومین کتابم &lt;I&gt;&quot;در بهترین انتظار&quot;،&lt;/I&gt; کوشیده ام کارم را تا جای ممکن از هر نوع ناپیراستگی بپیرایم و سپس منتشرش کنم. من در پیرایش شعر به حد وسواس سختگیرم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;از سرچشمه های تجربی شعر خود بگویید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933&gt;&lt;FONT size=3&gt;چه بگویم!؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;حتمن یک چیز هایی در ژن آدم هست که یک عمر کلمه – بازی را توجیه کند نه ؟چون اگر بخواهم بگویم شرایط زندگی ام یا محیط آموزشی یا قلمرو فرهنگی ای که من در آن &quot;بزرگ&quot; شده ام ، دستم را به ساق ِ قلم رساند و غیره ، بیشتر به یک شوخی لوس شبیه می شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;یک بار که هنوز یک بچه دهاتی بودم و وقت ِ رفتنم به کلاس سپاه دانش نرسیده بود ، همین جور که داشتم با چند بچه ی پاپتی دیگر روی خاک نم گرفته بازی می کردم، یکهو که سر بلند کردم ، دچار ِ نگفتنی های ِ یک افق ِ مه گرفته ی پر درخت ( از همان افق های دم غروبی که تو روستا های جلگه ای گیلان بیداد می کند ) شدم و ناغافل دیدم همبازی ها زل زده اند به من که یک جور شورآب ِداغ داشت روی صورتم سرسره بازی می کرد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;این تجربه ای ست که بعدِ چهل و چند سال که ازش گذشته ، هم چنان به حیرتم می اندازد و من هنوز هم همان کودک ِ بهت زده ی دهاتی ام.اگر می خواستم از این خلسه ها و جذبه های &quot;عارفانه&quot;شعر بگویم ، می شدم یک &lt;FONT color=#333366&gt;سپهری&lt;/FONT&gt; دیگر ، ولی گذاشتم شهر در من اتراق کند و با موسیقی گوشخراشش مرا به عرش فلزی اش ببرد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;در نوع رابطه ی من با طبیعت، چیزی ست که انگار با زبان رفیق نمی شود.پس به خیابان رو آوردم و هدیه ی تولدم را از روی زبان درازش کش رفتم و شدم &quot;شاعر –کلاغ ِخیابانی&quot;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;آیا شعر که به باور شما در ذات خود همیشه پیشروست، با اعتراض های خود می تواند امید تازه ای به جهان ارزانی دارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;شعر خلاق و پیشرو و در اصل همه ی هنر ها ، همین که توسط برخی آدم ها آفریده می شود و برخی هم در جذبه ی مغناطیسی آن فرو می روند و با چشمی دیگر دوباره سر بر می آورند ، خود نشانگر زیستنی دیگر سان است.هنر قلمرو بازی،تازگی،هیجان، طنز ، غافلگیری و فوران انرژی های نهفته ست.من که می گویم این ها همه سرچشمه های امید است. نیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;توقع شما از شعر و از &quot; من ِ شعری &quot; تان این است که همیشه پیشرو و انقلابی باشد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;جز این اگر باشد که حال نمی دهد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;یک شاعر معترض و پیشرو، چه ویژگی ها و جنبه های نامتعارفی باید داشته باشد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;جوان ، جسور ، بلند پرواز ، زیاده خواه ، پررو ، پوست کلفت ، باز و پذیرا باشد و مدام خودش را زیر بگیرد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;جنبه های آسیب پذیر شعر امروز ایران کدامند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933&gt;&lt;FONT size=3&gt;بی جنبگی در برابر الگو شکنی و ترس از تجربه گری. این ها البته بر می گردد به آن بخش از شعر امروز ما که بیشتر در جاهای رسمی جریان دارد .بخشی از شعر امروز ما هم دچار بی توجهی یا بی اعتنایی آگاهانه و ناآگاهانه ی برخی شاعران خلاق و جوان (نسل ششم) به جنبه های بلاغی زبان ( امری اجتناب ناپذیر در کار شعر ) است.من نمی گویم بلاغت به شیوه ی این یا آن شاعر؛ بلاغت به شیوه ی خودتان. نمی شود شعر گفت به زبان نیم مرده ی بی رنگ و بوی ترجمه ای! زبانی که انگار از روی نثر دست و پا شکسته ی کتاب های نظری و فلسفی مهمی کپی شده است که این روزها بازار داغی دارد در بنگاه های بزرگ نشر کشور ما(ناشر شعر توی کدام سوراخی خزیده ؟).&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی خواهم بگویم همه ی این ها بد به فارسی درآمده اند؛ بیشتر شان افتضاحند افتضاح! &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;آها! تا یادم نرفته ، بگذارید از یک کتاب عالی نام ببرم که چیزی بین تالیف و ترجمه است از&lt;I&gt; &lt;FONT color=#333366&gt;مسعود توفان&lt;/FONT&gt; : زبان است یا هست ؟&lt;/I&gt; متن نظری و فلسفی باید جوری ترجمه شود که انگار به فارسی نوشته شده .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=3&gt;آینده ی شعرامروز ایران را چه گونه ارزیابی می کنید ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;و دیگر این که آینده با هزار پا همیشه از ما فرار...!&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*****************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;سیتکا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اندیشه های واقعی یک شاعر را هرگز در مصاحبه ها نمی توان یافت اندیشه ها در ورای شعرهایش تجلی می کند. در مصاحبه ها مجال نمی یابد تا خود را آنگونه که هست در اختیار کلام بگذارد . توان زیستنش در شعر معنا پیدا می یابد.برداشتی که من از مصاحبه داشتم پاسخ به سوالاتی بود در سو تفاهم های لفظی که پرسش و پاسخ هایی ارایه شد.. چند مورد بسیار تحسین بر انگیز در رابطه با شاعران هم عصر &quot; حرف زدن از شعر در خلا! چیز می نویسند و با بیان یک مشت جمله که از این و آن کتابِ ترجمه برداشته اند ، فضل می فروشند. انگار نه انگار شعر را یک تعداد آدم زنده ی با نام و نشان می گویند &quot;که واقعیت تازه ی ادبی را بیان کردید . در زندگی روزمره ی میلیونها انسان شعر رخنه کرده ولی هنوز به سنت ها لجوجند . و این قسم گفتارتان برایم دلنشین بود. . ولی خوب بود می گفتید با این روند تکلیف فردا و پس فردا چه می شود ؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با چکیده ای از افکار و زبانشناسی شما آشنا شدم و برایم بسی مایه ی خرسندی است . &lt;BR&gt;&quot; مضمون هر شعری ، شاعری است / شعر از آن آغاز می شود و / به آن باز می گردد.&quot; &quot; استیونس &quot;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مهتاب کرانشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مهرداد فلاح عزیز!&lt;BR&gt;وقتی اولین بار مقاله ی &quot;این شعر برای خودش شناسنامه دارد&quot; شما را در نشریه ی &quot;کارنامه&quot; خواندم همان زمان فهمیدم که این شاعر با هویت است و شعر امروز و سیر تکامل اش را می شناسد و می داند چطور از آن بگوید.&lt;BR&gt;با بسیاری از نقطه نظرهایتان موافق ام.تحلیل ها نشان از کسی دارد که به دنبال نو اوری در کلام شاعرانه است و در عین حال تاریخ ادبیات کشورش را هم می شناسد و هم ،با مکاتب ادبی جهان نیز آشناست .البته اگر جز این بودی عجب بودی!&lt;BR&gt;باری ... از خواندن این مصاحبه که خودش کلاس درسی برایم بود بسیار آموختم و حتی از جواب هایتان که خودش گاه و بی گاه ،بوی شعر می داد، لذت بردم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مریم اسحاقی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;متن نایاب و اشارات نابی خواندم. نگاه تیز بینی به شعر و کلمه دارید. می آموزم از این پنجره ی گشاده رو.این که هنر قلمرو تازگی و غافلگیری و فوران انرژی های نهفته ست، بسیار جالب بود.&lt;BR&gt;اشاره به شلخته نبودن شعر و پیرایش شعر نیز نکته ی خوبی ست. شاید روزگاری است که سرعت در زندگی آن قدر بالاست که شهر در همه اتراق می کند و کلام شعر متفاوت می شود و در این صورت گاه در شرایط محیطی متفاوت، زبان شعر یک شاعر در شعرهایش دیگرگون می شود و این فقط مستلزم گذر عمر نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مینا درعلی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;درود بر شما با این نگاه تیزبین و تخصصی در حوزه شعر ، مصاحبه ی خوبی بود و چالش های گفتگویی را خود شما در سوال ها ایجاد میکردید که نشان از تسلطتان به مقوله ی گفتگو است اگر چه میشد این سوالها را با یکی دو جمله به پاسخ و پایان رساند .&lt;BR&gt;مباحثی که مطرح شد بیشتر به منظور معرفی نظر گاه و دیدگاه شما پیرامون شاعران و شاعری که در خلال آن نقد و بررسی گونه های رایج و شعر مقبول جامعه ی فعلی و مخاطب امروز نیز از زاویه دید شما به گفتن در آمد و بسیار آموزنده و قابل خواندن.با شما کاملآ موافقم که هنرمند و ادیب باید زاییده ی زمان خود باشد و گاهآ پیشرو !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;گویه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از مصاحبه ی آگاهانه ی شما لذت بردم.&lt;BR&gt;با توجه به اشاره ای که ازنظرگاه زبان به -غلبه با نوآوری در تجربه ی اصیل شعری- داشته اید به نظر میرسد که شاید در منظر برخی دوستان این شائبه ایجاد شود که وجود رفتارهای زبانی یا تلاشگری در ساخت می تواند شعر یا شاعررا به نوآوری سوق دهد البته شما اشاره کرده اید که تشخص زبانی در فردیت درون زاست و در تکمیل حرف شما اشاره می کنم که برخورداری آگاهی های درونی از مصادیق نو و معیارهای منطبق بر موجودیت امروزبه بازدهی نو کمک خواهد کرد و این در گرو گذار تجربه های بیرونی و درونی شاعر از مراحل ودوره های مختلف شعری ست و نه در تحمیل ظرفیت ها یا خصلت های زبانی عارض بر نحو یا فعل .&lt;BR&gt;با شما موافقم که شعر فرزند زابطه ی نامشروع زبان و شاعر است اما با این دید( که شما هم معتقید) زبان در شعر را ویژگی عارض برآن فرض نکنیم و آنرا مستقل از شاعر، در شخصیت شاعرانه اش نپنداریم.&lt;BR&gt;فرایند شکل پذیری یک اثر همزمانی آمیزش تخیل ، تصور و تفکر در گفتار است، البته در بستر و حیطه جهان نگری او، و می توان پنداشت زبان در شعر و تشخص فردیت در آثار، مجموعه ای از ویژگی هاست که درون همان فرد نهادینه شده اند .&lt;BR&gt;با نظرو تاکید به قسمتی از صحبت های شما که( بعضی هستند که ارادی و عمدی زبان شعرشان را دستکاری می کنند ) این نکته به نظرم رسید که شاید نوشتار قابلیت ویرایش و اعمال نفوذ در آرایش را داشته باشد اما این پس از شکل گیری نطفه ممکن خواهد بود و ایجاد شناسه ی فردی در زبان شاعرانه را ممکن نخواهد کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این آسیب جدی شعر امروز به نظر میرسد که بدلیل به روز بودن مسئله ی زبان در بستر علمی و تحقیقاتی و خوشایند بودن تن دادن به مسائل روز (حتی بدون آگاهی) منجر به تحمیل زبان بازی یا ویژگی های زبانی در آثار برخی دوستان شده است ، اما اگر این امر با تاکید نظر شما زایشی باشد بطور گریز ناپذیر در خدمت اثر خواهد بود و درافزایش لذت خوانشی ،بالا بردن امکانات تاویلی و از همه مهمتر دادن تشخص زبان فردی و منحصر به فرد به شاعر ، موثر و راهگشاخواهد بود.وگرنه محکوم به افت و ایستایی می شود و مولف به بن بست خواهد رسید که تکلیف رهایی از آن هنوز روشن نیست(البته شاید به درودیوار زدن یا صدور مانیفست و امثالهم باشد!شاید...!)&lt;BR&gt;آقای فلاح عزیز عدم ثبات زبانی در شخصیت شاعرانه با ملاک زمانی که اشاره کردید دقیقا مربوط به تغییر بستر فکری و نگرشی شاعر بدلیل عبور از دوره های گذار ، عوض شدن معیارها و مصادیق در هر دوره و نیز تغییرات و افزایش اتفاقات درونی در گذرتجربه می باشد ، جهان پر از تلاطم و تغییر، ویژگی ها را دگرگون می کند و ویژگی های شعر از این قاعده مستثنی نیست وبه همان نسبت زبان در شعر که مجموعه ای از ویژگی هاست.&lt;BR&gt;به نظرم الگو شکنی ابتدا باید در نگرش اتفاق بیافتد و منظورم نگاهی ست که زبان فارسی و ما فارسی زبانان به شعر و تعریف شعر داریم، این که آیا میتوان با تخلیه ی ملاحت زبان عربی و لطافت زبان فارسی از ساختار یک اثر جهان شمولی منحصر بفرد آن را باز یافت یا طبق تعریف نهادینه همچنان باید تصویرگری کرد و تخیل پردازی و در سایه ی جهانی دور همین دوروبر را کمتر دید؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;احسان مهدیان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; تشخص و فردیت زبانی در شعر می بایست &quot;درون زا&quot; باشد ، نه &quot;ذهن ساز &quot;. به این ترتیب ، می شود از فرایندی سخن گفت که در هنگام آفرینش شعر ، همه ی عناصر و اجزای شعر را درگیر نقش آفرینی در متنی یکه می سازد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از مدتها متنی خواندم که یکبار دیگر مرا به شعر برگرداند . جدا وقتی از زبان حرف می زنیم یعنی شعر و همه شعر مگر می شود آنچه خود همه است بعد وسیله و ابزار شود ؟به اعتقاد من تصور اینکه یک منبع خود تبدیل به وسیله شود خنده دار و مضحک است و زبان چنین خصوصیتی را در هنر دارد که خود از جهاتی منبع است و ابزار شدگی محض ، رفتاری است که مقبولیت چندانی نمی تواند داشته باشد . زایندگی اثر تنها در تقدیر معنایی آن نهفته نیست و در قدرت زبان و تحولات زیبایی شناختی بیش از آن مورد نظر است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;نادر نظامی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از این گفتگو استفاده ی زیادی کردم . حرف های جالبی در باره شعر پیشرو خواندم که درباره پیش از این فکر کرده بودم . از آنجا که صاحب نظر در مباحث مربوطه نیستم نظری نمی دهم ولی این حرف شما برای خیلی جالب بود .&lt;BR&gt;یک شاعر معترض و پیشرو باید:&lt;BR&gt;جوان ، جسور ، بلند پرواز ، زیاده خواه ، پررو ، پوست کلفت ، باز و پذیرا باشد و مدام خودش را زیر بگیرد !&lt;BR&gt;من شعرهای زیادی می خوانم . خیلی قشنگ هستند خیلی زحمت می کشند ولی اگر بچلونیش هیچ انتفاعی حتی برای خود شاعر ندارند که این حتی در آثار اساتید شعر هم است !! اشارات شما در این باره را دوست داشتم .&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مسعود کبکانیان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی از ایرادهای این مصاحبه – و نه گفتگو – این بود که مصاحبه کننده چیزهایی از قبل را توی ذهن داشته و آمده است آن ها از فلاح بپرسد و حتا نیامده به حرف ها دقت کند و از دل ِ – شما بخوانید روده ی – این حرف ها ، مسایل دیگر بیرون بکشد . بخاطر همین تا ذهن روی یک جواب متمرکز می شود دوباره بر می گردد مثلن به هوشنگ ابتهاج . هر کدام از این حرف ها نیاز داشتند و دارند که دیدگاه انتقادی خود را نشان بدهند و فرصتی در اختیار باشد که بتوان آن ها را در مسیر یک تفکر انتقادی قرار داد . منتها در مورد این که شما نیما را تنها در یک نسل می گذارید من هم موافقم . نیما یک ضرورت دارد که خیلی ها هنوز هم درک نمی کنند آن ضرورت را و آن هم ضرورت اجتماعی است که شما به آن اشاره داشتید ولی وقتی شعر از آفرینش خالی می شود و می شود چیزی در مایه های (( ای هنو نفسی میات )) فکر می کنم که بعضی ازحرکت نسل هایی که بعد از نیما پا گرفته اند آن قدرها هم روی ضرورت نبوده و بیشتر ِ اشخاص دست شان به کاری بوده که به عمد مورد نفرین قرار بگیرند ، در صورتی که حرکت در شعر و پشت سر گذاشتن قواعد گذشته نه تنها در هجوم بی رویه به زبان- که البته لازم است- بلکه هجوم بی رویه از زبان نیز هست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 May 2009 13:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrdadfallah&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>mehrdadfallah</dc:creator>
<guid>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از شعر و چیزهای دیگر...</title>
<link>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=5&gt;گفتم گفتا!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#336633 size=3&gt;مهرداد فلاح - فرید قدمی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;از &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;خواندیدنی&lt;/FONT&gt;&quot; های مهرداد فلاح شروع می کنیم.آیا رسیدن شما به این نوع شعر ، زاییده ی ضرورت بود یا یک تفنن؟کمی از فرم و شکل بندی &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;خواندیدنی&lt;/FONT&gt;&quot; بگویید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این از آن جور پرسش هاست که می تواند یکی چون مرا از کوره در ببرد! اصلن پرداختن به کار شعر که به قول رایج برای آدم نان و آب نمی شود و لجاجت ورزیدن در این کار،به مدت دست کم بیست سال،خودش نشان می دهد که شعر برای امثال من،از نان شب هم واجب تر است.نمی دانم،شاید من عقلم پاره سنگ بر می دارد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعرنویسی برای من نوعی بیوگرافی نویسی ست و یکی از چیزهایی که بهم کمک می کند ببینم آیا کاری که تولید می کنم ، اصالت دارد یا نه ، نگاه کردن از این زاویه به آن است.امروز که بیست و چهار سال از چاپ اولین کتاب شعرم &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;تعلیق&lt;/FONT&gt;&quot; می گذرد،وقتی بر می گردم و آن شعر های خام اما پر جنب و جوش را مرور می کنم،می توانم مهرداد فلاح ِ آن سال ها را در آن ببینم. کتاب های بعدی ام هم همین خصلت را دارندخوشبختانه . زمانی در باره شعر های کتاب &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;چهار دهان و یک نگاه&lt;/FONT&gt;&quot; گفته بودم که این ها بوی جوی های جنوب شهر تهران و اتوبوس های لکنته می دهند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;حالا هم همین را می گویم:&lt;U&gt;شعر های من مستقیم از دل زندگی من در آمده اند و فقط در صورتی که زندگی ام را یک &quot;تفنن&quot; فرض کنم،می توانم شعرم را تفننی بدانم&lt;/U&gt;.خب، خواندیدنی هم شعر مهرداد فلاح است و همان جور که مثلن شعر های کتاب &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;دارم دوباره کلاغ می شوم&lt;/FONT&gt;&quot;،حاصل زندگی من بوده و ضرورت وجودی شان را از همین زندگی کسب کرده اند،خواندیدنی ها هم همین جورند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این که شکل و شمایل خواندیدنی کمی عجیب و غریب شده،معنی اش آن نیست که این ها از کرات دیگری نزول کرده اند!من این جور شعر نویسی را از دور و برم و زندگی ذهنی و عینی ام گرفته ام و اتفاقن خواندیدنی را خیلی اصیل تر از خیلی چیز های ظاهرن &quot;خودی&quot; تر  می دانم.چرا؟چون نسبت و فامیلی ِ این نوع دیدن و اندیشیدن و حس کردن  و زبان ورزی را با زندگی امروزم که یک جور زندگی ِ توامان و درآمیخته است،بیشتر از مثلن غزل نویسی و یا حتا شعر نویسی به سیاق ده سال ِ پیشم می دانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خواندیدنی ذات نوشتار را برملا می کند.ما معمولن فراموش می کنیم که حروف و نشانه های نوشتاری خصلتی گرافیکی دارند.در خواندیدنی این ویژگی رو می آید و کلمه با جسم و جانش نقش ایفا می کند.فرق عمده ی خواندیدنی با شعر سطری در این است که در خواندیدنی سطر اول و دوم و...آخر نداریم و شما می توانید شعر را از هر جا که نگاه تان را جذب می کند،بخوانید و لذت ببرید. دیگر این که فرم بصری در خواندیدنی، ریشه در حرکت زبان دارد.یعنی شهود اصلی این نوع شعر، کشف فرم دیداری از دل زبان کلامی ست.البته در برخی خواندیدنی ها، موتیف های بصری و گرافیکی می توانند استقلال خودشان را هم حفظ کنند.با وجود این ، در خواندیدنی هم قیافه ی شعر عوض شده و هم ریخت گرافیک.بعد هم هر خواندیدنی به صورتی ست که می شود چند شعر سطری از آن برداشت کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر پیشرو و رادیکال در هر دوره ای،با تغییر الگوهای زبانی و بیانی شعر ِ پیش از خودش، می کوشد تعریف تازه ای از شعر ارایه دهد. نیروهای فرهنگی مسلط ، همیشه در پی آنند که قلمرو تعریف را از آن خودشان کنند و از قبل مشخص سازند که شعر یا دیگر هنر ها و اصلن اندیشه ورزی و ...در کدام قالب ها قرار می گیرند.این جوری می توانند قدرت شان را به رخ بکشند و ناگفته اعلام کنند:&quot;این ماییم که می گوییم چه چیزی شعر است و چه چیزی شعر نیست&quot;!این جاست که یک شاعر منتقد و پیشرو،پا پیش می گذارد و با آفرینش &quot;شعر به قیافه ی دیگر&quot;،جلوی هژمونی غالب می ایستد.مهرداد فلاحی که امروز دارد شعرهایی با نام &quot;خواندیدنی&quot; می سازد،با فلاحی که پانزده سال پیش &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;چهار دهان و یک نگاه&lt;/FONT&gt;&quot; را می سرود،آن قدر فرق کرده که قیافه و محتوای شعر های امروزش هم با آن شعر ها متفاوت باشد.این طبیعی ست یا آن که چون در دوره ی شعری قبلی ام توانسته بودم برای خودم سبکی ویژه دست و پا کنم ،تا آخر عمرم چارچنگولی می چسبیدم به همان سبک؟   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نکته ی دیگری که بد نیست اشاره ای به آن بکنم،این است که خواننده ی آشنا به سیر شعر های من،می تواند رد پای خواندیدنی را در کتاب های پیشینم و به ویژه در &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;بریم هواخوری&lt;/FONT&gt;&quot; ببیند.منظورم این است که خواندیدنی،همین جور ناغافل و از آسمان نازل نشده است! من به تدریج متوجه امکانات بی نظیری شدم که در نوشتار فارسی وجود دارد و هم چنین فضای ارایه ی شعر برایم روز به روز پر اهمیت تر شد و وقتی دیدم برخی شعر هایم دارند از این امکانات در جهت معنازایی بیشتر بهره می گیرند،نترسیدم و مانعش نشدم .خلاصه این که خواندیدنی،محصول زندگی در زمانه ای ست که ما در لحظه ی واحد،ناگزیرم با تمام حواس مان با پدیده ها رو در رو شویم.پس عجیب نیست اگر که این نوع شعر،در قیاس با شعر کلاسیک پیچیده تر باشد؛ همان گونه که انسان امروز بسیار پیچیده تر از انسان کلاسیک است.گاهی به شاعران کلاسیک مان غبطه می خورم که دنیا از دید شان چه قدر ساده بوده.غزل های &lt;FONT color=#ff0000&gt;سعدی &lt;/FONT&gt;یا &lt;FONT color=#cc0000&gt;مولانا &lt;/FONT&gt;را که می خوانی،می بینی مدام یا دارند وصف معشوق شان را می کنند یا می نالند که بهشان بی اعتنایی می شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;هژمونی غالب فرهنگی در عرصه ی جهانی که در رابطه ای دو سویه با بازار است، همیشه در صدد است که &quot;هنر&quot; را به &quot;فرهنگ&quot; بدل کند؛چرا که هنر همیشه غیر قابل پیش بینی،طغیانگر و رادیکال بوده است و فرهنگ امری کنترل پذیر و خنثی.در واقع فرهنگ،نوعی هنر مصرفی ست که قابلیت های رادیکالش را از دست داده و می تواند به عنوان کالایی فرهنگی مصرف شود.فکر می کنید چیزی که هنر را از فرهنگ جدا می کند،چیست؟به عبارتی،چه تفاوتی بین یک شاعر و یک ادیب وجود دارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آفرین! خودت که تفاوت ها را گفتی.مثلن بخش عمده ای از شعر کلاسیک و حتا شعر محافظه کار ِ امروز ما را این فرهنگ مسلط می تواند به راحتی برای مقاصد خودش به کار بگمارد .اغلب شعر های سهراب سپهری متاسفانه خیلی زود به خوراک رسانه ای بدل شده. این ویژگی (پیش بینی ناپذیری)، خیلی در کار هنری خلاق اهمیت دارد.در حالی که در شعر های شاعران متوسط و همگام با هژمونی فرهنگی غالب،چنین چیزی دیده نمی شود.هم چنین، شعر پیشرو یاغی و سرکش است و باز هم در شعر های معمولی، تنها چیزی که محلی از اعراب ندارد،سرکشی ست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هنر خلاق سنت شکن است و هنر متوسط متکی به سنت.سنت ها ستون های فرهنگند و وقتی شاعر پیشرو به این ستون ها در کارش یورش می برد،داد و هوار اهل سنت بلند می شود که فلانی دارد تیشه به ریشه ی شعر فارسی می زند.مگر در زمان &lt;FONT color=#cc0000&gt;نیما&lt;/FONT&gt;،چنین فریادهایی از دهان بسیاری و از جمله ادیبان بزرگی چون &lt;FONT color=#cc0000&gt;ملک &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;الشعرای بهار&lt;/FONT&gt; بلند نشده بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;معمولن ادیب در چارچوب های تعریف شده و راه های شوسه کار می کند و می تواند به آسانی استاد دانشگاه شود!حتا لباس پوشیدن یک ادیب هم جوری ست که کسی نمی تواند یقه اش را بگیرد.همه چیز یک ادیب با هژمونی فرهنگی حاکم همنوایی دارد.در حالی که یک هنرمند، اصلن رفتارش پیش بینی پذیر نیست.هنرمند خودش قواعد بازی را تعیین می کند و این قواعدی که او در کارش بنیان می نهد، می تواند بعد ها به قواعد مورد پذیرش عام تبدیل بشود یا نشود.اصل در کار هنرمند،نوآفرینی ست . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;از نگاه من فرم و محتوا در هنر رابطه ای دیالکتیکی با هم دارند.دگرگونی فرم در خواندیدنی کاملن مشهود است،اما به نظر می رسد که به لحاظ محتوایی، چنین جهش رادیکالی در آن روی نداده.من به یاد دارم که در کتاب &quot; &lt;FONT color=#cc0000&gt;دارم دوباره کلاغ می&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;شوم&lt;/FONT&gt;&quot;،این تحول هم در فرم و هم در محتوا رخ داده بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به نظرم این حرف درست نیست و اگر نمی رنجی ، باید بگویم این برداشت، در جداخوانی و جدابینی این دو توسط تو ریشه دارد.یعنی تو می آیی و در خواندیدنی که تمام اهمیتش در این است که با محتوا ( در این جا زبان کلامی) فرم دیداری می سازد ، جوری برخورد می کنی که انگاری محتوایش فقط آن افق های معنایی مستتر در گزاره های کلامی اش است. این جور مواجهه با خواندیدنی ، یعنی خواندن رایج شعری که خواندنی دیگر و نامعمول می طلبد : خوابینش!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیا این دخل و تصرف خواندیدنی در تعریف شعر، خودش انقلابی در قلمرو محتوا نیست؟آیا این تغییر اساسی در نحوه ی شکل گیری و حتا شکل ارایه ی شعر که صفحه را به صحنه بدل کرده ، انقلابی در حوزه محتوا نیست ؟   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;خب! بله! اما تمام گزاره هایی که از دل خواندیدنی ها می شود بیرون کشید، ساختار محتوایی  مشابهی با مثلن شعر های &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;از خودم&lt;/FONT&gt;&quot; شما دارند. در واقع حرف من این است که وقتی شما جمله را به بستر جدیدی از رنگ و گرافیک می کشانید، آیا لباس ساختاری دیگری نمی خواهید تن شان کنید؟ منظورم در جملات است. اما سوال دیگر:کم توجهی ناشران به انتشار مجموعه های شعر را به چه علت می دانید ؟ در حالی که آثار داستانی بازار خوبی دارند و البته اغلب این آثار شاید به لحاظ هنری ، خیلی با کیفیت به شمار نیایند. با این حال ، می بینیم که همین آثار همیشه بیشترین جوایز ادبی را به خود شان اختصاص داده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این رشته سر درازی دارد که من به سهم خودم، کم و بیش و این جا و آن جا، به آن اشاره هایی کرده ام. من چون خودم شاعرم ، اگر بیایم و بگویم که صنعت نشر ما در سه دهه ی گذشته، کم ترین کاری در حق شعر پیشرو نکرده ، می گویند فلانی به شعر تعصب دارد و نباید حرفش را جدی گرفت. یکی از دروغ های بزرگی که در سال های اخیر در فضای رسانه ای و در نشر ما شیوع داشته ، این است که شعر امروز خواننده ندارد . من می پرسم وقتی کتاب های شعر در تیراژ اندک و به شکلی غیر حرفه ای چاپ و گاه اصلن توزیع هم نمی شود و کم ترین تلاش تبلیغی هم روی آن ها نمی شود ، شما از کجا فهمیده اید که شعر خواننده ندارد ؟! اگر شعر خواننده ندارد،پس چرا ناشرانی مثل &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;چشمه&lt;/FONT&gt;&quot; شب شعر می گذارند ؟!&lt;U&gt; &lt;/U&gt;این هم از آن چیز های خنده دار است که&lt;U&gt; ناشرانی که هیچ کوششی برای ارایه ی شعر نسل امروز نکرده اند ، مدام می خواهند جوری وانمود کنند که گویی پدر خوانده ی شعرند!&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ناشران ما عادت کرده اند کار بی دردسر بکنند و تو می دانی که شعر همه اش دردسر است. ناشران ما دنبال سود های بی زحمتند و روی چیزی سرمایه می گذارند که سود سریع و آسان داشته باشد و شعر ( آن هم شعر خلاق و سنت شکن )، برای این که جایش را باز کند و خواننده هایش را بسازد و گاه حتا بیافریند ، به وقت و فضای کافی نیاز دارد . اصلن هرکار خلاقی در هر ژانر هنری این طور است . آیا جامعه و نشر ما این وقت و فضا را به شعر ما داده است ؟ معلوم است که نه. شما کدام ناشری را می شناسید که برنامه ای برای شعر در چارت کاری اش تدارک دیده باشد ؟این هایی هم که کتاب شعر چاپ می کنند،عموما کارگزارند (یعنی پول از مولف می گیرند) و تازه کارگزاران خوبی هم نیستند ؛چون در توزیع کتاب کمکی نمی کنند!  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خلاصه ، دست هایی در کارند که شعر پیشرو را سرکوب کنند و مجال زندگی را از آن بگیرند.من دو دهه است که دارم در این مملکت گل و بلبل، در بدترین شرایط معیشتی کار شعر می کنم  و تا حالا ندیده ام دستی از آستینی در آید و بگوید این شاخه گل را بگیر ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما من گمان می کنم وضع برای داستان خلاق و پیشرو هم به همین منوال باشد.چاپ کردن یک مجموعه داستان و یا یک رمان پیشرو هم کاری بسیار دشوار است و کم تر ناشری روی چنین کتاب هایی کار می کند.اما ترویج نوعی سلیقه ی &quot;بازاری&quot; در جوایزی که در نظر می گیرند،کاملن مشهود است.من نمی خواهم همه را به یک چوب برانم ، ولی جدا از موارد استثنایی، روال جاری همین است که می بینیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;بله! گاهی هم که سرمایه گذاری یی از سوی ناشر در کار است، عمومن یا کارهای تثبیت شده ای مثل &lt;FONT color=#cc0000&gt;حافظ&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;شاملو&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;فروغ&lt;/FONT&gt; و... است یا آثاری متحجر و عقب مانده.جالب این که فضای روشنفکری ایران ، همواره در پیوندی تنگاتنگ با ادبیات بوده است؛ از &lt;FONT color=#cc0000&gt;میرزاده عشقی&lt;/FONT&gt; در دوره مشروطیت گرفته تا &lt;FONT color=#cc0000&gt;هدایت&lt;/FONT&gt; و&lt;FONT color=#cc0000&gt;نیما&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;آل احمد&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;شاملو&lt;/FONT&gt; و ... به نسبت این گروه ، هنرمندان دیگر عرصه ها نظیر سینما ، نقاشی ، تاتر و ... چنین نقش تعیین کننده ای نداشته اند. در حالی که مثلن در آمریکا &lt;FONT color=#cc0000&gt;اورسن ولز&lt;/FONT&gt; کارگردان و &lt;FONT color=#cc0000&gt;هنری میلر&lt;/FONT&gt; نویسنده ، هر دو مهم و تاثیر گذار بوده اند در فضای روشنفکری آن جا یا فیلم سازانی مثل &lt;FONT color=#cc0000&gt;فلینی&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;پازولینی&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;گدار&lt;/FONT&gt; در اروپا.بسیاری از پژوهش های فلسفی و انتقادی در اروپا و آمریکا بر مبنای آثار سینمایی ، نقاشی ، موسیقی و ... شکل گرفته است.از &lt;FONT color=#cc0000&gt;آدورنو&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;مارکوزه&lt;/FONT&gt; گرفته تا &lt;FONT color=#cc0000&gt;ژیژک&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;بوتبی&lt;/FONT&gt;.چرا در ایران ماجرا به گونه ای دیگر بوده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خب،اول باید چیزی تاثیر گذار باشد در جامعه ای تا این و آن بیایند در باره اش کار بکنند.آن جا ها که تو می گویی،سینما و تاتر و نقاشی و موسیقی شان واقعن حرف داشته و به همین علت،آدم های اندیشمند را به خودش جلب کرده و دامنه گفت و گو را حتا به حوزه رسانه های عمومی هم کشانده.اصولن کشور های غربی از ما عینی گرا تر بوده اند و هنر های شان هم این خصیصه را بیشتر نشان می دهد.هنر اول در ایران (دست کم تا سی سال پیش) شعر و بعد هم داستان بوده و آدم های خلاق تر این دو ژانر هم طبعن روی فضای روشنفکری ما بیشتر تاثیر داشته اند.این وضع در سال های اخیر کمی تغییر کرده یا به نظر می رسد که در حال تغییر است.الان فیلم سازان مهم ما هم نقش دارند در جریان های روشنفکری جامعه.یک زمانی شعر فارسی وظایف بسیاری بر دوشش بوده که حالا این وظایف ساقط شده و شعر الان به این دلیل اهمیت دارد که &quot;شعر&quot; باشد.این امر برد اجتماعی شعر را کاهش داده است و احتمالن در آینده این حالت شدت هم خواهد گرفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;هدایت&lt;/FONT&gt; زمانی گفته بود که ترجمه ی آثار برتر و مدرن دنیا تا حد زیادی می تواند به غنای ادبیات معاصر ما کمک کند و&lt;FONT color=#cc0000&gt; جمالزاده&lt;/FONT&gt; هم بر ارتباط با ادبیات غرب تاکید کرده بود. وضعیت ترجمه آثار هنری را در ایران چه گونه می بینید ؟ در سال های اخیر ، شاعران و نویسندگان و حتا نظریه پردازان بسیاری از طریق ترجمه به ما معرفی شده اند؛ کسانی چون &lt;FONT color=#cc0000&gt;جان &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;بارث،موریس بلانشو ،  ریچارد بروتیگان ، جویس کرول اوتس&lt;/FONT&gt; و ...با این توضیح که در ترجمه های ادبی هم برتری با آثار داستانی و نمایشی ست.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ولی من در سال های اخیر، در زمینه ی سینما هم آثار بسیاری دیده ام که به فارسی ترجمه شده یا در زمینه نظریه پردازی ادبی و فلسفه.واقعیت این است که چه در دنیای امروز و چه در دنیای قدیم ، ترجمه واقعن کارساز و دگرگون کننده جوامع بوده.به نظرم از ترجمه و داد و ستد اندیشگی و هنری، هرگز کسی ضرر نمی کند.من یکی احساس نزدیکی و درک و شناختم از انسان های جوامع دیگر را مدیون همین آثاری هستم که دیگران زحمت ترجمه اش را کشیده  و به دستم داده اند.درست است که گاه آثار کم نظیر، خیلی بد و حتا نادرست ترجمه می شوند، ولی این از ترجمه نشدن کارها که بهتر است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خواندن آثار هنری برجسته ای که در جاهای دیگر دنیا تولید می شود،افق دید منی را که این جا دارم شعر می گویم و داستان می نویسم،باز و گسترده تر می کند و مرا از تحجر و کوته بینی نجات می دهد.به علاوه،این باعث می شود که من از کار های انجام شده  احتناب کنم و خیلی خوبی های دیگر هم دارد که کم و بیش می دانیم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; اما یک خطر هم هست که باید ازش حذر کرد.جریان ترجمه گاهی می تواند ما را تنبل و حتا دچار خودباختگی کند.من خیلی ها را می شناسم که چون آثار بزرگ را خوانده اند، فکر می کنند خودشان آن ها را تولید کرده اند! صاحب فکر و هنر، کسی ست که خودش در جریان اندیشه و هنر دخالت فعال داشته باشد و دچار مصرف زدگی نشود.دیگر این که باید بکوشیم همان قدر که ترجمه می کنیم،داشته های خودمان را هم به دیگران بشناسانیم.مثلن در سال های اخیر، آن قدر که ما در ترجمه ی شعر عرب کوشیده ایم، برای شاعران و شعر خودمان دل نسوزانده ایم!  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;نه! منظورم در ترجمه های ادبی بود. این که ما ترجمه های خیلی خوبی از آثار داستانی و نمایشی داشته ایم؛ مثل ترجمه های &lt;FONT color=#cc0000&gt;مهدی سحابی&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;سهیل سمی&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;مهدی غبرایی&lt;/FONT&gt; و ... اما در حوزه ی شعر نه! حتی در حوزه نظریه و فلسفه و سیاست هم ترجمه های کم نظیری داشته ایم؛ مثل ترجمه های &lt;FONT color=#cc0000&gt;مازیار اسلامی&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;صالح نجفی&lt;/FONT&gt; و ... اما باز هم به رغم ترجمه های بسیار ،هنوز آثار خیلی از نویسندگان و شاعران بزرگ دنیا یا اصلن ترجمه و منتشر نشده یا ترجمه اندکی از آن ها در دست است؛ &lt;FONT color=#cc0000&gt;رابله&lt;/FONT&gt; ، &lt;FONT color=#cc0000&gt;بنیامین&lt;/FONT&gt; ، &lt;FONT color=#cc0000&gt;هلن سیکسو&lt;/FONT&gt; و ... .علت چیست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;همان موقع که ما داریم اثری را ترجمه می کنیم، ده ها اثر برجسته در حال آفریده شدن است.این یک جریان زنده و پویاست  و این که چرا برخی هنرمندان بزرگ هنوز کارشان به فارسی در نیامده،سوالی ست که بهتر است از مترجم ها پرسیده شود، ولی یک علتش هم شانس و تصادف است به گمانم. مسلم این است که اثر ارزنده، نادیده و ترجمه نشده ( بر زمین) نمی ماند.به قول معروف &quot;دیر یا زود دارد،ولی سوخت و سوز ندارد&quot;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;بسیاری از آثار سینمایی تولید شده در سال های اخیر،از داستان های معاصر فارسی اقتباس شده ، اما بیشتر این آثار غیر خلاق و کم جان بوده اند. این طور نیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;من به عنوان یک مخاطب پر و پا قرص هنر سینما و از آن سو در جایگاه یک داستان خوان پر شور،&lt;U&gt;کم تر فیلم ایرانی دیده ام که از ضعف فیلم نامه رنج نبرد.این ضعف به ویژه در دیالوگ بارز است .&lt;/U&gt;حرف هایی که شخصیت ها در اغلب فیلم های وطنی بر زبان می رانند یا بسیار قالبی و کلیشه ای و یا آن قدر تصنعی و بی حس و حال است  که واقعن شنیدن شان طاقت سوز است! قاعدتن در آثاری که از روی رمان ها و داستان های معاصر اقتباس می شوند،این ضعف باید کم تر باشد.در حالی که متاسفانه چنین نیست. البته آثار درجه یکی هم آفریده شده از روی متن های ادبی در سینمای ما که خیلی خلاق بوده.برای مثال، من دو فیلم &lt;FONT color=#cc0000&gt;&quot;گاو&lt;/FONT&gt;&quot; و &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;دایره ی مینا&lt;/FONT&gt;&quot;ی &lt;FONT color=#cc0000&gt;مهرجویی&lt;/FONT&gt; را که از داستان های&lt;FONT color=#cc0000&gt; غلامحسین ساعدی&lt;/FONT&gt; ساخته شده و یا فیلم &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;شازده &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;احتجاب&lt;/FONT&gt;&quot; &lt;FONT color=#cc0000&gt;فرمان آرا&lt;/FONT&gt; را از روی اثر&lt;FONT color=#cc0000&gt; گلشیری&lt;/FONT&gt; ، هنوز هم دوست دارم و از دیدن شان لذت می برم.فیلم &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;زیر پوست شهر&lt;/FONT&gt;&quot; &lt;FONT color=#cc0000&gt;بنی اعتماد&lt;/FONT&gt; و یا &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;شهر زیبا&lt;/FONT&gt;&quot;ی &lt;FONT color=#cc0000&gt;فرهادی&lt;/FONT&gt; را تازگی ها دیده و بسیار لذت برده ام .این فیلم ها که رویکردی واقع گرا به مسایل اجتماعی روز دارند،بدون این که دچار کلیشه پردازی شده باشند،بیننده را درگیر و مجاب می کنند و اتفاقن مشکل دیالوگ هم ندارند. فیلم &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;سگ کشی&lt;/FONT&gt;&quot; &lt;FONT color=#cc0000&gt;بیضایی&lt;/FONT&gt; هم از این نظر قدرتمند بود و برخی آثار دیگر که الان حضور ذهن ندارم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به نظرم اگر داستانی که فیلم ساز می رود طرفش،ارزش ادبی داشته و فیلم نامه نویس هم توانا باشد، هیچ دلیلی ندارد که فیلم خوبی از آب در نیاید.گمان می کنم بخشی از مشکل سینمای ما، با رجوع فیلم سازان به متن های داستانی ِدر خور، خود به خود بر طرف شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;خب! &lt;FONT color=#cc0000&gt;مهرجویی&lt;/FONT&gt; گاهی یک استثناست.او سراغ داستان های خوبی می رود اغلب. از &lt;FONT color=#cc0000&gt;ایبسن&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#cc0000&gt;سلینجر&lt;/FONT&gt; هم اقتباس کرده.اما باز هم مشکل دیگری هست. این که مثلن قدرت فیلم&quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;شازده احتجاب&lt;/FONT&gt;&quot; &lt;FONT color=#cc0000&gt;فرمان آرا،&lt;/FONT&gt; به هیچ رو با رمان &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;شازده احتجاب&lt;/FONT&gt;&quot; &lt;FONT color=#cc0000&gt;گلشیری&lt;/FONT&gt; قابل قیاس نیست یا همین طور &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;پری&lt;/FONT&gt;&quot; &lt;FONT color=#cc0000&gt;مهرجویی&lt;/FONT&gt; که خیلی از &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;فرنی و زویی&lt;/FONT&gt;&quot; &lt;FONT color=#cc0000&gt;سلینجر&lt;/FONT&gt; فاصله دارد از نظر خلاقیت هنری.البته  این در سینمای اروپا هم هست. مثلن فیلمی که &lt;FONT color=#cc0000&gt;فیلیپ کافمن&lt;/FONT&gt; از رمان&lt;FONT color=#cc0000&gt;&quot;سبکی تحمل ناپذیر هستی&lt;/FONT&gt;&quot; &lt;FONT color=#cc0000&gt;کوندرا &lt;/FONT&gt;ساخته، واقعن در حد اثر &lt;FONT color=#cc0000&gt;میلان کوندرا&lt;/FONT&gt; نیست. بگذریم.در میان شاعران ،نویسندگان و هنرمندان معاصر ایرانی ، آثار چه کسانی را خلاقانه و پر بار می دانید و چرا ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خیلی ها را قبلن خیلی دوست داشتم و حالا یا اصلن دوست ندارم و یا از میزان علاقه ام بهشان کم شده.از آن طرف ، برخی را پیش تر دوست نداشتم،ولی حالا خیلی دوست شان دارم.خب، این طبیعت آدمی ست دیگر! برای منی که دستی در شعر دارم،شعر و شاعری پر اهمیت تر است که وقتی کارش را می خوانم،کمکم کند و برانگیزاندم تا دست به نوآوری بزنم در شعر خودم.اثر ادبی برجسته،اثری ست که افق دیدم را گسترش دهد و از نظر زیبایی شناختی، به گونه ای باشد که بهش غبطه بخورم و با خودم بگویم ای کاش این را من نوشته بودم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بگذار بی تعارف باشم.سخت است و آسان،&quot;ترین&quot; ها را دست چین کردن.سخت است چون می ترسیم نکند حقی ناحق شود و هنرمند و اثری که خلاق است،از قلم بیفتد و آسان است چون می شود در دام این بازی رسانه ای افتاد و روی همان ها انگشت گذاشت که همه می گذارند.پس من از آن بزرگان حرفی نمی زنم و ترجیح می دهم از نسل خودم و یا حتا از هنرمند های جوان تر و ناشناخته تر اسم  ببرم که با خواندن تک و توک آثار چاپ شده و نشده شان،جان و جمالم تازه می شود و حس می کنم این جوری به آینده نزدیک ترم .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;آیا کتاب تازه ای در دست یا آماده ی چاپ دارید ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بله ، دو کتابم قرار است به زودی توسط نشر نوید شیراز چاپ شود . یکی با نام &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;و &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;شاعر از آسمان به خیابان قدم گذاشت&lt;/FONT&gt;&quot;، که نقد و تحلیل و بررسی هایم را در باره تحولات شعر فارسی در سال های اخیر ( با تاکید بر جریان های پیشرو شعری در دهه ی70) در بر می گیرد . تعدادی از مباحث طرح شده در این کتاب در سال های نیمه دوم دهه ی 70 در نشریات ادبی آن سال ها منتشر شده است و کوشش های مرا در زمینه ی تبیین الگو های بیان شعری تازه نشان می دهد. بسیاری از علاقه مندان به این مباحث، بارها از من جویا می شدند که چرا نوشته های تئوریک تو در کتابی چاپ نمی شود ؟ تو می دانی که من همان قدر که در شعرنویسی فعال بودم ، در زمینه ی توضیح و تبیین مسایل شعر هم فعالیت می کردم. خوشبختانه &lt;FONT color=#cc0000&gt;نشر نوید&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;شیراز،&lt;/FONT&gt; به همت دوست شاعرم &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;هادی محیط&lt;/FONT&gt;&quot;، بالاخره به این انتظار طولانی پاسخ داد . من در تدوین این کتاب ، چندان در متن آن مقاله ها و نوشته ها دست نبردم و گذاشتم رنگ و بوی خاص آن دوره، هم چنان در کتاب حس شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;کتاب دیگرم ، گزینه ای از 7 دفتر شعرم و در واقع شمایی از کارنامه ی شعری ام را شامل می شود با عنوان &quot;شناسنامه های تازه می خواهند کلمات&quot;. شعر های این گزینه ، به ترتیب از دفتر های&quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;تعلیق&lt;/FONT&gt;&quot;،&quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;این خواب پر از پرتگاه&lt;/FONT&gt;&quot;،&quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;در بهترین انتظار&lt;/FONT&gt;&quot; ، &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;چهار دهان و یک نگاه&lt;/FONT&gt;&quot;،&quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;دارم دوباره کلاغ می شوم&lt;/FONT&gt;&quot;،&quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;از خودم&lt;/FONT&gt;&quot;و&quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;بریم هواخوری&lt;/FONT&gt;&quot; انتخاب شده است . اما مجموعه ای منتخب ،از گفت و گو هایم در باره ی شعر و  شاعران امروز هم آماده دارم با نام &quot;من قد کشیده است&quot; و هم چنین، آخرین دفتر شعرم &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;بریم هواخوری&lt;/FONT&gt;&quot; که نشر الکترونیکی شده، اما هنوز به صورت کتاب کاغذی منتشر نشده (به همان دلایلی که قبلن ازش حرف زدیم ).برای چاپ آخرین کارهای شعری ام (خواندیدنی ها)  هم منتظرم که ناشری پیشقدم شود و آستین بالا بزند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;راستی ، شعر بلند &quot;&lt;FONT color=#cc0000&gt;زوزه&lt;/FONT&gt;&quot; ی &lt;FONT color=#cc0000&gt;آلن گینزبرگ&lt;/FONT&gt; هم که من و تو باهم ترجمه اش کرده ایم ، توسط &lt;FONT color=#cc0000&gt;نشر آفرینش&lt;/FONT&gt; در حال چاپ است که به گمان من تجربه ی موفقی در ترجمه شعر آوانگارد آمریکاست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;در مورد جایزه های ادبی چه نظری دارید؟ شنیده ایم که از داوری در &quot;جایزه ی شعر نیما&quot; کناره گیری کرده اید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;جایزه ی ادبی ، فی نفسه چیز بدی نیست. حتا گاهی نتایج خوبی هم دارد . اگر فضا و پس زمینه ی کار درست باشد ، این جور جایزه ها می تواند توجه بیشتری در جامعه ، نسبت به کسانی که آثار خلاق می آفرینند، برانگیزد. این توجه می تواند راه رشد هنری افراد را آسان سازد و علاقه و میل بیشتری به کار در آنان به وجود آورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; اما اگر جایزه را برای این برگزار کنیم که واقعیت نابه سامان فعالیت ادبی را در کشور بپوشانیم ، آن وقت است که باید عطای این جور جایزه ها را به لقای شان ببخشیم .آن چه در سال های اخیر در این زمینه در کشور رخ داده ، به نظر من چنین کارکردی داشته و بنابراین نمی شود به عنوان کاری حرفه ای و تاثیر گذار به آن نگاه کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;من در بیانیه ای که در مورد کناره گیری ام از داوری در &lt;FONT color=#cc0000&gt;&quot;جایزه ی شعر نیما&quot;&lt;/FONT&gt; انتشار داده ام در فضای اینترنت، مختصر و مفید به وضع اسفناک جایزه های شعر اشاره کرده ام.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Feb 2009 12:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrdadfallah&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>mehrdadfallah</dc:creator>
<guid>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخن از خواندیدنی باز!</title>
<link>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://asar.name/1981/01/blog-post_13.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعری که چهره بسیار دارد در سایت اثر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;A href=&quot;http://fo.blogsky.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;کناره گیری از هیات داوری &quot;جایزه ی شعر نیما&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;خوانش ِ واکاوانه ی یک خواندیدنی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بیایید یکی از خواندیدنی ها (مثلن &quot;دیوانگی ِ من بافته ی زنجیری&quot;) را واکاویم و به شکل یک شعر سطری و معمول باز خوانی کنیم  و ببینم به کجا ها می رسیم . می خواهم در تبیین ِ چرایی ِ رسیدن به خواندیدنی ، راهی نشان تان دهم که مرا با خودش برد و از شعر سطری رایج رهایم کرد. ابتدا این خواندیدنی را بار دیگر می خوابینیم و سپس گزاره های موجود در آن را بیرون می کشیم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://tinypic.com&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mehrdadfallah.com/weblogpics/zanjir.gif&quot; align=baseline border=0&gt; &lt;A href=&quot;http://tinypic.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; دارای زیادی بزرگ می تازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;رای زیادی بزرگ می تازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دارای زیادی بزرگ می بازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;رای زیادی بزرگ می بازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دارای زیادی بزرگ می تازد می بازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;رای زیادی بزرگ می تازد می بازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دارای زیادی بزرگ می بازد می تازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;رای زیادی بزرگ می تازد می بازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;رای زیادی بزرگ می بازد می تازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دارای و برهمن و من ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;رای و برهمن و من ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانای جوانی نوای خوشش را سوختبار ِ آتشی از تاریک می کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نای جوانی نوای خوشش را سوختبار ِ آتشی از تاریک می کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانای جوانی نوای خوشش را سوختبار ِ آسمان ِ خواب های سوزنی که بنفش(زنی که بنفش)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نای جوانی که نوای خوشش را سوختبار ِآسمان ِخواب های سوزنی که بنفش(زنی که بنفش)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانای جوانی نوای خوشش را سوختبار ِ آسمان ِ ابرهای گس ِ تمام رنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نای جوانی نوای خوشش را سوختبار ِ آسمان ِ ابرهای گس ِ تمام رنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانای جوانی نوای خوشش را سوختبار ِ آسمان ِ خواب های سوزنی که ول توی برف (زنی که بنفش)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نای جوانی نوای خوشش را سوختبار ِ آسمان ِ خواب های سوزنی که ول توی برف ( زنی که بنفش )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; آسمان ِ ابرهای گس ِ تمام رنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;آسمان ِ خواب های سوزنی که بنفش ول توی برف&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;آسمان ِ خواب های سوزنی که ول توی برف بنفش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; دانه دیدن دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیدن دارد دریایی که از ژل و لعاب آب می خورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد دریایی که از ژل و لعاب آب می خورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیدن دارد دریایی که از ژل و لعاب آب می خرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد دریایی که از ژل و لعاب آب می خرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیدن دارد دریایی که از ژل و لعاب آب می خورد می خرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد دریایی که از ژل و لعاب آب می خورد می خرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیدن دارد دریایی که از ژل و لعاب آب می خرد می خورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد دریایی که از ژل و لعاب آب می خرد می خورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیدن دارد دلی که لال می تپد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد دلی که لال می تپد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیدن دارد دریای دو چندان داد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد دریای دو چندان داد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیدن دارد دریای دو چندان هوار !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد دریای دو چندان هوار !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیدن دارد دریای دو چندان داد ! هوار !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد دریای دو چندان داد ! هوار !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیدن دارد دریای دو چندان هوار ! داد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نه دیدن دارد دریای دو چندان هوار ! داد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل خودش می میرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل خودش می گیرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل خودش می سازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل خودش می گیرد می سازد می میرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل خودش می گیرد می میرد می سازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل خودش می سازد می میرد می گیرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل خودش می سازد می گیرد می میرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل خودش می میرد می گیرد می سازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل خودش می میرد می سازد می گیرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش ! جواب ِ چراهای آرواره را جور چه می کنی ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;جواب ِ چراهای آرواره را جور چه می کنی ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش جویی ست که می رود لی لی کنان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;جویی ست که می رود لی لی کنان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانشجویی ست که می رود لی لی کنان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش جویی ست که می رود دیوانه باز دارد ریشه می کَند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانشجویی ست که می رود دیوانه باز دارد ریشه می کَند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش جویی ست که می رود دیوانه باز دارد ریشه می کَند می کُند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش جویی ست که می رود دیوانه باز دارد ریشه می کُند می کَند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانشجویی ست که می رود دیوانه باز دارد ریشه می کَند می کُند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانشجویی ست که می رود دیوانه باز دارد ریشه می کُند می کَند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل آتشی که نمی شود دوستش داشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;به شکل آتشی که نمی شود دوستش داشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل آتشی که نمی شود دستش زد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;به شکل آتشی که نمی شود دستش زد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل آتشی که نمی شود دستش زد دوستش داشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دانش به شکل آتشی که نمی شود دوستش داشت دستش زد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;به شکل آتشی که نمی شود دوستش داشت دستش زد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;به شکل آتشی که نمی شود دستش زد دوستش داشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; دیوانه باز دارد ریشه می کَند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیوانه باز دارد ریشه می کُند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیوانه باز دارد ریشه می کَند می کُند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دیوانه باز دارد ریشه می کُند می کَند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دلی دیوانه باز دارد ریشه می کَند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دلی دیوانه باز دارد ریشه می کُند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دلی دیوانه باز دارد ریشه می کَند می کُند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;دلی دیوانه باز دارد ریشه می کُند می کَند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt; زدنی تر از بندی که بر دست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;زدنی تر از بندی که پا می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;زدنی تر از بندی که بر دست پا می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;زدنی تر از بندی که پا می شود بر دست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;زدنی تر از نیزاری که باد برش داشته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#333399 size=3&gt;نیزاری که باد برش داشته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; نخستین دریافت ، گویای آن است که با گزاره های تکرار شونده ی فراوانی رو به روییم که البته ، هر یک با دیگری تفاوت ریز و ظریفی دارد و به گونه ای ویژه ، معنازایی می کند.بدم نمی آید این منشعب شدن گزاره ها را از گزاره های همسایه در خواندیدنی ، نوعی تداعی تازه بینگارم و نامش را &quot;تداعی شاخه ای&quot; بگذارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;خب ، پیداست که با هشت بند که می توان هریک را شعری جدا دانست و یا بند های به هم پیوسته ی یک شعر نسبتن بلند مواجهیم ( قابل توجه آنانی که مرا متهم می کنند در خواندیدنی ها عطای شعر را به لقایش بخشیده ام !) .بگویم که این تقدم و تاخر در چینش گزاره ها و بند ها یکسره دلبخواهی ست و در متن، هیچ عاملی جز نگاه و انتخاب خوابیننده ، در این امر تاثیر ندارد. نخستین چیزی که به ذهن می رسد ، این است که این خواندیدنی توانسته سه صفحه شعر را در یک نیم صفحه بگنجاند ( به این می گویند صرفه جویی جانانه! ) و به دیگر زبان ، هشت شعر را به صورت یک شعر در آورد .پیش تر هم گفته ام که خواندیدنی را می توان  &quot;شعری چند شعری&quot; نامید .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نکته ی دیگر این که وجه فرمالِ دیداریِ خواندیدنی ، امتیازی ست که در شعر سطری معمول و پلکانی مفقود است. برخی خرده گرفته اند که وجه دیداری خواندیدنی ، خیال خواننده را در خودش منحصر می کند . این برداشت دقیق نیست. هر یک از گزاره های آمده در خواندیدنی ، هم چنان می تواند قوه ی تصور خوابیننده را فعال سازد و فرم دیداری کار ، چیزی علاوه بر تمام آن تصویر هایی ست که در گزاره ها نهفته . من که نیامده ام مابه ازای تصویری گزاره هایم را نقاشی کنم ( و اصلن چنین چیزی جدا از مضحک بودن ، شدنی هم نیست )!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;گفته ام که فرم های دیداری خواندیدنی، &quot;زبان زاد &quot; است و این چیزی ست که بسیار اهمیت دارد در رفاقت با این گونه شعر. نمونه اش همین خواندیدنی ست که با کم ترین خرج ِ هوش ، می شود پی برد که این نقشه ی پر پیچ و خم ( و شاید یک جور عکس برداری ِ ناخودآگاه از منطقه ای دوردست و ناشناخته در کیهان ِ زبان ) ، حاصل قدم زدن گزاره ها بر صفحه ی کاغذ ( و در این جا البته بر صفحه ی نت ) است و این شاخه شاخه شدن ِ بسیار ، انگار نوعی زاد و ولد زبانی . خواندیدنی شجره نامه ی زبان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نکته ی آشکار دیگر ( دست کم در مورد این کار ) ، صورت های متضاد گزاره ها در کنار هم است؛ بی که هیچ یک از آن ها بر دیگری برتری ( معنایی ، فرمال یا زیبا شناختی ) داشته باشد.  زبان فارسی در وجه نوشتاری هم ظرافت و ظرفیت ناشناخته ی بسیاری برای معنا زایی دارد که اگر شاعر کشفش نکند که کند ؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;همه ی این ها که حرفش به میان آمد تا کنون ، متوجه کلمه و زبان کلامی بود . به این معنا که اصل آفرینش خواندیدنی، در زبان ریشه دارد و به همین علت هم من مایلم  و مصرم که آن را در قلمرو تجربه های شعری بگنجانم؛ اما شعر به قیافه ی دیگر . موتیف های بصری نقش آفرین در خواندیدنی ، نظیر حجم و رنگ ، از حضور خلاق زبان و مولفه های زبانی چیزی کم نمی کند.بنابراین ، این خرده ای که برخی گرفته اند که خواندیدنی &quot;شعر کُش&quot; است ، موجه نمی نماید. من موافق کسانی هستم که معتقدند عناصر دیداری در خواندیدنی ، ساحتی دیگر از تجلی نوشتاری شعر را منور و رنگین کرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاکنون تمام این پنجاه و چند خواندیدنی که در هواخوری آمده ، ابتدا روی کاغذ شکل گرفته اند؛ با همه ی وجوه فرمال شان و سپس ، وقتی خواسته ام آن ها را در فضای رایانه ای بسازم ، درگیر رنگ و حجم شده اند. این جا هم ( مثل نوشتن بر کاغذ ) رها و غریزی و در همان حال متکی بر ذوق و سلیقه و تجربه ام کار کرده ام . آن قدر اتود می زنم تا سیمای دیداری خواندیدنی نیز مجابم کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;گمان می کنم خواننده ی شعر در مواجهه با خواندیدنی (در مقایسه با شعر سطری رایج)، کمی بیشتر به هوش و آفرینشگری نیاز دارد ( بیخود نیست که از خواننده، به خوابیننده تبدیل شده!) و میزان دخالت و گزینشگری اش،چه بسا به گونه ی چشمگیری بلندی بگیرد. این شاید برای خواننده ی معتاد به شعر رایج ، دشوار بنماید ، ولی وقتی به این بازی تن دهد،هیجان و لذتی که نصیب می برد ، زحمتش را جبران خواهد کرد .جالب است و قابل تامل که نخستین واکنش را به این گونه شعر ، کسانی نشان داده اند که شاعر نبوده اند . چرا ؟ شاید چون رهاتر با کار برخورد کرده اند و ذهن شان درگیر تعاریف و قواعد نبوده است .وقتی خوشش شان آمد و برانگیخته شدند،همین را کافی دیدند برای خوشامد گویی به خواندیدنی.نگران این نبودند که این و آن چه می گویند.آن چه خودشان کشف کرده بودند ، برای شان ارزشمند تر و مهم تر بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تردیدی نیست که خواندیدنی در ذات خود،مدعی و جسور است  و من نمی خواهم در جایگاه یک مولف ، ریا ورزم و خودم را فروتن نشان دهم (فروتنم ؛ چون می دانم که مولف در هنر،فراتر از فرد هنرمند است). شاید همین ادعای مستتر در خواندیدنی باشد که برخی را چنین هراسان کرده. هرچه که باشد ، من یکی دلم نمی خواهد کسی را بترسانم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; ...........&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تینا پیر سرایی&lt;/FONT&gt; پرسیده :چرا سویه های حسی زبان در خواندیدنی خذف شده ؟&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;آیا به واقع چنین چیزی اتفاق افتاده ؟من معتقدم بر عکس ، انرژی حسی و عاطفی خواندیدنی دوچندان شده. چون علاوه بر موسیقی درونی وبیرونی گزاره ها ،در این نوع شعر با موسیقی رنگ و خط و حجم هم درگیریم.برای مثال،در این گزاره: &quot;دیدن دارد دریای دوچندان داد ! هوار!&quot; آیا وجه حسی زبان نادیده گرفته شده ؟!&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;تینا می گوید (هم چنان که &lt;FONT color=#ff0000&gt;رامین چمن&lt;/FONT&gt;) بد نبود ابتدا &quot;بسترسازی&quot; می شد برای مخاطب . مهر می گوید آیا هنرمند اصلن وقتش و امکانش را دارد که مثلن دوره بیفتد در کوچه و بازار و &quot;نظر سنجی&quot; کند به شیوه ی صدا و سیمای ما و ببیند آیا زمینه ی پذیرش وجود دارد در جامعه و بعد کارش را عرضه کند ؟! یادم می آید در همان اوان ارایه ی خواندیدنی ها ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;علی مسعودی نیا&lt;/FONT&gt; هم تقریبن چنین چیزی در نقدش بر خواندیدنی طرح کرد.او نمی دانست این کارهایی که من هفته به هفته یا دوهفته یک بار در هواخوری می گذاشتم ، طی دو سال و به تدریج خلق شده بود . انگار هنرمند باید سرعت حرکتش را با سرعت حرکت منتقد یا مخاطب هماهنگ کند ! چیزی در درون هنرمند او را واداشته بدود و حالا او در جایی کمی دورتر ایستاده . خب، انصاف نیست به او بگوییم برگردد عقب . درستش این است که ما بدویم تا به او برسیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;رضا جمالی حاجیانی&lt;/FONT&gt; هنوز می گوید مرغ یک پا دارد! مثلن می پرسد :آیا این نوع شعر را باید فقط دید؟ او عجول است و دقت نمی کند که من چه می گویم. وگرنه از نام &quot;خواندیدنی&quot; به همه ی پاسخ هایش می رسید.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;احسان مهدیان&lt;/FONT&gt; نگران خوشامد &quot;غیر شاعران&quot; به خواندیدنی ست. به نظرم این نگرانی موجه نیست. غیر شاعران ممکن است مثلن داستان نویس باشند (مثل &lt;FONT color=#ff0000&gt;خانم ثابتی&lt;/FONT&gt; که اولین مخاطب خواندیدنی بود که از خوشامدش نوشت و اتفاقن نوشتن او سبب شد که دوستان دیگر هم نظرشان را بنویسند در باره ی خواندیدنی) یا ... معلوم است که اهل هنر مخاطب خواندیدنی ست . تازه اگر یک &quot;عامی&quot; هم  خوشش بیاید که جای نگرانی ندارد. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;او می گوید خواندیدنی هم چنان وام دار کلام است . بله ، من هم ادعا کرده ام در خواندیدنی ، همه چیز &quot;زبان زاد&quot; است و این از دید من حسن کار است . البته در برخی خواندیدنی ها نقش موتیف های دیداری پر رنگ تر است و می شود ادعا کرد که کار &quot;دو زبانگی&quot; دارد...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;من فقط می توانم مثل  هر کسی که با خواندیدنی رو به رو می شود، بکوشم چیزی علاوه کنم به آن چه مرا برانگیخته. قاعده و فرمول و مولفه ی مشخصی در قلمرو کار هنری یافت می نشود! همه چیز بر پایه ی حدس و گمان و ذوق شکل می گیرد و تجربه در آفرینش شعر (و در این جا خواندیدنی).&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;این نوشتن ها گونه ای فضاسازی ست برای خواندیدنی تا قبراق تر و مهیاتر بازی کند. همه ی کوششم این است تا دریابیم که خواندیدنی، چه &quot;تو&quot; ها و چه &quot;پهلو&quot; ها که ندارد علاوه بر بر و روی خوب!این که &lt;FONT color=#ff0000&gt;نسترن مکارمی&lt;/FONT&gt; می گوید: &quot;خواندیدنی چیزی فراتر از شعر است &quot;، حرف حساب است ،اما من هم چنان مصرم که این شعر است که فراتر کشانده خودش را و چهره عوض کرده.خواندیدنی جایگزین شعر سطری نشده ،ولی به ما از راهی می گوید که از این پس شعر پیشرو به ناچار در پیش خواهد گرفت: درآمیختگی با هر چه!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#330099 size=3&gt;همین نوشتن و گفتن مولف از &quot;خواندیدنی&quot; ، آیا یک جور &quot;بستر سازی&quot; نیست؟ گیرم که برخی دوستان ( &lt;FONT color=#ff0000&gt;کیمیا تاج نیا&lt;/FONT&gt; ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;شبنم شیروانی&lt;/FONT&gt; و ...) معتقدند حرف مولف و نظر او در باره ی کارش ، به خوانش آزاد مخاطب لطمه می زند و برخی هم ( &lt;FONT color=#ff0000&gt;رامین چمن&lt;/FONT&gt; ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;تینا پیر سرایی&lt;/FONT&gt; ،&lt;FONT color=#ff0000&gt;عباس قبادی &lt;/FONT&gt;و ...) بر این باورند که مولف باید پاسخ های شفاف و روشنی در باب چند و چون کارش به مخاطب بدهد. به نظرم هر دو در یک نکته ی ظریف ، هم رای اند و این طور گمان می کنند که حرف و نظر مولف در باره اثرش، &quot;راست&quot; تر و نزدیک تر به &quot;حقیقت&quot; است.این طور گمان می کنم که وقتی هنر &quot;ریخت&quot; عوض می کند ، حرف و حدیث بیشتری هم بر می انگیزد و گاه حتا هنرمند ناچار می شود پا به &quot; گود&quot; بگذارد و شاید بیشترین سخن را نیز همو بگوید . این جاست که آب گل آلود می شود و برخی که پاسخ های او را &quot;شفاف&quot; نمی یابند ، او را به طفره روی متهم می کنند و از آن سو ، حمایت و جانبداری وی از کارش ،سبب می شود که &quot;خودنما&quot; و &quot;خود پرست&quot; جلوه کند در چشم گروهی دیگر.من می گویم وقتی مولف از کارش می گوید ، دیگر در جایگاه مولف نیست ، بلکه در جایگاه یک و فقط &quot;یک&quot; مخاطب است و بس . پس حرفش نمی تواند &quot;حجت&quot; باشد و لزومن نزدیک تر به &quot;حقیقت&quot;( اگر که اصلن حقیقتی در میان باشد )! از سویی ، یادمان باشد که بخش عمده ای از هنر ، ریشه در ناخوادآگاهی و ناشناختگی دارد و بنابراین، در پی فرمول و قاعده ی علمی نمی توان بود در هنر...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#330099 size=3&gt;این را نیز اضافه کنم که &quot;خواندیدنی&quot; فقط خواندیدنی ست و جای خودش را هم خودش دارد می سازد . شعر به صورت های قبلی هم حتمن از این به بعد گفته خواهد شد و در این تردیدی نیست. هم چنان که پس از نیما و انقلابش در شعر فارسی ،باز هم شعر کلاسیک گفته شده است و می شود . برخی تغییرات آینده را هدف می گیرند . در هنر هر گاه تحولی عمیق روی می دهد ، این تحول، آن چه را پیش از خود بوده ، به قلمرو &quot;گذشته&quot; می راند و این البته از ارزش گذشته چیزی نمی کاهد ،بلکه بر آن می افزاید و همین افزایش است که از دید من خلاقیت هنری را نشانه گذاری می کند. داوری در هنر (اگر که اصولن ممکن باشد ) با همین متر و معیار است که انجام می گیرد .همجواری ِ نو و کهنه را که نمی شود منع کرد . این همجواری ست که نو بودگی ِ نو را آشکار و کهنگی ِ کهنه را فاش می سازد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;رضا افشاری&lt;/FONT&gt;(هم چنان که &lt;FONT color=#ff0000&gt;ابوالفضل حسنی&lt;/FONT&gt;) نیز این &quot;واکاوی&quot; را بیش از آن که راهگشا باشد ، کدر کننده ی وجوه خلاقه ی خواندیدنی می داند. شاید چنین باشد ،ولی من این ریسک را تقبل کردم و کماکان بر این گمانم که این نوشته (گیرم هم چون عمل تشریح در پزشکی) ، پس از میراندن اثر ،برخی ساز و کار های نهفته در خواندیدنی را آشکار کرده و (دست کم ) مفتاحی شده برای گروهی از مخاطبان تا ورود ِ آسان تری به این قلمرو ناشناخته داشته باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;اما این سخن &lt;FONT color=#ff0000&gt;علی حسن زاده&lt;/FONT&gt; که &quot;خواندیدنی&quot; را ژانر تازه ای می داند، به واقع مرا به فکر فرو برد. شاید چنین باشد ،اما معتقدم که سرنوشت آن هم چنان با سرنوشت شعر گره خوردگی دارد .&lt;FONT color=#ff0000&gt;اسماعیل &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;قنواتی&lt;/FONT&gt; هم وقتی می گوید&quot; این کار شما یک شکل تازه از هنر است &quot;،همین نظر را تایید می کند و این حرفی ست که پیش تر از این &lt;FONT color=#ff0000&gt;جلیل قیصری&lt;/FONT&gt; هم زده بود و برخی دوستان دیگر نیز.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;حسین علیزاده&lt;/FONT&gt; اشاره ی تیزبینانه ای به نقش &quot;نگارش خودکار&quot; در خواندیدنی کرده که بسیار نزدیک به چیزی ست که به واقع در خلق این نوع شعر روی می دهد و من به شخصه بسیار دوستش می دارم. این شیوه به من کمک می کند خودم و شعرم را از سیطره ی ذهنم برهانم و به ناشناخته هایم نزدیک تر شوم (هم چنان که این جوری، زبان تازه های خودش را بیشتر رو می کند ).&lt;FONT color=#ff0000&gt;مریم آزاد&lt;/FONT&gt; نیز به وجه جالبی پرداخته است. او می گوید &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;این اشعار و صورتگرایی دو وجهی شان،هم بر کارکرد کلمات تاکید دارد و هم بافتی از نشانه ها ست که مبنایش تمایز است.  علاوه بر آن، شعر های شما مفاهیم خاصی را به وسیله ی همین صورتگرایی در ذهن آدم برجسته می کنند. این صورتگرایی به هیچ وجه تهدیدی برای محتوا و مفهوم نیست، بلکه با تمایز هر یک از آن ها،نقش پر رنگ تری به آن ها می بخشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#330099 size=3&gt;اما برخی دوستان اصرار دارند که &quot;خواندیدنی&quot; را از قلمرو شعر برانند! &lt;FONT color=#ff0000&gt;مهدی حسین زاده&lt;/FONT&gt; که در اصل منکر هر نوع تازگی در خواندیدنی ست و مرا به &quot;تصنعی&quot; نوشتن متهم می کند. انگار یادش رفته که هر نوع آفرینشی ، در ذات خود عملی مصنوع است. بله ، خواندیدنی یکی از اشکال شعر دنیای فراصنعتی می تواند تلقی شود و من بسیار راضی ام که شعرم &quot;تصنعی&quot; جلوه می کند . این اتهامی کهنه است که همیشه بر پیشانی تجربه های تازه در هنر چسبانده اند.چه باک!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;کیوان اصلاح پذیر&lt;/FONT&gt; ، ضمن تردید در شعر بودن خواندیدنی،خوانش یکه ای از این شعر به دست می دهد: &lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&quot;شکل ترسیمی، شباهت غریبی به یک کروموزم دارد و حیرت آور تر این که از لحاظ کارکردی نیز بر هم منطبق اند . نمی دانم شاعر به این نکته توجه داشته است یا نه ؟ اگر بدون توجه به این همانندی کار را انجام داده، باید بگوییم آفرین بر ناخودآگاه جمعی ! اما اگر به عمد چنین کرده ، گرچه از ارزش کار کم نمی شود، از حیرانی می کاهد . کروموزم از دو باز و دو اسید تشکیل می شود که در ترکیبی مارپیچی، هزاران ترکیب می سازند و تکامل را شکل می بخشند . در این جا نیز با کلماتی رو به روییم که در هم می پیچند و در هر ترکیب، معانی ای نو می آفرییند&quot; .&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;البته او  می پرسد:&quot;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#330099&gt;آیا این کروموزم های لغت که از هرسو که خوانده می شوند ، طرحی نو در می افکنند، فارغ از مولف می توانند تولید کننده ی ادراک و تخیل شوند ؟ &quot;و خودش جواب می دهد که &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;به نظر می رسد کلمات تصادفی چیزی جز بازی پیچیده ی کلمات نیستند: همان که لفاظی نامیده می شود&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;.&quot;اگر منظور در وجه کلامی باشد که دست کم تعدادی از گزاره های موجود در اثر ، برای هر خواننده ای می تواند معناآفرینی شعری داشته باشد و بعد این که آیا با تصادف محض می توان به چنین بافت کلامی پیچیده و در عین حال شفافی دست یافت؟در وجه دیداری هم که این اثر دست کم برای خود این دوست تاویل پذیر بوده که او را به &quot;وضعیت کروموزمی&quot;رسانده!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&quot;&lt;FONT color=#ff0000&gt;یکدیگری&lt;/FONT&gt; &quot;تردید خود را در باره ی خواندیدنی با این پرسش به پایان می رساند که چرا &quot;غیر شاعران&quot; نخستین خوشامد گویان این نوع شعر بوده اند ؟در حالی که از دید وی ،شعر می بایست تاییدش را از&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt; اهل شعر بگیرد. &lt;FONT color=#ff0000&gt;م. ح عباسپور&lt;/FONT&gt; (گودو۵۴)در باره ی &quot;تصنعی بودن&quot;نظر جالبی دارد:&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;فکر می کنم میان این همه آشفتگی، ادعایی مضحک تر از این نباشد که شعر را محصول شهود و الهام ... این دست تعریف نشده ها بدانیم . شعر مثل مجسمه و ساختمان و ...قبل از هر چیز یک ساخته است ... از طرفی رد یا تایید کاری این چنین، چندان ساده نیست. چون هر موضع گیری هویت فرد را انگار رو می کند. اگرچه در مورد &quot; خواندیدنی&quot; قاعدتن باید نظر مخالف بیشتر باشد مگر این که منتقدان ما با خودشان صادق نباشند و یا این که بترسند( تو فکر کن ترس از لو رفتن) . در هر حال، اگر هم کار توسط من و امثال من رد شود، ایراد پیش از آن که به خواندیدنی بر گردد، شاید به خود ما بر گردد و پیشینه ی فکرمان و نحوه ی زیستن مان و ... از آن که ما هنوز به دنبال سایه ایم و چشمه و ... فهم و پذیرش کاری از این دست، نیازمند زندگی در شرایطی همسان است و همان طور که فبلن هم گفتم، خواندیدنی برای من بیش از هر چیز یادآور &quot; بی همگی &quot; بکت است و آدم اگر اهلش باشد، نباید از گفتن تبریک به نویسنده ی خواندیدنی ابا کند .&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;مریم آزاد&lt;/FONT&gt; هم در دنباله ی سخنش ، نکته های ریزتری می گوید :&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;نوع گفتن و نوشتن فلاح، برخاسته از یک نوع اشتیاق (در مفهوم لکانی )است . یعنی با هیچ ابژه ای جز شعر ارضا نمی شود و این سوژه اصلن به دنبال ابژه ای به جز شعر برای تسکین اشتیاقش نیست ...مهرداد فلاح با پیچش &quot;دال&quot; ها و &quot;مدلول&quot;ها در هم دیگر، موضع ذهنی آدمی را عوض می کند .چیزی تبدیل به چیزی دیگر می شود..&quot;.خواندیدنی&quot; شاید برای خود شاعر چندان در تداعی آزادش با کلمات اتفاق نیفتد، اما...نوعی زایش در کلاف کلمات او وجود دارد که مدام معنا را باز تولید می کند.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#333366&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 09:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrdadfallah&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>mehrdadfallah</dc:creator>
<guid>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این شعر های بی موضوع!</title>
<link>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گفت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گوي رضا قنبري با مهرداد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;فلاح درباره شعر دهه هفتاد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = v ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:vml&quot; /&gt;&lt;v:shapetype id=_x0000_t75 stroked=&quot;f&quot; filled=&quot;f&quot; path=&quot;m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe&quot; o:preferrelative=&quot;t&quot; o:spt=&quot;75&quot; coordsize=&quot;21600,21600&quot;&gt;&lt;v:stroke joinstyle=&quot;miter&quot;&gt;&lt;/v:stroke&gt;&lt;v:formulas&gt;&lt;v:f eqn=&quot;if lineDrawn pixelLineWidth 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 1 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum 0 0 @1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @2 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 0 1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @6 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @8 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @10 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:formulas&gt;&lt;v:path o:connecttype=&quot;rect&quot; gradientshapeok=&quot;t&quot; o:extrusionok=&quot;f&quot;&gt;&lt;/v:path&gt;&lt;o:lock aspectratio=&quot;t&quot; v:ext=&quot;edit&quot;&gt;&lt;/o:lock&gt;&lt;/v:shapetype&gt;&lt;v:shape id=_x0000_s1026 style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; Z-INDEX: 1; LEFT: 0px; MARGIN-LEFT: 27.5pt; WIDTH: 67.5pt; POSITION: absolute; HEIGHT: 67.5pt; TEXT-ALIGN: left; mso-wrap-distance-left: 0; mso-wrap-distance-top: 0; mso-wrap-distance-right: 0; mso-wrap-distance-bottom: 0; mso-position-horizontal: right; mso-position-horizontal-relative: text; mso-position-vertical-relative: line&quot; o:allowoverlap=&quot;f&quot; alt=&quot;&quot; type=&quot;#_x0000_t75&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;v:imagedata o:title=&quot;22-25_90&quot; src=&quot;file:///E:\DOCUME~1\ADMINI~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\02\clip_image001.jpg&quot;&gt;&lt;/v:imagedata&gt;&lt;?xml:namespace prefix = w ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:word&quot; /&gt;&lt;w:wrap type=&quot;square&quot;&gt;&lt;/w:wrap&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/v:shape&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt; به عنوان اولین سوال، شعر دهه ی ۷۰ یعنی چه ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;وقتي مي‌گوييم «شعر ناب» يا «شعر حجم» يا «موج&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نو»، هر كدام از اين ها مؤلفه‌هايي دارد و براساس آن مؤلفه‌ها نامگذاري شده. حالا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين نام «شعر دهه هفتاد» نشانگر چه مؤلفه‌هايي است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;فكر نمي‌كنم كسي يا كساني&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نشسته و تصميم‌گرفته باشند كه اين نام را روی شعر سال‌هاي اخير بگذارند. ما&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موقعيت‌ها و زمان‌هايي را در جريان شعرنو پشت‌سر گذاشتيم كه يكي از شاخص‌ترين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوره‌هايش در دهه 40 اتفاق افتاد و شايد آسان‌ترين نوع نامگذاري همين باشد؛ يعني&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعري كه در دهه خاصي اتفاق افتاده است و يكي از دهه‌هايي كه اتفاق مهمی در آن افتاد،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دهه 70 بود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;البته نام‌هاي ديگري هم در دهه هفتاد مطرح شد. مثلاً&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خودم روي عنوان «شعر پيشرو» تأكيد داشتم؛ يعني شعري كه تجربي است و از الگوهاي شعري&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قبل از خودش قصد عبور دارد. در عين حال مخالفتي هم با &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;«شعر دهه هفتاد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;» &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ندارم؛ چون به نوعي حركت خاص كه در اين دهه بود، اشاره مي‌كند. اما شايد بتوان براي آن چه در شعر دهه هفتاد اتفاق افتاد، نامگذاري&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;جدي‌تر و مناسب تری كرد. من باتوجه به سليقه و ذهنيتم آن را «شعر پيشرو» نامگذاري&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كرده‌ام&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خب از حرف‌هايي كه زديد، ما بايد اين طور فكر&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كنيم كه با شعري روبه رو بوده‌ايم كه متفاوت و متمايز ازشعر قبل از خودش بوده.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بنابراين حتماً مؤلفه‌هايي دارد كه در شعرهاي گذشته نبوده. آن&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مؤلفه‌ها در شعر دهه هفتاد چه چيزهايي است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمی دانم يادت هست كه در شماره دوم مجله &quot;كارنامه&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مقاله‌اي داشتم با عنوان &quot;جاي دوربين‌ها عوضي شده است&quot;. شايد بتوانم بگويم اولين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مقاله‌اي بود كه به تغيير و تحولاتي كه در شعر فارسي در حال انجام&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بود، مي‌پرداخت. آن جا سعي كردم این مولفه ها را به شكل فهرست‌وار ذكر كنم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;البته شايد برخي از آن مؤلفه‌ها در گذشته هم بوده يا كارآيي داشته، اما به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين شكل كه در شعر دهه هفتاد نمود پيدا كردند، قبلاً چنين نمودي نداشتند. يكي از اين ها&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بحث خصوصيات زباني شعر دهه هفتاد است. البته اين ويژگي صرفاً در دهه هفتاد نيست و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در هر دوره‌اي زبان شعر دچار تحول مي‌شود، اما در دهه هفتاد ما از زبان ادبي فاصله بسیاری&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گرفتيم و به زبان‌ محاوره و زنده و به اصطلاح غيرشعري نزديك شديم...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خب ظاهراً خيلي منصفانه حرف مي‌زنيد. پس&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مدعي يك «انقلاب كپرنيكي» در زبان نيستيد، بلكه مي‌گوييد زبان شعرنو فارسي مرحله به&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مرحله تغيير كرد و جلو آمد تا به دهه هفتاد رسيد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بله، تغيير و تحولات زباني در شعر هفتاد، اين طور نبود كه خيلي ناگهاني و بدون&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پیش زمینه ايجاد شود. اين تغيير و تحولات خواست دوران ما بوده، نه خواست شخصي يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شاعر يا چند شاعر. اولين مشخصه شعر در دهه هفتاد، فاصله گرفتن از زبان ادبي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;رايج بود. دوم بهره‌گيري از امكانات هنرهاي ديگر بود؛ يعني امكانات بياني سينما و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موسيقي و رمان و تئاتر و نقاشي در شعر دهه هفتاد نمود بيشتري دارد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تأكيد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌كنم كه امكان دارد همين امكانات را در شعر گذشته هم پيدا كنيم،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ولي در شعر دهه هفتاد خيلي بيشتر و بهتر به‌كار گرفته شده. در واقع شعر در دهه هفتاد براي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين كه بتواند به زندگي نزديك بشود، مجبور شد پوسته‌ها و چارچوب‌هايي را كه در آن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بود،بشكند و به چارچوب‌هاي تازه‌اي برسد. مسئله‌ مهم ديگر در شعر دهه هفتاد اين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بود كه اصولاً شعر فارسي «موضوع‌گرا» و «موضوع‌مدار» بود؛ يعني شعر درباره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موضوع‌هاي مشخصي سروده مي‌شد و «مركزهاي موضوعي» در شعر دهه‌هاي قبل كاملاً مشخص&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;است . در حالی که در شعر دهه هفتاد شما شعرهايي مي‌بينيد كه فاقد «مركزهاي موضوعي» است. ما&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از موضوعات و مفاهيم عام در شعر هفتاد گذر كرديم تا شعرمان فرديت و تشخصص بهتري&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بگيرد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اگر منظور اين است كه &quot;افق‌هاي معنايي&quot; و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;موضوعات و مفاهيم&quot; به &quot;ژرف – ساخت&quot;هاي شعر رفت، خب بله اتفاق جالب و خوبي است. اما&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين ماجرا كه ريشه‌دار است؛ چنين كاري را ما در شعر &quot;هوشنگ چالنگي&quot;، &quot;شاملو&quot; و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;احمدرضا احمدي&quot; مي‌بينيم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ممكن است فقط يك نمونه شعر از دهه هفتاد بدهيد كه در آن، اين حركت از «رو&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; – &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ساخت» شعر به «ژرف – ساخت» به شكلي كاملاً نو و تازه اتفاق افتاده و يك شيوه نو و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بدعت باشد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اگر بخواهم في‌البداهه مثال بزنم ، مجبورم از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خودم مثال بزنم! در كتاب «دارم دوباره كلاغ مي‌شوم»، شعري دارم كه حالتي دراماتيك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و اجراي صحنه‌اي دارد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دست به سينه راضي نيستم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نايستيد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كمر خم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نكنيد لطفاً&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كلاهي را كه بر سرنداريد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نمي‌توانيد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;برنداريد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دست نگهداريد...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;چيست كه بر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوش من انداخته‌ايد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;با شما هستم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;چه مي‌كنيد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;من كه اين جا به شما نزديك ترم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خدا راست مي‌گويم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;روي اين بلندي مي‌ترسم كه بايستم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;گيج مي‌رود سرم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كف‌ برای چه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌زنيد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نزنيد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين شعر را به عنوان يك نمونه ذكر كردم. در اين شعر هيچ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نوع مفهوم و موضوع عام پيدا نمي‌شود. در مرحله تأويل شايد بتوانيم آن را ارجاع&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بدهيم به مسائل يا موضوعاتي، اما درون شعر هيچ موضوعي مشخص نيست. شعر را بعد از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين كه مخاطب خواند، براساس زاويه ديد خودش از آن برداشت‌هايي مي‌كند، اما هيچ مركز&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موضوعي و مفهومي در اين شعر پيدا نمي‌كند. اين نوع شعر براي اين به وجود آمد كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شاعران با تجربه‌هاي زيستي متفاوتي رو به رو بودند و قالب‌هاي ايدئولوژيك با فروپاشي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;رو به رو شده بود. دراین دوران دست‌ ما از فرمول‌ها و كتاب‌هايي كه بخواهد عكس زندگي را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بگيرد و نشان بدهد، خالي بود. شاعر هميشه مي‌خواهد تجربه‌اش را به بي‌واسطه‌ترين شكل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ممکن به زبان بیاورد و هرچه به این خواست بهتر عمل کند ، شعرش نوتر و زنده‌تر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خواهد بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;من و شاعران ديگري از نسل پنجم شعر نو، سعي كرديم از موضوعات كلي دور شويم. اگر شاعري&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بخواهد الان از عشق بگويد، بايد از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خود نام «عشق» صرف‌نظر كند و تجربه‌اش از عشق را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نشان بدهد و اين اتفاقي مهم بود كه در شعر هفتاد شكل گرفت. در حوزه فرم هم در شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دهه هفتاد اتفاقات خوبي افتاد؛ به ويژه در شعر بلند. در اواخر دهه هفتاد بود كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمونه‌هايي از شعرهاي بلند با فرم خاص و متفاوت را ديديم. در واقع به لحاظ فرميك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چندپله شعر بلند را به جلو برديم؛ در مقايسه با كارهاي بلند «نيما»، «شاملو» يا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; «&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سهراب سپهري». در كتاب «پاريس در رنو» كار «علي عبدالرضايي» شعري به همين نام هست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه در مقايسه با كار نيما يا شاملو، كاري تجربی تر است. مثلاً در شعر بلند «مرغ آمين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;» &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سروده «نيما يوشيج»، با يك «مركز موضوعي» و روایتی خطی رو به روییم .&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در واقع اين شعر نيما همه چيزش در «مركز موضوعي‌»اش خلاصه می شود. در شعر&quot;صداي پاي آب&quot; هم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همين طور ما با یک موضوع مشخص &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;رو به رو هستيم. در واقع انگار اين شعرها «منظومه» اند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;. در حالی که در شعر «پاريس در رنو» شما اين «مركز&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موضوعي» مورد ادعا را نمي‌بينيد و شعر «چندمركزي» و &quot; چند موضوعی&quot; است. در عين حال فرم شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عبدالرضايي آزادتر و عناصر پديدآورنده فرم‌، خلاق تر و نوتر است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; «&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عبدالرضايي» فرم «تخريب – ساختي» دارد؛ يعني مدام مي‌سازد و تخريب مي‌كند و در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نتيجه اگر «بافت بيروني» اين شعر ظاهراً گسيخته به نظر می رسد ، دليلش همين فرم‌ خاص «تخريب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; – &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ساختي» است. نمونه ديگر اين نوع شعرها، شعر بلند خودم است با نام «چهار دهان و يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نگاه» كه جزو اولين تجربه‌هاي شعر چندصدايي در زبان فارسي به شمار می رود و آن جا هم مركز&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مشخصي وجود ندارد و راويان گوناگون و روايت‌هاي گوناگون در كنار هم قرار مي‌گيرند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين شعر يك كوشش فرميک تازه و بي‌بديل است. به هر حال اين ها تجربيات تازه‌اي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بود كه از كارهاي من و عبدالرضايي شروع شد و ادامه پيدا كرد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چندبار به «مركز موضوعي» و &quot;مركز گريزي&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اشاره كرديد. من قبول دارم كه كار شعر معنارساني و گزارشگرانه بودن (مثل مقاله)&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نيست؛ بلكه شعر بايد يك فضا توليد كند و آن فضا، روح و فكر ما را به كار گيرد و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;درگير كند، اما شعري كه فقط «مركز گريز» باشد، به&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بگذار يك نكته‌اي را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;روشن كنم. معنا در هنر يك چيز وسيع است. معنا ارتباط ايجاد كردن خلاق ميان دو&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پديده‌اي است كه ظاهراً با هم بي‌ارتباط هستند؛ البته اين ذهنيت من است. آن چه در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مفهوم متداول از «معنا» وجود دارد، يك نوع «كپسوله‌» كردن (شكل مشخص دادن) به مفاهيم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ذهني است؛ مثلاً اين جمله كه: «آزادي نياز انسان است» يك معنا به شكل متداول است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تو درست اشاره كردي، در شعر و هر هنر ديگري معناگريزي بوده است، اما كم تر شعري را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌شود مثال زد كه فاقد &quot;مركزهاي موضوعي&quot; باشد. به عنوان مثال، شعر &quot;مرثيه براي فروغ&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شاملو موضوع کاملا مشخصي دارد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همين شاملو كه چندبار اسمش را&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آورديد، اگر شعرهايی به قول شما «معناگرا» و تك‌معنايي دارد، در كنارش شعري دارد كه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زبان و فرمي استثنايي دارد. مثلا همين سطر «اقاقيا را بميرم» فاقد معناست، اما&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تفسيرها و تأويل‌هاي زيادي از آن شده و مي‌شود. پس آن چه شما مي‌گوييد، در كار شاملو&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هم بوده و تجربه شده&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;من در همان مقاله‌اي كه به آن اشاره كردم (جاي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوربين‌ها عوضي شده است)، به همين تجربه‌ها و ريشه‌ها اشاره كرده‌ام. اما موضوعي كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نبايد به آن بي‌توجه بود، اين است كه اين نوع شعر (مركزگريز) در دهه 40،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;50&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و 60 يا در شعر شاملو و ديگران جريان مسلط نبوده. وقتي در دهه 40 فضاي عمومي شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ما شعر ايدئولوژيك بوده، امكان اين كه بخواهند به نكاتي مثل زبان و كارهاي زباني و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موضوع گریزی و غیره توجه كنند، عملاً وجود نداشته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در ادامه حرف‌هايي كه زديم، بگويم كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر نو از نظر وزني دو تجربه مهم را پشت‌سر گذاشته: اول تجربه وزن نيمايي، بعد هم شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سپيد. تحولي كه شاملو در وزن ايجاد كرد، يك تحول سرنوشت‌ساز بود. زبان فارسي از منظر موسيقي و امكانات موسيقيايي بسيار غني است، اما صدها سال در وزن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عروضي گير كرده بود. نيما وزن را توسعه داد، اما قواعد پایه ای وزن  عروضي را رعايت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌كرد. شاملو اما وزني را در زبان فارسي كشف كرد كه تا الان هم جواب مي‌دهد؛ من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اسم كشف و تلاش  «شاملو» را مي‌گذارم «وزن كيفي». در همان دوره&quot;احمد رضا احمدي&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سعي كرد از «شاملو» هم رهاتر كار كند، اما تجربه‌اش در موسيقي شعر و وزن، ناتمام&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بود و ناقص ماند. در شعر هفتاد اما شعرهايي مي‌بينيد كه بي‌آن كه در وزن شعر سپید شاملویی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بگنجد، احساس وزن و موسيقي را به شما القا مي‌كند. اگر شاملو وزن عروضی را برداشت، در عوض&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كلمات كلاسيك رایج در نثر وشعر قرن 5 و 4 را در شعرش آورد تا جاي خالي وزن را پر كند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين نكته كه گفتيد، در شعر شاملو يك&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ويژگي است. او توانست با يك زبان قرن پنج و ششمي، شعري با مفاهيم و ضرورت ها و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خواستگاه‌هاي اجتماعي زمان خودش بگويد. پس آن چه گفتيد، نقطه ضعف نيست؛ ويژگي و قوت&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر شاملو ست&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بله، شاملو توانسته زبان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;امروز فارسي را با زبان گذشته فارسي آشتي بدهد و از تلفيق اين ها به يك زبان خاص و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;برجسته برسد. اما وقتي می گویم يك عقب رفت تاريخي در شعر شاملو يا تعدادي شاعر ديگر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وجود دارد، به اين دليل است كه فكر مي‌كنم شعر زنده و دوران‌ساز، شعري است كه تاكيدش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بر زبان زنده دوران خودش باشد؛ به اين دليل كه «تجربه انساني در زبان وجود دارد» و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كاربرد پيدا مي‌كند. اگر من يك انسان قرن بيستمي هستم و در ايران زندگي مي‌كنم،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;طبيعتاً زباني كه در قرن بيستم ايران رايج است و من و ديگران با آن حرف مي‌زنيم،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌تواند براي من حامل اين تجربه بشري باشد. نه اين كه بگويم اين يك قانون است؛ شاعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌تواند از زبان بهره بگيرد و يك زبان ذهني ايجاد كند و شاعراني هم هستند كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين كار را مي‌كنند. البته به گمان من شعر چنين شاعراني (كه يك زبان ذهني و دور از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زبان رايج جامعه دارند) شعري مُرده است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تا اين جاي گفت و گوي ما، حرف هاي تان خيلي&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;متعادل و سنجيده بود؛ به خاطر همين فكر مي‌كنم درباره بحثي كه الان دربارة شاملو&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;داريم، كمي با تأمل و آرامش بيشتري حرف بزنيد. آن چه محققان و منتقدان ادبي&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌گويند، با حرف هاي شما متفاوت است. در واقع حرف محققان ادبيات فارسي اين است كه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;شاملو&quot; زبان فارسي و شعر فارسي را گسترش داد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ما كه به اهميت شعر شاملو و تلاش او در شعر شكي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نداريم. در اين كه شاملو به زبان فارسي خدمت كرده، چند و چوني (بحثي) نيست. نقد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;من درباره موسيقي شعر شاملو، به علت رسيدن به موسيقي در شعر امروز ايران است و جواب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دادن به اين سوال كه چرا وزن شعر سپيد ديگر شاملويي نيست؟ حتي در مقاله‌اي با&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عنوان «فاصله‌گيري از شعر سپيد شاملويي» كه در مجله «كِلك» (چند سال قبل) چاپ شد، به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همين موضوع پرداختم و ريشه‌يابي كردم كه چرا اين اتفاق افتاده. يك بار ديگر مي‌گويم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عبور از وزن و موسيقي شعر شاملو، به معناي بي‌اهميت بودن شعر شاملو نيست، بلكه يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ضرورت بوده كه بايد انجام مي‌شده. نقدي كه الان درباره &quot;اومانيسم آرمانگرايانه&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شاملو و نيما مي‌شود، در واقع نقد افق ديد شاعر در دوره خودش است، نه اين كه او را با&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;معيارهاي الان بسنجيم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پس معناي حرف هاي تان&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نفي عملكرد شعري شاملو نيست، بلكه توضيح شعر شاملو در دوره خودش و دوره ماست&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بله. بعد از مرگ شاملو، من مقاله‌اي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نوشتم و به تمام دستاوردهاي شعر شاملو و تلاش هاي او اشاره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كردم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يكي از نقدهايي كه شاعران دهه 40 و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;50&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به نسل من و شما مي‌كردند، اين بود كه شعر هم‌نسلان ما نه تنها معنا و مفهوم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ندارد، بلكه موسيقي هم ندارد و به اين واسطه حتي لذت‌خوانشي هم ندارد. اين نقد و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نگاه در تعارض با حرف شما درباره موسيقي در شعر دهه هفتاد است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين دوستان چون با عادت ذهني خودشان از موسيقي در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر، در شعر ما دنبال موسيقي مي‌گشتند و با معيارهاي خودشان «موسيقي» را در شعرما&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پيدا نمي‌كردند، فكر مي‌كردند در شعر ما با فقدان موسيقي و وزن رو به رو هستند. من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سال ها پيش فكر كردم كه چرا اغلب شاعران نسل‌هاي گذشته، شعر ما را فاقد معنا و مفهوم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;می دانند ؟ بعد متوجه شدم چون آن كلمات و مفاهيم عام را كه آن ها در شعرشان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;داشتند، ما در شعرمان به كار نمي‌گرفتيم، فكر مي‌كردند شعرمان بي‌معنا و تفننی است!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در حوزه موسيقي هم همين‌طور است؛ چون با همان عادت ذهني از موسيقي شاملويي به سراغ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر ما آمدند و آن را در شعر ما نديدند، فكر مي‌كردند كه شعر ما فاقد موسيقي است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;من در دهه 50 كه به شعر علاقه‌مند شدم و شروع كردم به شعر خواندن، يادم هست كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعرهاي شاملو را چندين بار مي‌خواندم تا بفهمم آن ها را چه طور بايد خواند و چه طور بايد فهميد. بعدها كه شاملو اشعارش را دكلمه كرد و به صورت نواركاست بيرون داد،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كمكي شد به مخاطبانش تا لحن و موسيقي شعرهايش را بهتر درك كنند و اشعار شاملو را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مثل خودش (با لحن و موسيقي شاملو) بخوانند. حالا درباره شعر ما هم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;همین مشکل وجود دارد.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بگذاريد مثالي بزنم: بارها پيش آمده كه وقتي جايي شعر مي‌خوانم، مخاطب آمده به من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گفته كه چه قدر شعرت را خوب مي‌خوانی. او تا به حال متوجه لحن‌ها و موسيقي نهفته در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعرم نشده بود. من بدترين نمونه‌هاي شعر دهه 40 را مي‌توانم به زيبايي پشت ميكرفن دكلمه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كنم. مي‌دانيد چرا؟ چون لحن خطابي و موضع خاصي در اكثر شعرهاي آن دهه است و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين خصلت سبب مي‌شود كه شعر حتي اگر بسيار بد باشد، لحن پرطنطنه و جذابي داشته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باشد. خب اين ويژگي اين طور شعرها الان ديگر در شعر ما نيست. به همين دليل، پيدا كردن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موسيقي و وزن خاص شعرهاي ما مقداري با دشواري صورت مي‌گيرد؛ چون تازه است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و كم تر درباره‌اش نوشته‌اند تا به مخاطب كمك كند. ما فضاي حمايتگر ( نقد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;معطوف به جريان شعري نسل نو) نداشتيم و اين يك مشكل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;جدي براي آشنايي با شعر ماست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صادقانه بگويم؛ من فقط در چند&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر «علي عبدالرضايي»، «رضا چايچي» و چند شعر از خودتان اين عنصر موسيقي و لحن را&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌بينم.در شعرهاي ديگر از نسل ما به ندرت اين عنصر موسيقي و ريتم و لحن را&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ديده‌ام&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بله، ممكن است در خيلي از شعرهاي نسل ما اين عنصر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موسيقايي كم تر ديده شود. دليلش اين است كه اين وزن و موسيقي، تازه و يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تجربه جديد است و به زمان بيشتري نياز دارد تا به پختگي برسد . الان در شعر شاعران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;جواني كه این تجربه را تداوم داده اند، كم تر چنين مشكلي (كمبود يا فقدان موسيقي) ديده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌شود. يك نكته‌اي را هم دقت كنيد؛ موسيقي در شعر نسل‌ ما به نوعي دروني‌تر شده و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سر و صداي آن كم تر است! بنابراين دريافت آن كمي دشوار می شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين عنصر موسيقي كه گفتيد، در شعر «پگاه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;احمدي» هم وجود دارد؟ مي‌توانيد نمونه‌اي از آن بدهيد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يادتان باشد كه وقتي ما درباره يك جريان شعري و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نكات قوت و تاثير آن صحبت مي‌كنيم، به نمونه‌ها و شاعران قوي و موفق آن اتكا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌كنيم. نمونه‌هايي كه از زير دست شاعراني بيرون آمده كه استعداد كم تر و تمرين و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تلاش كم تري داشته‌اند، اصل مطلب را كم رنگ نمي‌كند و دليل نمي‌شود. بله،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ما انبوهي &quot;شبه شعر&quot; داشتيم از دوستان هم نسل خودمان، اما ملاك ما آن طور شعرها و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شاعران نيست، بلكه ملاك ما شاعران و شعرهاي موفق است.اما چون به يك شاعر خاص (پگاه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;احمدي) اشاره کردی، اين طور بگويم: در بین شعرهاي «پگاه احمدي» هم شعرهايي هست كه از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;منظر موسيقي من را ارضا مي‌كند .شاید تعدادشان خيلي كم باشد، اما همان چند شعر خوبش،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;غناي عاطفي و موسيقي خاصي دارد و زبانش دچار دست‌انداز و ضعف تاليف&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نيست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به اين اشاره كرديد كه درباره شعر دهه هفتاد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اطلاع‌رساني درستي انجام نشده و نقدهايِ معرفي‌كننده كمي درباره آن بوده. خب اين&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مصاحبه خودش يك تريبون است. از اين تريبون، مباني زيبايي‌شناسي و موسيقايي شعر دهه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هفتاد را بگوييد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;!&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همان طور كه گفتم، زبان شعر ما به زبان زنده گفتار&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نزديك تر شده و طبيعتاً وزن شعرها و تكيه‌گاه هاي عاطفي و لحن آن هم به زبان امروز&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نزديك تر شده. مي‌خواهم بگويم بدون درك ضرورت هاي اين كه چرا زبان ما به زبان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زنده امروز نزديك شده، مخاطب نمي‌تواند موسيقي شعرما را از درون شعرمان كشف كند. به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عنوان نمونه، شعري از «ابوالفضل پاشا» را مي‌خوانم و بعد درباره موسيقي و عناصر ديگر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آن صحبت مي‌كنم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;: &lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پيش از داس، خروس، لباس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;توانا بود را به ما گفتند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;آقا، به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ايستگاه كجا مي‌رسم اگر بدوم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;از كريم‌خان زند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا حوالي مثلاً دارآباد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين همه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دارا ببين چه توانا شده‌اند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;آقا بليط اضافه نداريد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;سارا، شده‌اي نوزده&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تواناي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تو اين جا درست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ولي من به شما كه دانا نگفته بودم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;آقا سر خط كجاست؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اتوبوس از كجا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هميشه پُر مي‌رسد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين شعر از منظر موسيقايي بسيار غني است، اما خواننده‌اي كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كم تر با اين موسيقي آشنايي دارد، ممكن است وقتي به آن جمله‌هاي خطابي برسد، گمان كند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر از نظر موسيقي دچار سكته شده است. همان طور كه موسيقي كلاسيك ما به مرور زمان، از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تك‌صدايي و تك‌بعدي بودن خارج مي‌شود و امروز به چندنوازي و چندصدايي مي‌رسد، در شعر ما&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هم همين اتفاق افتاده. در شعر كلاسيك، وزن و موسيقي يكنواخت بود، اما&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وقتي به شعر «نيما يوشيج» مي‌رسيم، وزن و موسيقي شعر كلاسيك مي‌شكند و فرصتي ايجاد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌شود كه «تاكيدها» را جابه‌جا كنيم و طنين‌هاي تازه‌تري در شعر ايجاد شود. شعر در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوره نيما مقداري پيچيدگي وزني پيدا مي‌كند و تركيبي‌تر و نوتر مي‌شود. وزن و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موسيقي در شعر شاملو پيچيده‌تر و كامل‌تر مي‌شود تا اين كه مي‌رسد به زمان و شعر ما؛&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين جا ديگر شعر فضايي ايجاد مي‌كند كه موسيقي‌ها و لحن‌هاي مختلفي را در خود بروز دهد و به يك وزن و موسيقي كم‌نظير برسد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمونه‌اي كه آورديد، جزء يكي از بهترين&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعرهاي دهه هفتاد است. مجموعه شعرهاي «دبستاني‌ها» اثر «پاشا»، شعرهايي بسيار خوب و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مهمي است كه شما يكي از آن ها را خوانديد، اما در شعرهاي اخيرِ «پاشا» ديگر لحن و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زبان و موسيقي منحصربه‌فرد شعرهاي «دبستاني» را نمي‌بينيم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين بحث ديگري است. ممكن است يك شاعر، سير نزولي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;داشته باشدو یا سير صعودي. اما يادمان باشد که نقد هنري زمانی مؤثر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;است كه در لحظه آفرينش (و ديده شدن) اثر انجام شود، نه اين كه بعد از طي شدن دوره‌اي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از زمان آفرينش اثر. ما سال ها به منتقدان مي‌گفتيم: «چرا درباره شعرهاي ما&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمي‌نويسيد». برخي از آن ها مي‌گفتند: بايد صبر كرد و ديد كه شما در آينده چه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌كنيد؟! يكي از كساني كه اين حرف را مي‌زد، آقاي «محمد حقوقي» بود ... &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;از سویی ،مشکل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;جوانمرگي ادبي&quot; هم كه در كشور ما هميشگي است انگار! بله ، من هم قبول دارم که شعر های اخیر پاشا چندان چنگی به دل نمی زند يا «بهزاد زرين‌پور» كه با يك كتاب خوب «كاش آفتاب از چهارسو بتابد» شروع كرد و با همان كتاب مهم هم تمام شد! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حرف مان را درباره مباني شعر دهه هفتاد ادامه بدهيم: شعر ما ديگر آرمان‌گرا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و كلي‌نگر نيست؛ آرمان‌گريز و جزيي‌نگر شده. شعر ما ديگر آرمان‌گرا نيست و همين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خصلت باعث شده كه جزئي‌نگر بشود. زماني بود كه شاعر را تقريباً پيامبر مي‌دانستند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;! &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;حتي در دوره معاصر شعر فارسي هم شاعر را به همين شكل مي‌ديدند و انگار شاعر يك&quot;جايگاه برتر&quot; داشت كه به واسطه آن مي‌توانست به جاي ديگران ببيند و تحليل كند و&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;توضيح دهد. «نيما يوشيج» مي‌گويد: «شاعر بايد به جاي سنگ هم سخن بگويد». البته از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين جمله «نيما» قرائت ديگري هم مي‌شود كرد. به هر حال، در شعر ما ديگر شاعر در مقام&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يك سخنگوي سياسي و سخنگوي جمع نيست. به همين دليل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بود كه در شعر ما نقش «راوي» عوض شد و گاهي «راوي» فقط در حد يك «دوربين» عمل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌كرد. همين باعث شد كه «شخصيت‌ها» بتوانند در شعر ما روايت را به عهده بگيرند. بحث&quot;خودآگاهي هنري&quot; و نیز سپید خوانی و شريك كردن مخاطب در سرايش شعر هم يك مقوله ديگر در شعر نسل من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بود كه بسيار مهم است. در شعر قبل از ما نمونه‌هاي كمي از اين امر ديده مي‌شود. در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر نسل ما اما به موارد زيادي برمي‌خوريم كه شاعر به مخاطب مي‌گويد الان دارد شعري&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌خواند يا از او دعوت مي‌كند وارد شعر بشود و ...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين نكته‌اي كه اشاره كرديد، يك تكنيك&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تئاتري است به نام «اصل فاصله‌گذاري» كه توسط «برشت» ايجاد شد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بله، همين طور است. اين تكنيك قبل از شعر دوره ما و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قبل از هنر دوره «پست‌مدرن»، در هنر دوره مدرنيسم اتفاق افتاد. من قبل از «برشت» و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; «&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;فاصله‌گذاري» تئاتر او، در رمان‌هاي مدرن مثل آثار «كافكا» و «پروست»، اين نكته را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ديده ام. اما تفاوتي كه «خودآگاهي هنري»‌ در شعر ما با دوره گذشته دارد، اين است كه در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر ما اين مسئله برجسته&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و بر آن تاكيد مي‌شود. در كنار &quot;فاصله‌گذاري&quot;، در شعر ما عنصر طنز هم وجود دارد كه در واقع می کوشد عمل آفرينش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هنري را از يك امر مقدس بيرون بياورد و آن را يك &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;کاردم دستی و معمولي نشان بدهد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين امر از ترديد در جايگاه و نقش هنرمند ناشي مي‌شود؛ يعني شاعري كه حالا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تريبون‌هاي كمي دارد و توجه زيادي به شعرش نمي‌شود، در جايي از خودش مي‌پرسد: اصلاً&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ضرورت به وجود آمدن شعر چیست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين ترديدها و چالش ها در جان شاعر است و در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر، خودش را نشان مي‌دهد و جزء خميرمايه كار مي‌شود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مسئله ديگر اين كه شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به عنوان يك «متن» در دوره ما وارد مباحث تحليلي و نقد و نظر شد. آن استقلالي كه يك متن شعري&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;الان دارد، در دهه چهل و پنجاه نداشت؛ تاكيدي كه الان بر استقلال يك متن به عنوان يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پديده منحصر به‌ فرد مي‌شود، در آن دوره نبود و اين را هم مي‌شود جزء همان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;خودآگاهي هنري&quot; دسته‌بندي كرد. اين نكات باعث شد كه شاعران اين دوره ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعرشان را قائم به ذات‌تر كنند؛ يعني «موجبيت‌ها» و «علل» را در خود شعر جست و جو كنند، نه در محيط بيرون. اين عناصر باعث شده كه شعر ما جزئي‌نگرتر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و مستقل‌تر باشد. شايد بشود شعر «زمستان» «اخوان‌ثالث» را با تکیه به موقعیتی بیرونی و بدون درك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;موجبيت‌هاي&quot; متنی آن خواند و لذت برد، اما شعر نسل ما را نمي‌توان ديگر اين طور&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خواند.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;لابه‌لاي حرف هاي تان به شعر بلند و اين كه در&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دهه هفتاد شعرهاي بلند خوبي گفته شده، اشاره كرديد. درعين حال به اين اشاره كرديد كه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر در دهه هفتاد فاقد «مركز موضوعي» بوده. اين دو حرف با هم تناقض بزرگي دارند؛&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چون همه مي‌دانيم كه شعر بلند (منظومه) هميشه داستاني در خود دارد و حول محور&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;موضوعات و مفاهيمي مي‌چرخد؛ يعني كنشي روايي دارد. با اين توضيح كه دادم، فكر&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمي‌كنيد حرف هاي تان درباره شعر بلند در دهه هفتاد، جاي بحث و نقد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين كه شعر بلند «كُنش‌روايي» دارد، درست است و من قبول دارم. اما حتی در داستان هم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;روايت هايي داريم که به مفهوم خاصي نمي‌پردازند يا روايت هايي اتفاقي در آن ها وجود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دارد. فكر مي‌كنم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در شعر بلند نسل ما، كنش روايي شكلي نوتر و خلاق‌تر دارد: اول اين كه چندين روايت شعر را مي‌سازند به جاي يك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;روايت و دوم، اين روايات در هم تركيب مي‌شوند و هيچ كدام از آن ‌ها «مركزيت» و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; «&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;برتري» ندارند. در واقع شعرهاي بلند در دوره ما چند راوي و چند روايت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دارند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بله، ممكن است برخي شعرهاي بلند چند راوي و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چند روايت داشته باشند، اما همان شعرها هم ساختار دارد و تك‌تك رواياتش در يك&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ارتباط ساختاري با هم تعريف مي‌شوند. قبول داريد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بله، چون اگر متني وجود دارد، آن متن حتماً بايد&quot;بافت&quot; داشته باشد. اگر اين بافت نباشد كه ما ديگر با شعر يا هر متن هنري&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ديگري رو به رو نيستيم. من اعتقاد دارم پديده‌اي به نام «متن» حتماً بايد فرم داشته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باشد تا ديده شود و تشخص خود را اعلام كند. پس هر شعري اين ويژگي را بايد داشته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باشد و اگر ما از شعرهاي «چندمركزي»، «پلي‌فرميك» و «پلي‌فونيك» (چندصدايي) صحبت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌كنيم، به معناي اين نيست كه شعر ما فاقد ساختار و فرم است! بحث اين است كه شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;روايي كه نمونه‌هاي درخشاني هم در شعر كلاسيك دارد، مثل «شاهنامه»، غني است و زماني&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه به شعر معاصر مي‌رسد ، غنی تر هم می شود؛ مثلا در شعرهاي بلند «نيما» (ناقوس، مرغ آمين، كار شب پا) و یا شعر &quot;ایمان بیاوریم&quot; فروغ و برخی شعر های بلند اخوان و ...تا این که به شعر دوره خودمان می رسیم . معناي حرفم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين است كه يك محور و موضوع روايي خاص، ديگر در شعر بلند نيست و شعرهاي بلند ديگر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مثل منظومه‌هاي كلاسيك، تك‌معنايي و تك‌روايتي نيستند. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;از طرفی ، چون شما در شعر روايي بلند، يك خط روايي داريد، ممكن است گريز از موضوعات و مفاهيم عام را كم تر ببينيد، ولي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمونه شعرهايي داريم كه نمي‌شود فقط آن ها را به مفاهيم عام و يك موضوع&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;محدود كرد. شعر بلند «فروغ» يعني «ايمان بياوريم به آغاز فصلي سرد» چند روایتی است؛ هر چند ن «فروغ» در پايان شعرش، شعر را «كپسوله» مي‌كند و عصاره مفهومی آن را به مخاطب ارائه مي‌دهد! در شعر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ما ديگر اين «كپسوله شدن» را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمي‌بينيد. اگر تاكيد مي‌كنم كه مایل نیستم موضوعات عام، مفاهيم عام و كلمات عام را در شعرم بياورم، صرفاً براي فرار از اين است كه شعرم تبديل به يك كليشه فرهنگي بشود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مخاطبي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه دنبال شعرهاي مفهومي است و مي‌خواهد با آن ها به ذهن خودش جواب بدهد، از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر ما استقبال نمي‌كند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;معني حرف تان اين است كه الان يك شاعر(شاعران موسوم به دهه هفتاد) در شعرش ديگر به تبعيض و فقر و جنگ و مسايلي از اين&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قبيل اشاره نمي‌كند و نمي‌پردازد؟ تا آن جا كه مي‌دانيم، مي‌گويند: شاعر كسي است كه به&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مسايل اطرافش واكنش عاطفي و فكري نشان مي‌دهد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نه، منظورم اين است كه شما به عنوان يك شاعر، هر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كدام از اين مقولات را به شيوه خودتان كشف&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و تجربه مي‌كنيد. شاعر باید راهی پیدا کند تا بتواند اين تجربه خاص را بازسازي كند و بيرون بدهد. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حرف تان درست است و قبول دارم. شما مي‌گوييد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به صرف نوشتن كلمه «آزادي» و «عشق» يا «عدالت» يك شاعر درباره آن چيزي نگفته و كار&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خاصي نكرده. برداشت و كشف‌الشهود از اين مفاهيم و نگره‌ها منظورتان&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آفرين! من به عنوان يك انسان زنده، «عشق» را به شكلي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;منحصربه‌فرد تجربه مي‌كنم. ممكن است نقاط مشتركي هم ميان تجربه من و ديگران باشد،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما آن چیزی كه من به صورت شخصي تجربه كرده‌ام، بايد خودش را نشان دهد. چه طور ممكن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;است شاعر زندگي كند و ما نشانه‌هاي تجربة شخصي او را در شعرهايش نبينيم؟ در اين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;صورت، آن شاعر «جامعه‌گريز» است. اين اتهام «جامعه‌گريز» و «آرمان‌گريز» همان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چيزي است كه به نسل ما وارد كردند. در حالي كه شعرهاي اين دوره، بازتاب بزرگ ترين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;معضلات و مشكلات دو ـ سه دهه اخير در نسل من است. از اين نظر، شعر پيشرو دوره ما يكي از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;زنده‌ترين و معترض‌ترين شعرهاي دهه‌هاي اخير فارسی بوده است&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به طنز به عنوان يك «ويژگي» در شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دهه هفتاد اشاره كرديد. اين در حالي است كه طنز در طول تاريخ شعر فارسي حضوري&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هميشگي داشته و جزء عناصر ذاتي آن بوده است. اگر عنصر دروني شعر است، پس ديگر ويژگي يك&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوره زماني يا سبك و مكتب خاص نمي‌تواند باشد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;من تا به حال جايي نخوانده‌ام كه طنز از عناصر ذاتی شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باشد. در تعريف كلاسيك شعر، «تخيل» را جزء عناصر ذاتی شعر محسوب كرده‌اند، اما «طنز» را در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تعريف شعر كلاسيك كسي جزء شعر ندانسته است.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از كتابي كه «شمس قيس رازي» نوشته، اكثر&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوستان شاعر به همان يك جمله استناد مي‌كنند كه مي‌گويد: «شعر كلامي است موزون و مقفا&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و مخيل». در حالي كه در همان كتاب ، به طنز هم اشاره شده&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تعريف مسلط از شعر همان جمله است. حضور «طنز» در&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر دوره ما، حضوري ويژه و چشمگير است. طنز وقتي بيشتر بروز مي‌كند و كاركرد می یابد كه ايدئولوژي كنار رفته باشد. طنز معمولاً در موقعيت‌هايي متناقض خودش را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نشان مي‌دهد. «اكتاويو پاز» شاعر بزرگ معاصر مي‌گويد: «طنز در دوران مدرن هنري، جزء&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عناصر اصلي يك شعر موفق است». در شعر پست‌مدرن و دوره‌اي كه ما در آن هستيم، عنصر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;طنز وجوه چندگانه‌اي پيدا كرده؛ صرفاً در جايگاه فاش‌كنندة موقعيت‌هاي متضاد هم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نيست كه بروز مي‌كند. طنز الان در شعر ما فاش‌كنندة بي‌پايگي جايگاه راوي شعر و حتي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خود متن شعر است! چون وقتي شعر نوشته مي‌شود، شاعر اين دغدغه و ترديد را دارد كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آيا شعر در جهان معاصر و روابط اجتماعي معاصر، جايگاهي دارد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آن چه از حرف هاي تان برمي‌آيد، اين است كه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;طنز يك الگوي شعري است در شعر شما و ديگر شاعراني كه به شكلي خاص شعر مي‌گويند. فكر&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمي‌كنيد اگر طنز تبديل به يك الگو و «مد نوشتاري» دربيايد، ضدخودش عمل&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كند؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هميشه اين احتمال هست كه وقتي بسامد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عنصري در شعر بالا برود، به يك كليشه تبديل شود و ضدخودش عمل كند. اما فكر مي‌كنم كه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آدم هاي خلاق، اين شكل كليشه شده طنز را سلب مي‌كنند و طنز فرصت مي‌كند از حالت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كليشه‌اي و مصرفي‌اش خارج شود. البته این خطر درباره ديگر عناصر و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اجزاي شعر معاصر هم صدق مي‌كند. وقتي شاگردها را فرموله كنيم، حتماً شعر موفقي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نخواهيم داشت. اما يادتان باشد كه اگر كساني اين شگردها و پيشنهادهای شعري را فرموله&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و مد مي‌كنند، نفي‌كننده ارزش اوليه و واقعي آن عناصر يا شگردها نيست. به هر حال،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آن چه درباره الگوبرداري گفتي، درست است؛ به‌خصوص جامعه ما كه الگوبرداري در آن یک سنت ریشه دار است. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در شعر كلاسيك هم اين الگوبرداري‌ها بوده؛ يك تصوير&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يا يك نوع زبان شعري و قالب شعري، سه قرن مورد استفاده قرار مي‌گرفت. این روحیه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;آدم را دلزده می کند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خودتان هم اشاره كرديد كه شگردها و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نوآوري‌هايي كه در شعر شاعران دهه هفتاد بوده، حالا تبديل به يك الگوي نوشتاري شده و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خيلي‌ها در سنين مختلف، شعر فرموله شده به سبك و سياق &quot;عبدالرضايي&quot;، &quot;پاشا&quot;،&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;باباچاهي&quot; و &quot;فلاح&quot; مي‌گويند. در شرايطي كه يك شيوه و شگرد شعري به راحتي قابل تقليد و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كپي‌برداری ‌باشد، به گمان من با بحران رو به رو هستيم؛ چون اين سيل تقليد، جريان درست&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعري را پنهان مي‌كند و ديگر اين كه ثمره كار شاعران اوليه و پيشنهاددهنده را كه خلاقيت و&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;استعداد به خرج داده اند هم معيوب و مخدوش مي‌كند. در عين حال، تقليدگرايي قاتل&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خلاقيت است&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بحث اين است كه ما به عنوان شاعر، در برابر اين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كپي‌كاري‌ها و خطر آن‌چه مي‌توانيم بكنيم؟ من به عنوان يك شاعر مي‌توانم دائم از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خودم جلو بزنم؛ يعني از چيزهايي كه به شعر من تشخص بخشيده و شناسنامه شعر من است،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عبور كنم و به فضاي جديدي برسم و مرحله به مرحله اين تلاش و جست وجوگري را در شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خودم نشان بدهم. من از تكرار كردن بيزارم؛ تكرار هيجاني ندارد. دوست دارم مخاطبم از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خواندن شعرم به هيجان بيايد. هنرمند اگر سبكي هم ايجاد كرد، بعد از مدتي بايد از آن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;فاصله بگيرد. مهرداد فلاحي كه در دهه هشتاد ايستاده، همان مهرداد فلاحي نيست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه در دهه هفتاد بود و آن‌طور شعر مي‌گفت. در دهه چهل منتقدان به شاعران مي‌گفتند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;: &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بايد به زبان خاصي برسيد و اگر اسم تان هم روي شعرتان نبود، مشخص باشد كه اين شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;براي شماست. خب اين حرف درستي بود، اما معني اين حرف آن نيست كه شاعر تا آخر عمرش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در يك سبك يا زبان شخصي بماند. من&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نمي‌دانم در برابراین مشکل&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;چه بايد كرد؟ فقط مي‌توانم به شاعران ديگر بگويم سعي كنند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همان قدر كه زندگي آن ها را عوض مي‌كند، آن ها هم شعرشان را عوض كنند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چند سوال آخرم شكلي طنزآميز دارد، اما در&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عين حال جدي است! از شعر چه چيزي مي‌خواهيد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دوست دارم شعر من را به بازي بگيرد و توانايي‌ها و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وجوهي از من كه در زندگي روزمره مجال بروز پيدا نمي‌كند، در شعرم خودش را نشان دهد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شعر فرصت اين را به من مي‌دهد كه هم خودم را طور ديگري ببينم و در عين حال جهاني را&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كه در آن زندگي مي‌كنم و پر از سوال است ، تحمل کنم. شعر برايم فرصت فرياد زدن و منم منم گفتن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;است!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اگر كسي همين الان بيايد يقه‌تان را بگيرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و بگويد شما به شعر خيانت كرده ايد و اجازه نداده ايد من از شعر شما لذت ببرم، به او چه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;جوابي مي‌دهيد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;من همچين آدمي نمي‌شناسم!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پنج شاعر موفق از نسل خودمان مي‌توانيد نام&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ببريد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خودم! علي عبدالرضايي، ابوالفضل پاشا، بهزاد خواجات&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و رضا چايچي&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هر كسي يك شعري را در مواقع دلتنگي زمزمه&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مي‌كند و به اصطلاح شعر محبوب خودش را دارد. شعر محبوب شما از كدام شاعر و چه شعري&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;است؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;من شعر &quot;داروگ&quot; نیما را زیاد زمزمه می کنم ، اما خیلی دوستش ندارم!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شمس لنگرودي&quot; را در يك جمله تعريف كنيد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چه تعريفي از اين شاعر و محقق داريد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آدمي خوش‌صدا، خون‌گرم و دوست‌داشتني&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و شعرهايش؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شما يك جمله خواستيد كه گفتم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;!&lt;/FONT&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;***********************&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;***********************&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;***********************&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=4&gt;رجب بذر افشان&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt; گفت و گوي جالب و فايده بخشي بود. با اين كه شعر امروز از دهه ي 70 فاصله گرفته است و مي رود فضاي مستقل و متفاوتي را تجربه نمايد، اما در اين جا به نكات قابل توجهي نظر داشتيد. &lt;BR&gt;خب! اين مصاحبه، ذهن مرا با سوالات بيشماري درگير كرده كه حداقل دو مورد آن در اولويت قرار دارند. &lt;BR&gt;به نظرم اجرا و خوانش شعر با موسيقي شعر دو امر جداگانه است! وگرنه شعر مكتوب نداشتيم. &lt;BR&gt;آقاي فلاح، شما جنبه هاي موسيقايي شعر را چگونه مي بينيد؟ &lt;BR&gt;در رابطه با موضوع و مفاهيم كلي كه ريشه در ادبيات كلاسيك دارد بنظر مي رسد شما تنها به جزنگري و مركز گريزي شعر دهه ي 70 اكتفا كرديد (بله اين اتفاق در شعر دهه ي 70 افتاد.) اما آيا دسته بندي شما از موضوعات و مركزستيزي در قياس با پروست و جويس توجيه پذير است؟ زيرا با توجه به توضيحات و نمونه ها، اين سوال پيش مي آيد كه اصلا موضوع چيست؟&lt;BR&gt;شما موضوع را در شعر چگونه ارزيابي مي كنيد؟ &lt;BR&gt;شكستن هاله هاي موضوعي و مفاهيم كلي دوران كلاسيك هم يكي از دغدغه هاي نيما بود كه در شعر نو، در كنار يكسري موضوع و مفهوم عام، شاهد تغيير موضوع و ورود تجربيات شخصي و اعلام روزمره گي ها هستيم. &lt;BR&gt;همانطور كه در ادبيات غرب با فاصله گرفتن از موضوعات و مفاهيم عام در كار پروست و جويس و فاكنر ... در قرن 20 م اتفاق افتاد. &lt;BR&gt;اگرچه عدم توجه به مركزهاي موضوعي و مركز ستيزي در دوره هاي مختلف با كمي اختلاف در شعر فارسي وجود دارد، اما به معناي چند موضوعي بودن شعرها مثلا؛ در دهه ي شعري مشخص خصوصا دهه ي 70 نيست.&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;در دهه ي 70 ساخت را از منظر معنا تخريب و بازسازي كردند، و در محور موضوع و موضوعات عكس العمل چنداني صورت نگرفته است تا مثلا، در نمونه هايي كه آورديد بازتاب موضوعات و يا حضور چند موضوع در يك اثر را بپذيريم. &lt;BR&gt;آقاي قنبري اشاره درستي دارد؛ ((اما اين ماجرا كه ريشه‌دار است؛ چنين كاري را ما در شعر &quot;هوشنگ چالنگي&quot;، &quot;شاملو&quot; و &quot;احمدرضا احمدي&quot; مي‌بينيم)) و چند نفر ديگر ...&lt;BR&gt;در واقع، اين افق هاي معنايي است كه با كمي اختلاف در دهه هاي مختلف شعري تخريب و سامان ساختي مي يابد. نه واكنش موضوعي. &lt;BR&gt;بنظرم حتا در تجربه ي چند مركزي و چند روايتي دهه ي 70، اين تكنيك هاي خطي است كه به نوعي باعث تحرك و توليد انرژي در فرم و ساخت مي شود تا شعر را به يك كنش روايي - متني نزديك كند.&lt;BR&gt;اساسا دهه ي 70 مولفه محور است. اكثر مولفه هاي وارداتي (البته با نگاهي وطني - اينجايي) در كنار ظرفيت هاي شعر فارسي در اين دهه مورد بازنگري قرار گرفت. و متن هايي توليد و اجرا شد كه نسبت به گذشته متفاوت است، اما اين تفاوت بيش تر در رفتار با زبان و نوع روايت نشان داده مي شود. &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 14:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrdadfallah&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>mehrdadfallah</dc:creator>
<guid>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گاهی که چند از یکی </title>
<link>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://tinypic.com&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://tinypic.com&quot; target=&quot;_bla&lt;a&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#cc0000 target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://tinypic.com&quot; &lt;a&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://video.google.fr/videoplay?docid=7888359126186744728&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff9900 size=3&gt;خواندیدنی ها در گوگل&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT face=&quot;tahoma,Andale Mono&quot; color=#ff0000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;کتاب الکترونیکی&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=3&gt;بریم هواخوری&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;  &lt;FONT face=&quot;tahoma,Andale Mono&quot;&gt;در نشر پاریس &lt;FONT color=#ff9900&gt;منتشر&lt;/FONT&gt; شد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt; برای دریافت کتاب به این نشانی در مجله ی شعر بروید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#336699&gt;&lt;A href=&quot;http:///&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.poetrymag.ws/docs/mehrdad_fallah/berim_havakhori.htm&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.poetrymag.ws/docs/mehrdad_fallah/berim_havakhori.htm&quot;&gt;&lt;FONT color=#336699 size=1&gt;http://www.poetrymag.ws/docs/mehrdad_fallah/berim_havakhori.htm&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://tinypic.com/&quot; target=&quot;_bla&lt;a&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image and video hosting by TinyPic&quot; src=&quot;http://i29.tinypic.com/16k6sy1.gif&quot; border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;در ساختن ِ ( سرودن ، کشیدن ) خواندیدنی ، گاه ناچار شده ام  از یک کار ، دو یا حتا سه چهره بسازم . چرا ؟ نمی دانم ، ولی پیش آمده در برخی موارد ، وجه دیداری شعر بر وجه کلامی چربیده یا این گونه نموده است . گاه نیز چنین برداشته ام که کار می توانست بهتر و دیدنی تر شود . گاه هم خوابیننده ها نگاهم را به گوشه و نکته ای فراخوانده اند که دیدم ای دل غافل!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://tinypic.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image and video hosting by TinyPic&quot; src=&quot;http://i31.tinypic.com/nxlwxz.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/A&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt; دچار این وسوسه هم بوده ام که روزی روزگاری اگر بشود این کارها را در کتابی کاغذی گرد آورد و به دوستان سپرد ، لج اگر بکنم به چاپ رنگی ، شاید به صبر ایوب نیاز افتد . با خود گفته ام  ورژن دیگری فراهم باید کرد از خواندیدنی ها سیاه بر سپید. همان گونه که در آفرینش نخستین ، جز این نبوده و پیش از این هم گفته ام .&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;این که می خوابینید حالا در این فضا ، ورژن سیاه سپید ِ &quot; روانی های زمین گیر &quot; است که رنگی ترش را در هواخوری گذاشته ام .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;و دیگر این که انگاری که خواندیدنی ها به ذات خود می توانند زندگانی چند گانه ای در پیش گیرند. مثلن می شود که روزی بر دیوار خانه ها و گالری ها تابلو شوند ( شده اند همین حالا ) یا بر دیوار کافه ها ( به همین زودی ) یا که روی بیلبورد ها و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;Image and video hosting by TinyPic&quot; src=&quot;http://i31.tinypic.com/2j5kmx2.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;حسین دیلم کتولی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;بیاییم این طور فکر کنیم که می خواهیم چیزی بخوانیم چیزی یاد بگیریم یا درک کنیم ..شعر باشد .شعور باشد. چه فرق می کند روی کاشی های خانه مان باشد یا شکل ابر ها در آسمان؟ بهتر است به جوهره ی کار بیندیشیم به خلاقیت ها نمای بیرونی ودرونی ..ذات یک تفکر معقول را دنبال کنیم ..مانا بودن هم کار امروز نیست کسی تاریخ وآینده را نخوانده به سوزه ها به رسم رد کردن نگاه نکنیم دید زیبا شناختیمان راعوض کنیم وبه هرروز به رنگ همان روز سلام بدهیم ...امروز به مهرداد سلام ..تا فردا ...این قدر که دریچه ای روبه تفکر باز می شود احترام بگذاریم ...کاغذ ها چه رنگ ها وکلمات وحرف های گوناگونی که نش نمی زنند...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://tinypic.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;حمید تقی آبادی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اتفاقا من سال گذشته كه با تعارفات مرسوم مشهدي به شمال و تنكابن رفته بودم توي خانه ي ابولفضل عزيز گفتم كه &quot;انگاری که خواندیدنی ها به ذات خود می توانند زندگانی چند گانه ای در پیش گیرند. مثلن می شود که روزی بر دیوار خانه ها و گالری ها تابلو شوند&quot;.... آنوقت گفتم: شده اند همین حالا..... يكي از دوستان من دوتا را قاب كرده گذاشته روي كامپيوترش توي اتاق اگرچه مي گويد فلاح را نمي شناسم و از كارهاش چيزي سر در نمي آورم ولي مي بينم كه رمزي دراينها هست كه وقتي از خانه زبان كتابت به خانه ي نقشازباني خود مي ايند باخودشان رمزي مي اورند كه حواس آدم را پرت مي كند....به كجا؟.....&lt;BR&gt;اين را با هيجان مي گفتم.مهدي و مازيار هم بودند . شاهد....&lt;BR&gt;من هم البته به يكي دو تا از دوستانم براي افتتاح دفتر بيمه و پيوند ازدواج / خوانديدني قاب كرده و هديه داده ام.....از طرف مهرداد فلاح و دوستان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;کیمیا تاج نیا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;...همه اش در این فکرم که تو کی از انتشار خودت برمی گردی...و اصرار می کنی...&lt;BR&gt;هی...هی...مرا پس بیاورید...&lt;BR&gt;...آن وقت کی باید برود...تو را از دیوارها بکند...؟کی برود ته رنگ های گران قدر تورا بیاورد از معرض چشم ها...؟&lt;BR&gt;...وقتی که نوری نبود...و سیاه و سفید منظره ی روشن تو...از عطر زنانه ی گالری ها...و بوی بطالت کافه ها...به گریه افتاد...برای اولین بار...به کی زنگ می زنی...؟که...هی...هی...مرا پس بیاورید...&lt;BR&gt;...من از رنگ های گران قدر تو حرف می زنم...&lt;BR&gt;...همین جوری...دلم نمی آید گمت کرده باشم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;حسین تیموری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;وارد شدن بر اثر وارد شدن در سیاهی نیست بلکه در سفیدی و سپیدی دل تاریکی است که مخاطب را در عر صه زمینه به عرصه راه می برد &quot;بزن به چاک ....&quot; ضربه می شود که خود شاعر خواسته یا ناخواسته خود را به آن صورت و به آن شکل در می آورد و بعد تر در سر یک پیچ کلمه در فضا هم می پیچد به ذهن بر می گردد.و در روند شعر به طرف بلندی طی می شود که خود به بلند شدن در شعر همراه است و در دوراهی به خوانش دو راه به راه می افتیم و بعد در مسیر اصلی به آخر .&lt;BR&gt;ولی چیزی که زیباست پشت به هم بودن کلمات در فضای معلق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;ابوالفضل حسنی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;من فکر می کنم هر &quot;نوعی&quot; اگر ریشه در خلاقیت ادمی داشته باشد هر چند هم با انکارو اجتناب روبرو شود باز راه خود در پیش گرفته و می رود حال یا با از این دیوار به ان دیوار شدن در کافه ها و خانه ها یا در گالری ها .....اما انچه که مسلم است این است که این کار ها را به شکل نمایشگاهی باید دید تا به حس و انرژی بیشتر انها پی برد مثل کاری که مهرداد عارفانی در جازما کرده بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;مصطفی فخرایی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تجربه های تازه ات را به فال نیک می گیرم.اما آیا شعر دارد دوست قدیمی اش (موسیقی)را رها می کند . چه رفیق نیمه راهی! و چهار نعل به هنرهای تصویری پناه می برد.چه رفیق زیرکی!&lt;BR&gt;می شود از این نوع شعر هم لذت برد.نوعی شیطنت درش هست.نوعی بازیگوشی.اما بهتر نیست علاوه بر امکانات هنرهای بصری از امکانات دیگر هنرها هم سود جست.برجسته کردن وجه بصری آیا به معنی نادیده انگاشتن وجوه دیگر نیست؟&lt;BR&gt;فکر می کنم می شود این نوع شعر را ارتقا داد با استمداد از همه ی امکانات...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;مهر به فخرایی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000099 size=3&gt;موزیک در خواندیدنی جای ویژه ای دارد و اصلن کنار نرفته.با این حرف تو همرای ام که رفقای تازه جای قدیمی ها را نمی تنگ نمی کنند . البته یار نو که می آید ، نگاه ها را به خودش بر می گرداند و چنین می نماید که آن یکی ها به کنجی خزیده اند . خب ، فقط این گونه &quot;می نماید &quot;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Apr 2008 16:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrdadfallah&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>mehrdadfallah</dc:creator>
<guid>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه زدگی - شعری از کتاب بریم هواخوری</title>
<link>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://http://www.poetrymag.ws/docs/mehrdad_fallah/berim_havakhori.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN class=postbody&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.poetrymag.ws/docs/mehrdad_fallah/berim_havakhori.htm&quot;&gt;&lt;FONT color=#336699 size=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;ع&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;جب بارشی !&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كسی نمی داند اين ابرها ازكجا زده اند بيرون &lt;BR&gt;قرار نبوده روزنامه ها خيس &lt;BR&gt;خيال سيل از جوب ها سر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ريز &lt;BR&gt;خط كشی ها خراب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;راه ها بند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اداره ها تعطيل ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;چه كيفی داره قايق سواری !&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;ش&lt;/SPAN&gt;كل ِ خودش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;که می شود اين خرگوشك ِ گوش برگشته &lt;BR&gt;پا شكسته می دود فرار ... &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;كجا !؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;ق&lt;/SPAN&gt;راری كه كاشته ما را توی اين كلمه (&lt;FONT color=#ff0000&gt;...&lt;/FONT&gt;) &lt;BR&gt;وقت را قشنگ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;    &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خيابان را زيبا می كند &lt;BR&gt;ديدنی شده اين مجنون ِ كنار ِ پياده رو &lt;BR&gt;يك تكه از آسمانِ توی شيشه ( &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آتش ! آتش !&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; ) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيا به اين ناگهان ( &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;دست ها كه در هم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; ) معنا دهيم &lt;BR&gt;تازه از چشم برداريم &lt;BR&gt;بزنيم زير ِ پرده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;    &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;گوش ها را باز ! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;ع&lt;/SPAN&gt;ين ِ موسيقی &lt;BR&gt;جا نمی شود توی خانه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;    &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كوچه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;     &lt;/SPAN&gt;خيابان تنگ است &lt;BR&gt;همه از چشمی ... &lt;BR&gt;می تابد از کجا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;      &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;از بی گمان هم!&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;ا&lt;/SPAN&gt;گر كه طوری شده ام (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;عكس ِ سابق&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; ) &lt;BR&gt;تُرد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;     &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تازه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;     &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تَر &lt;BR&gt;و ظاهرم (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;هميشه&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; ) هر جا (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;فوری&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; ) &lt;BR&gt;و خودم هم بيشتر از خودم &lt;BR&gt;و از كادر هم می زنم بيرون اگر ... &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;ش&lt;/SPAN&gt;ايد كسی به روال&lt;BR&gt;رونوشتی (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;برابر ِ اصل&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; )&lt;BR&gt;قابيلی (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #003300&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;برادر ِ&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; ) هابيل ... باشد !&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;ق&lt;/SPAN&gt;ايم شده ای ؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;[ &lt;SPAN style=&quot;COLOR: blue&quot;&gt;م&lt;/SPAN&gt;اه ِ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;من ... ابر ! &lt;BR&gt;هی می بارم ! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از غول هم که بگيرم (&lt;FONT color=#ff0000&gt;وام&lt;/FONT&gt; ) &lt;BR&gt;این بيابان پر نمی شود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: blue&quot;&gt;ج&lt;/SPAN&gt;الب است بشنويد ! &lt;BR&gt;می گويد : &lt;BR&gt;پای آن بيدی كه كاشتَََمت ( &lt;FONT color=#ff0000&gt;آويزان&lt;/FONT&gt; ) بنشين &lt;BR&gt;صاف ( &lt;FONT color=#ff0000&gt;وقتی&lt;/FONT&gt; ) كه شدم ( &lt;FONT color=#ff0000&gt;از تو&lt;/FONT&gt; ) &lt;BR&gt;به تو سر می زنم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: blue&quot;&gt;ن&lt;/SPAN&gt;ه خيال كنی كه دارم ( &lt;FONT color=#ff0000&gt;گِله&lt;/FONT&gt; ) می كنم ... نه ! &lt;BR&gt;از عقل (&lt;FONT color=#ff0000&gt;كمی&lt;/FONT&gt;) ذخيره برايم هست هنوز &lt;BR&gt;با تمام ِ اين زنجير &lt;BR&gt;باز می توانم برقصم ( روی سرم ! ) &lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: blue&quot;&gt;و&lt;/SPAN&gt; ديگر اين كه ويرم گرفته ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: blue&quot;&gt;ن&lt;/SPAN&gt;اقلاست اين ! &lt;BR&gt;زير وُ رو می كند آدم را &lt;BR&gt;می خندم به خودم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;     &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;يواشكی &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; ] &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;[ &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #993366&quot;&gt;ل&lt;/SPAN&gt;ولا كه غِژاغِژ ... می دوم سمت در &lt;BR&gt;يارم (&lt;FONT color=#ff0000&gt;قدمی&lt;/FONT&gt; ) آن ورتر &lt;BR&gt;بر می گردم ! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #993366&quot;&gt;ي&lt;/SPAN&gt;ك نفر (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;در&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;خودش&lt;/FONT&gt;) توی كوچه راه می رود &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;     &lt;/SPAN&gt;نمی رسد &lt;BR&gt;می رسم ( &lt;FONT color=#ff0000&gt;از پشت شيشه نگاهی&lt;/FONT&gt; ) &lt;BR&gt;بس ... نيست ديگر !&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #993366&quot;&gt;لـ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: black&quot;&gt;ا&lt;/SPAN&gt;بد خواب ... جفتی لب ِ سوزان ( &lt;FONT color=#ff0000&gt;شب ها&lt;/FONT&gt; ) &lt;BR&gt;بر پوست ِ تنم مشق می نويسد &lt;BR&gt;هی می نويسد : &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;                      &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #993366&quot;&gt;ي&lt;/SPAN&gt;ار ! ] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: fuchsia&quot;&gt;م&lt;/SPAN&gt;را ؟ &lt;BR&gt;دور ِ تو آن قدر (دور ِ خودم ) می چرخم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: fuchsia&quot;&gt;ع&lt;/SPAN&gt;اقل ؟ &lt;BR&gt;البته كه هستی ! &lt;BR&gt;قهوه بريزم يا چای ؟ &lt;BR&gt;[ دست ِ عجيبی داشت پاهايش را (يكی يكی ) بر می داشت &lt;BR&gt;می گذاشت روی پله ها (نرم ) &lt;BR&gt;(آهسته ) می بردش بالا &lt;BR&gt;(آن بالا ) از پيچكی كه چسبيده بود به دلش &lt;BR&gt;كنده شد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;    &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;يكهو پرت ....! &lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: fuchsia&quot;&gt;ش&lt;/SPAN&gt;ير ؟ چه بامزه !&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: fuchsia&quot;&gt;و&lt;/SPAN&gt;ای ... نه !&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: fuchsia&quot;&gt;ق&lt;/SPAN&gt;و از صدای خودش كه زيباتر نيست ... هست ؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.............................................................&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;محبوبه موسوی&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;گفتا که تو در چنگ منی /زخمه بزنی زخمه نزنی و...بقیه ی ماجرا .&lt;BR&gt;من دارم از مهرداد فلاح شعر می خوانم. شعری که برای کلمه هایش ارزش قائل است. شعری که کلماتش جان دارند وجلوی چشمم رژه می روند وشاعر را به رخ می کشند که می آید ومی رود گاه پشت کلمات وگاه کلمات در پشت او پنهان می شوند ، درست مثل بازی ابر وآفتاب.شعری که وقتی می خوانم، سبک شدنِ سنگینی فضا را در آن احساس می کنم. شعری که نه با خیال یا استعاره یا هر چیز دیگری که نام بگذاریم شعر شده ،شعری که دارد و می خواهد قائم به خود باشد. به ذات شاعرانگی خودش با این بند بی بدیل :&lt;BR&gt;با تمام ِ این زنجیر&lt;BR&gt;باز می توانم برقصم ( روی سرم ! ) &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT color=#009999&gt;که مجبورمان می کند بپذیریم خلقی جدید را که قو از صدای خودش که زیباتر نیست ...&lt;BR&gt;راستی نیست یا هست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: FR; mso-fareast-language: FR&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;PAGE-BREAK-BEFORE: always; mso-special-character: line-break&quot; clear=all&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Feb 2008 12:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrdadfallah&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>mehrdadfallah</dc:creator>
<guid>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خواندیدنی چیست ؟</title>
<link>http://mehrdadfallah.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; &lt;STRONG&gt;خواندیدنی چیست و چه نیست ؟ دشواری پاسخ به این پرسش ، در این است که به نام مهرداد فلاح گره خورده انگار . وگرنه بسیار گفته اند دوستان در پای همین شعر هایم در وبلاگ دیگرم هواخوری. گفته هایی گاه آن چنان دقیق و خلاق که بی نیازم می کند از هرچه سخن... عجالتن بگویم که&quot;خواندیدنی &quot;   شعری ست که من به کسی پیشنهادش نمی کنم . نمی گویم این جوری بنویس. حتا گمان می برم که باز تولید شدنی نباشد . مهرداد فلاح در ادامه ی بازی هایی که شعر بر سرش آورده ، به این یکی هم دچار شده از سر ناچاری.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; بگذار بگویم: باید تا حالا متوجه می شدی که خواندیدنی هام ، چاره ای جز این که با همین قیافه به دنیا سلام بگویند، نداشته اند. این ها بهترین بازیگوشی های منند و من با این کار ها این فرصت را یافته ام که بار دیگر از خواندن شعر مهرداد فلاح حال کنم و تازه شوم. این شعر ها عاطفی بودن را به طرز تازه ای نشان می دهند. نمی شود خرده گرفت که این ها برانگیختگی ندارند. من پی ابداع کردن راه و رسم تازه ای نبودم. چه کنم که شعر همیشه می خواهد تر و تازه باشد!؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر بگویم دارم به صورتی در می آیم شبیه خودم / چیزی نگفته ام!من آن نیستم که بخواهم برای شعرم تعیین تکلیف کنم. بنابراین ، نمی توانم بگویم شعر بعدی که سراغم می آید ، چه شکل و شمایلی دارد . فقط این را دانسته ام که دوره ای دارد هر شعری در کار شاعر. همیشگی نیست. این که برخی می گویند فرم در شعر حالا منشی اتفاقی دارد ، به دید و تجربه ی من یکی هم درست می آید . البته ، این &quot;اتفاقی&quot; تا خودش را در گروهی از شعر عیان نکند کامل ، از سر شاعر دست بر نمی دارد.&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;و چون می طلبند از مولف هنوز و از آفرینش بیش ، می گویم باز...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;فایل های صوتی شب مهرداد فلاح در پالتالک &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;با حضور مهرداد عارفانی ،علی عبدالرضایی ، پرهام شهرجردی و زیبا کرباسی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://http//www.jazma.org/fallah/paltalk.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.jazma.org/fallah/paltalk.htm&quot;&gt;http://www.jazma.org/fallah/paltalk.htm&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;برای دیدن نمایشگاه خواندیدنی ( رنگاژه ) ها روی این نشانی کلیک کنید:&lt;A href=&quot;http://http//jazma.org/fallah/rangajeh.htm&quot;&gt;http://http://jazma.org/fallah/rangajeh.htm&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;معصومه مظفری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;( بخشی از مقاله ی &quot;حال ادبیات امروز &quot; - سایت مجله ی دیگران )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مهرداد فلاح پس از مطرح کردن عنصری به نام واقعیت زبانی و اصالت بخشیدن به کلمه و واژه ، حال خوب به حرف نیما رسیده و آن را در شعر اجرا کرده: &quot; شعر باید دیدنی –شنیدنی&quot; باشد. &lt;BR&gt;فلاح در فضای محدود کنونی به دنبال ساختن رکن چهارمی است که در اول کار از آن صحبت کردیم .او نمی تواند حکومتی باشد و آبشخور فکری خود را از جای دیگر بگیرد. از طرفی هم نمی تواند به فضای کنونی روزنامه ها و مجلات دلخوش کند. عده ای او را محکوم می کنند که چرا در محیط کوچک و غیر رسمی چون وب دارد کارهایی به قول خودش جدی  ارائه می دهد. پرسشی که اینجا مطرح می شود این  است: چه کسی به یک رسانه رسمیت می بخشد؟ اگر مخاطبین که فلاح مخاطب خاص خودش را دارد. از طرفی او دارد به نظریه &quot; ساختن مخاطب &quot; جامه ی عمل می پوشاند . در محیط وبلاگ کار کردن برای فلاح هرچند جای کوچکی است ولی در زمانه ای که گوهر را ارزشی نیست،  استفاده از این فضا و آشنا ساختن نسل امروز با شعر های جدید و رویکرد جدید کاری است در خور ستایش. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسیاری بر این اعتقادند که مهرداد فلاح در کارهایش به بن بست رسیده و حالا به سمت کارهای نقاشی وار رو آورده. شاید در نگاه اول و از منظر آنانی که شعر او را از ابتدا دنبال نکرده اند و یا دنبال کرده اند و ندیده اند اینطور بیاید. فلاح در هیچکدام از کارهایش زبان را نادیده نمی گیرد کما اینکه از عنصررنگ و طراحی نیز به خوبی &lt;BR&gt;.استفاده می کند. سطری ننوشتن شعر در کارهای او به کارهایش خاصیت چند وجهی شدن می بخشد. &lt;BR&gt;عنصر رنگ در کارهای  او از منظر روان شناسی برگشت بشر به ذات خود است. جایی که همه چیز را رنگی می بیند. سیاه و سفید. یا رنگ های شاد و سرد. در روانشناسی رنگ ها هر گاه در کارهای کسی از رنگ های شاد و تند استفاده شودیعنی میل به تغییر و باز آفرینی و خلق در کارهای هنرمند بالاست و با نگاهی به کارهای فلاح این مساله به خوبی مشهود است &lt;BR&gt;استفاده از مه و سایه در کارهای مهرداد هم بسیار به چشم می خورد از منظر روانشناسی سایه بحث بسیار جنجالی را در روانشناسی مدرن برانگیخت . انسانهای مرگ محور که در واقع این انسان ها هستند که دست به خلق می زنند چرا که تصویر مرگ در ذهن آنان هست و برای جاودانه شدن دست به آفرینش می زنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مه و مبهم بودن در کارها نیز نشان از ناخود آگاهی فعال دارد که همیشه خود را به خود آگاه می رساند و با آن یکی می شود و هنرمندانی می توانند آثار جهانی بیافرینند که خود آگاه و ناخود آگاهی منطبق بر هم داشته باشند... &lt;BR&gt;مهرداد فلاح نشان داد که  زبان شعر امروز ایران می باید توانش بیشتری از خود نشان دهد و از زبان معمول مصالح خود را وام بگیرد. شعر مهرداد نه تنها دارای امکانات تخیلی و بازی وار زبان است بلکه خصوصیات و امکانات سیاسی و گسترده اجتماعی  را در نیز در خود دارد .حتی او به خوبی از امکانات &quot; هیچیدن &quot; و &quot; پیچیدن در هیچیدن &quot; همچون &quot; امری هنری &quot;  که به  امری واقعی &quot; یعنی &quot; حقیقت ادبیات&quot; سر